بهترین سرمشق‌ها

تا به یاد می‌آورم، سر و کار پدر و مادرم همیشه با کتاب و مطالعه و تعامل سازنده برای رشد متقابل یکدیگر و طرف مشورت برای حل مشکلات دوستان و آشنایان بوده است.
مادرم بعد از ازدواج و تولد بچه‌ها ( برادرم محسن، خواهرم ملیحه و من ) تحصیلات خود را ادامه داد. در کنکور شرکت کرد و در رشته‌ی روانشناسی دانشگاه ملی قبول شد. سالی که مادرم وارد دانشگاه شد، من در کلاس اول، ‌خواهرم در کلاس سوم و برادرم در کلاس پنجم دبستان درس می‌خواندیم.
آن سال پدرم - که با داشتن لیسانس حقوق دانشگاه تهران،‌ نخواسته بود در خدمت دستگاهی باشد که کمتر اثری از عدل در آن به چشم می‌خورد - با ازخودگذشتگی و بزرگ‌منشی تمام در طی مدتی که مادرم ناگزیر از تحصیل در تهران بود، هم زمینه‌ی آرامش خیال برای تحصیل و رشد مادرم را فراهم کرد؛ ‌و هم نگذاشت ما بچه‌ها در غیاب مادر، احساس خلاء کنیم. و مادرم هم که به ناگزیر هر یکی دو هفته یک‌بار به ما سر می‌زِد و در همان چند روز حضور، به رتق و فتق امور منزل می‌پرداخت و هم با سخت‌کوشی و تلاش بی‌وقفه درس می‌خواند، و در سایه‌ی این سخت‌کوشی بالاخره توانست نمره‌ اول رشته‌ی خود شود و به این ترتیب از دانشگاه ملی به دانشگاه پهلوی شیراز منتقل گشت و با تلاش خود و مساعدت و همکاری پدرم، لیسانس و بعد از آن فوق لیسانس خود را گرفت.
طی تمام این سال‌ها، پدر و مادرم بهترین سرمشق و الگوی من برای کار، تلاش، زندگی و تعامل با دیگران بوده و هستند. پدر و مادری که هر دو دبیر آموزش و پرورش بودند و مهمترین دغدغه‌ی آن‌ها فراهم آوردن زمینه‌ی رشد و تحصیل فرزندان خود و خدمت به فرهنگ جامعه بود.
دوران کودکی هرچند به سرعت گذری شد، ولی نعمت زندگی در خانواده‌ای فرهنگی که هرچه در وصف‌شان گفته شود، کم است؛ همواره خاطرم را شکوفا و روشن و دلم را مملو از غرور و افتخار کرده‌است...