زیبا و جمیله

روز اول مدرسه بود؛ با تمام شادی‌های کودکانه و مخصوص به خود.
خانم گجراتی معلم کلاس اول ما که هنوز پس از گذشت سال‌های سال نام و یاد و خاطره‌ی او از ذهنم پاک نمی‌شود، با محبت تمام درباره‌ی مدرسه و درس و اهمیت دانش و ... صحبت کرد. بعد از بچه‌ها، تک به تک، "اسم کوچک" آنها را پرسید. نوبت به من رسید که از بقیه‌ی بچه‌های کلاس کوچکتر بودم و به عنوان آمادگی، سر کلاس اول نشسته بودم و بعدا چون معدلم 20 شد موافقت کردند که نیازی به نشستن دوباره سر کلاس اول ندارم و می‌توانم به کلاس بالاتر بروم؛‌ خانم معلم با محبت "اسم کوچک" مرا پرسید و من به تصور اینکه منظور از "اسم کوچک"، معنی اسم می‌باشد، گفتم زیبا. آن روز خانم معلم یکی دو بار مرا در کلاس درس زیبا صدا کرد و من به تصور اینکه فرد دیگری مورد نظر خانم معلم است بالطبع بی‌توجه به خانم معلم و زیبا بودم؛ و خانم معلم در تصور اینکه زیبا، دختری شیطان و بی‌توجه به کلاس است.
در خانه وقتی مادرم از روز اول مدرسه پرسید، مو‌به‌مو خبرهای روز اول مدرسه را توضیح دادم و از جمله سئوال خانم معلم درباره "اسم کوچک" ما و اینکه من گفته‌ام "اسم کوچک" من زیباست.
مادرم با تعجب پرسید: ‌زیبا؟!‌
گفتم:‌ بله. مگر خودت نگفتی جمیله یعنی زیبا!
مادرم توضیح داد: گفتم؛ ولی نگفتم که "اسم کوچک"ات زیباست.
به این ترتیب فهمیدم که "اسم کوچک" غیر از معنی اسم است. فردای آن روز به خانم معلم اشتباهم را با کمی خجالت و شرمندگی توضیح دادم.
و زیبا دوباره جمیله شد :)