اعتراض؛ فرصتی برای تفاهم

هشت هفته از آغاز دور اخیر اعتراضات مردم می گذرد. اعتراضاتی که جرقه آن با اتفاقی که برای مهسا امینی در ۲۲ شهریور ۱۴۰۱ پس از بازداشت او توسط گشت ارشاد و هدایت وی به سمت کلاس توجیهی که منجر به مرگ او شد و به دلیل عدم اقناع افکار عمومی و خانواده آن مرحومه از یک سو و مطالبات انباشته و بر زمین مانده و بی پاسخ مردم در حوزه های مختلف از دیگر سو به تدریج گسترش یافت و در ادامه با تحریک و تحرک های عوامل خارجی و خروج از ریل اعتراضات مسالمت آمیز اولیه، هزینه های زیاد جانی و مالی بر جای گذاشت و اتفاقات تلخی رقم خورد. در این رابطه توجه به چند ضلع اعتراضات شایسته تامل است:

نخست. جامعه ما آبستن خشم بوده و هست. اتفاقی که یک سوی آن گشت ارشاد باشد و یک سوی دیگر آن، دختری جوان، قطعا ظرفیت انفجار داشت. به رغم عدم همراهی اکثریت مردم ناراضی با اعتراضات در کف خیابان، جامعه از اتفاقی که رخ داد، خشمگین بود. گویی همه به نحوی خود یا عضوی از خانواده خود را در مهسای جان باخته و آرزوهای مدفون در خاک او می دیدند. به دلیل، اتفاقات تلخ پیاپی هفته های اخیر، جامعه همچنان خشمگین است و نجیبانه و صبورانه در انتظار تغییر و اصلاح رویکرد حاکمیت. حتی اگر موج اعتراضات در این مقطع خاموش شود، عدم اصلاح شیوه ها و عدم تغییر در نوع رویکردهای حکومت و عدم اقناع مردم نسبت به مسائل، موجب بروز اعتراض از سمت و زاویه ای دیگر خواهد شد.

دوم. گشت ارشاد یک نماد و نشانه است؛ نشانه شکست جدی نهادهای عریض و طویل فرهنگی کشور، سیستم آموزشی اعم از مدرسه و دانشگاه، نهادهای رسانه ای فشل و متصلب داخلی غیر پاسخگو به ذائقه و خواست مخاطب، و نهادهای متعدد دینی بی توجه به مقتضیات زمان و مکان و مطالبات جامعه و بالاخص نسل جوان، در نهادینه کردن ارزش های مقبول حاکمیت در بین مردم. گشت ارشاد از ابتدا، نه در ارشاد موفق بود و نه در اقناع. نهادی بود که از بدو تاسیس خود تاکنون، موجب هزینه ها و خسارت های فزاینده مادی و معنوی زیادی شده، اعتبار و بلکه آبروی ایران و نظام را در سطح جهان مخدوش کرده و در مقایسه با هزینه هایی که ایجاد نموده، فایده و دستاورد مثبتی در کارنامه خود ثبت نکرده است.

سوم. هر چند مسئولان قوای سه گانه مقننه، مجریه و قضاییه و نهادهای مختلف مرتبط، از بدو انتشار خبر مهسا، با واکنش همدلانه، با خانواده امینی ابراز همدردی کردند و خبر از اقدامات فوری جهت رسیدگی و پیگیری موضوع دادند، ولی اظهارات، بیانیه ها و اقدامات صورت گرفته از سوی نهادها و افراد مرتبط، پاسخگوی خواسته های خانواده و افکار عمومی مردم نبود. با تراژدی تلخ درگذشت تاثر برانگیز مهسا امینی در ۲۵ شهریور، تصور می شد که برای مرهم گذاشتن بر احساسات جریحه دار شده خانواده امینی و مردم، در اولین اقدام، حکومت با پوزش از این اتفاق، سریعا با مامورین خاطی برخورد و آنها را عزل می کند و جمع شدن گشت ارشاد، که با شیوه های نابخردانه، ترس و نفرت و خشم را در میان زنان و دختران و خانواده ها شعله ور کرده است، اعلام می شود. اتفاقاتی که هیچ یک رخ نداد. شاید اگر از بدو وقوع این حادثه تلخ، از سوی مسئولان ذیربط با پذیرش اشتباه، معذرتخواهی صورت می گرفت و از ابتدا با هدف اقناع افکار عمومی، با تدبیر و توضیح دقیق و سریع دست اندرکاران مرتبط ، و توجه به خواست خانواده و وکلای مرحومه امینی مبنی بر حضور پزشکان معتمد خانواده در جریان رسیدگی به پرونده، اوضاع مدیریت شده بود، نارضایتی خانواده و کمیت و کیفیت عکس العمل مردم معترض طی دو ماه گذشته کاملا متفاوت با آنچه رخ داد، می بود و خشم مردم تا حد زیادی کنترل شده بود. به عنوان یک قاعده اساسی، پذیرش اشتباهات، نه نشانه ضعف، آنگونه که برخی می پندارند، بلکه همواره راهی برای ایجاد یا احیای اعتماد است و به اعتبار و اقتدار فرد یا نهادی که اشتباه خود را می پذیرد و معذرت می خواهد، می افزاید. این اتفاق نیفتاد و در مقابل بارها از سوی افراد و نهادهای مختلف بر بیماری های زمینه ای و عمل جراحی مهسا در دوران کودکی تاکید و در گزارش پزشکی قانونی نیز همان موارد تکرار شد. حتی با فرض عدم برخورد فیزیکی در زمان بازداشت، یا درون ون و یا در محل کلاس توجیهی گشت ارشاد، مسئولیت سلامت افراد بازداشتی با نهاد بازداشت کننده است و در گزارش پزشکی قانونی و اظهارات مقامات هیچ اشاره ای به تاثیر ترس و استرس و فشار روحی و در یک کلام بستر و شرایط حادث شده بر فردی که به ادعای مقامات مربوطه بیماری زمینه ای داشته که سالها تحت کنترل و درمان بوده، و در زمان بازداشت سکته منجر به فوت می کند، نمی شود. بی توجهی مراجع قضایی ذیربط به اعتراض قانونی وکلای مرحومه به رأی کمیسیون پزشکی قانونی، بویژه در مورد عوامل منجر به فوت و درخواست‌ برای در دسترس قرار گرفتن اصل پرونده برای مطالعه و تحقیق از مطلعین و درخواست برای ارجاع به کمیسیونی دیگر جهت رسیدگی مجدد به علت فوت بر این فضای بی اعتمادی دامن زد. با شدت گرفتن اعتراضات و جان باختن افراد دیگر در نقاط مختلف، بخصوص در زاهدان، توضیحاتی که توسط مراجع ذیربط داده شد و مغایرت با ادعاهای برخی از خانواده ها بر ابهام و عدم اقناع افکار عمومی و فضای بی اعتمادی که توسط رسانه های خارجی نیز دامن زده می شد، افزود.

چهارم. در چنین فضایی، در حالی که در ابتدا فضای اعتراضات به نحوی مسالمت آمیز در جریان بود، فاز اعتراضات و فضای حاکم بر معترضان حاضر در خیابان، با نفوذ برخی عوامل شبکه های خارجی در بین معترضان و متاثر از تبلیغات رسانه های فارسی وابسته به کشورهای عربی و غربی و بعضی رسانه های مجازی و توهمات بخش هایی از اپوزیسیون خارج نشین که بوی انقلاب به مشام شان رسیده بود، در نقاطی از کشور، با خروج از مدار اولیه اعتراضات مسالمت آمیز، از خواسته های خشونت پرهیز به سمت اقدامات خشونت آمیز منحرف، و شعارها و موضوعاتی جدید عنوان و پر رنگ شد. طبیعی است که در چنین فضای پر تنشی، که برخی از معترضان به اقدامات خشن و تخریبی روی می آورند، و این خشونت ها مورد تشویق رسانه های معاند فارسی زبان قرار می گیرد، صبوری، مدارا و درایت نهادهای تامین کننده نظم و قانون، برای ایجاد امنیت و نظم، بیش از هر زمانی مورد نیاز است.

پنجم. اپوزیسیون خارج نشین از تمام ظرفیت های خود در جهت قدرت نمایی و به زعم خود در حمایت از اعتراضات داخل، گسترش خشم و نفرت و افزودن دامنه اعتراضات و طرح مطالبات جدید و دامن زدن به شکاف ها در داخل از طریق برانگیختن اختلافات بین نسلی، اختلافات مذهبی، اختلافات قومی و حتی اختلافات خانوادگی بهره گرفته، از هر سوژه ای در جهت اهداف خود استفاده کرده و می کند و برای سوار شدن بر موج اعتراضات به شیوه های مختلف چنگ زده است؛ از جمله، ترغیب اعتصاب اقشار مختلف اعم از کارگر و بازاری و معلم و ...؛ دعوت مردم به تحریم استفاده از خدمات برخی شرکت های داخلی به اتهام وابستگی به حکومت؛ تحریک پیروان اقوام و مذاهب در مناطق مختلف، تشویق مردم به تحریم خرید بعضی محصولات تولیدی؛ برانگیختن سلبریتی ها و اینفلونسرهای داخل و خارج کشور بر علیه حکومت؛ تمسک به اخبار مجعول؛ تشویق جوانان و نوجوانان به بیان شعارهای سخیف در مدرسه و دانشگاه و خیابان و نشان دادن علامت ها و فعالیت های هنجار شکنانه همچون اقدام علیه روحانیونی که در بین مردم زندگی و تردد می کنند، و ... هر از چندی با سوژه سازی جرقه اقدامی جدید می زنند. در کنار این اتفاقات، اقداماتی در جهت گسترش تحریم های بین المللی علیه شخصیت ها و نهادهای مختلف حکومتی، کارزار اینترنتی خطاب به سران هفت کشور صنعتی جهان، برای اخراج سفرای ایران و نمایندگان آنها در سازمان‌های بین‌المللی واقع در این کشورها ، و تلاش برای حذف تیم ملی فوتبال ایران از جام جهانی ۲۰۲۲ قطر به جریان افتاد. اقداماتی که هدف نهایی آن، فروپاشی فرهنگی، فروپاشی اجتماعی، فروپاشی اقتصادی و فروپاشی سیاسی و ضعف ایران و تشدید یاس و فقر و نارضایی مردم از اوضاع است.

ششم. در حالی که رئیس قوه قضاییه در فراخوانی خطاب به تمامی جریان‌های سیاسی، گروه‌ها، دسته‌جات و مردم از گفتگو با معترضان و شنیدن انتقادات سخن گفت و رئیس قوه مقننه حکمرانی نوین را از مسائل جدی و اساسی کشور دانست و رئیس قوه مجریه بر بی اشکال بودن فراهم آوردن مراکزی برای گفت‌وگو، نقد و حتی اعتراض نسبت به برخی تصمیمات و روش‌ها تاکید کرد، تا به امروز به جز برخی اقدامات پراکنده که در ادامه به آن اشاره می کنم، اقدامی نظام مند و مشخص برای عملیاتی کردن این وعده ها صورت نگرفته است. نه طرحی از سوی مجلس مطرح و تصویب شد و نه لایحه ای از سوی دولت به مجلس ارائه گردید و نه گفتگویی با معترضان در کف حیابان مطابق گفته رئیس قوه قضاییه محقق شد. این در حالی است که برای بهبود وضعیت معیشت مردم و معضل گرانی و بالا رفتن قیمت دلار و کمبود دارو و قیمت بالای مسکن و ... که زمینه ساز اعتراض است، فکر و برنامه ای اندیشیده نشده است. حتی با بستن اینترنت و برخی شبکه های اجتماعی طی این مدت، هم بر شدت خشم عمومی افزودند و هم بر مشکلات معیشتی اقشار زیادی در جامعه که از این طریق امرار معاش داشتند، دامن زدند و هم اشتغال بسیاری را نابود کردند و هم موجب ایجاد هزینه اضافی برای اتصال مردم به اینترنت و شبکه های اجتماعی شدند که باید از طریق وی پی ان و فیلتر شکن بدانها وصل شوند و هم امکان ارتباط طبیعی بین خانواده ها را با عزیزان خود در سراسر جهان دچار اشکال کردند. بعلاوه، شاهد ممنوع الخروجی یا بازداشت برخی بدون اینکه نقشی در اعتراضات داشته باشند، بدون هر گونه اطلاع و توضیحی از دلایل آن بوده ایم. از چند برنامه گفتگوی تلویزیونی با چهره های سیاسی که قبلا امکان حضور در برنامه های صدا و سیما نداشتند، و چند حضور نمادین سخنگوی دولت در دانشگاهها جهت گفتگو با دانشجویان که عمدتا با اعتراض دانشجویان ابتر ماند، و گفتگوی رئیس جمهور با تعدادی دانش آموز دختر و پسر در اردوی راهیان پیشرفت، و حضور رئیس قوه قضاییه در دانشگاهی در بیرجند و گفتگو با دانشجویان که همه اتفاقات مبارکی است، اقدام و تصمیم خاصی در جهت شنیدن صدای معترضان و فراهم آوردن مراکز نقد و اعتراض و گفتگو با آنها رخ نداد. ضمن اینکه نشانه هایی از دهان کجی و بی توجهی نیز در برخی اظهارات و تصمیمات و اقدامات و بیانیه ها به چشم می خورد؛ به عنوان نمونه در این فضا که ضرورت همدلی و تدبیر برای گشایش مشکلات جامعه را می طلبد، بیانیه ۲۲۷ نماینده مجلس صادر می شود که از تمامی مسئولان کشور از جمله قوه قضائیه درخواست برخورد قاطع و عبرت آموز سریع و اجرای حکم الهی نسبت به محاربین در هر لباس و صنف می کند. در چنین فضای ملتهبی، صدور این بیانیه و بیانیه های مشابه نهادهای دیگر، به حل معضل کمک نکرده، بلکه دامنه خشم و خشونت کور را در جامعه می افزاید. یا در اتفاقی دیگر، وزیری بعد از برکناری به عنوان دبیر شورای عالی مناطق آزادی تجاری صنعتی و ویژه اقتصادی معرفی می شود. و یا همچنان از ادبیات دافعه برانگیزی که نتیجه اش واگرایی و ایجاد نفرت بین اقشار مختلف است، توسط افراد و نهادها و رسانه ها استفاده می شود.

هفتم. در فضای موجود، از اعتراضات اخیر می توان به عنوان فرصت و نه تهدید استفاده و آن را مغتنم شمرد. به جای سرکوب و بازداشت و محکومیت طیف گسترده ای از حوزه های مختلف، که نقشی در تخریب و آشوب و کشتن هموطنان نداشته اند، باب گفتگو را با معترضان حاضر در صحنه باز کنید و به جای انکار و تحقیر و شکستن شخصیت آنها در خیابان و محل تحصیل و رسانه و زندان، برای شناخت این نسل معترض قدم پیش بگذارید. به موازات دعوت از نمایندگان احزاب و گروههای مختلف سیاسی و اجتماعی در رسانه ملی، معترضان جوان و نوجوان را نیز به صدا و سیما دعوت کنید و به جای استفاده از شیوه هایی منسوخ و نخ نما همچون اعترافگیری، با آنها سخن بگویید و با فرمان آشتی ملی و عفو عمومی (به استثنای متجاهران و عاملان قتل و تخریب و نا امنی) مجال بهره گیری بیش از این از فضایی که همه در پیدایی آن قصور و یا تقصیر داشته اند، از دشمنان معاند بگیرید. برای اصلاح هیچ گاه دیر نیست.

روزنامه اطلاعات، ۲۱ آبان ۱۴۰۱. شماره ۲۸۲۵۳.

جمیله کدیور | لینک ثابت