سقف شيشه اي مشاركت زنان
گفت و گو با جميله كديور
زنان ايراني در طول تاريخ كمتر فرصت بروز استعدادها و توانايي ها خود را داشته اند.به ويژه آنكه در حوزه هايي كه داراي حساسيت هاي بيشتري است،زنان با موانع جدي روبرو بوده اند.هر چند تجربه نيز ثابت كرده كه زنان كمتر از مردان علاقهمند ورود به گروه هاي سياسي هستند و يا حداقل حضور آنها در احزاب بسيار كمتر از مردان است،موضوعي كه در انتهاي گفت و گو با جميله كديور به آن رسيديم كه خود مي تواند آغازي براي مصاحبه اي ديگر باشد.
محمدرضا نسب عبداللهي
براي ورود به گفت و گو چه تعريفي از مشاركت سياسي زنان ارايه مي دهيد؟
مشارکت سیاسی حقی است مثل سایر حقوق؛مثل حق حیات، حق آموزش، حق داشتن حداقل امکانات زندگی، حق بهداشت يعني حقی ست یدیهی و غیر قابل پرسش.مشارکت سیاسی به معنی حق تاثیرگذاری بر سرنوشت و مقدرات کشوراست؛ حق انتخاب کردن و انتخاب شدن؛حق حضور و فعالیت در تمام صحنه های سیاسی خرد و کلان اعم از احزاب و گروههای سیاسی ، سازمانهای غیردولتی و دولتی.
بر مبناي اين تعريف آيا مشاركت سياسي زنان در ايران واقعيت است يا خيال؟يعني تحقق پذير است؟
علیرغم میل و خواسته جمعی که در عرصه قدرت گفتمان غالب هستند و در تلاش برای مشارکتی حداقلی و نمادین و به تعبیر شما خیالی برای زنان اند و با انواع لطایف الحیل در صدد برگرداندن زنان به خانه های شان هستند، زنان نشان داده اند که به دنبال مشارکت واقعی می باشند.از مشروطه به این سو به رغم تمام مقاومت ها و موانع، زنان تلاش فزاینده ای برای به کرسی نشاندن خواسته های خود داشته اند و به حقوقی هرچند محدود در این حوزه دست یافته اند.
عمده ترين موانع تحقق مشاركت سياسي زنان از نظر شما چيست؟
به نظرم مهمترین موانع را در چند بخش مي توان دسته بندي كرد.اول اينكه تفکر محدود و بسته ای که به پشتوانه نگاه مضیق و متحجرانه از دین به زن نگرشی فرودست و دست دومی دارد.نگرشی که زن را موجودی احساساتی تلقی می کند که فقط در کنار مردان خانواده معنا پیدا می کند و ارزش او فقط به حیث مادر یا همسز بودن است و بر این اساس سنجیده می شود.
دومين مانع، سقف شیشه ای است که برای مشارکت و فعالیت زنان حد و اندازه قایل می شود؛ به گونه ای که از آن سقف امکان بلندپروازی بیشتر وجود ندارد. (يعني)دامنه محدود انتخاب زنان برای مشارکت و دامنه محدودتر برای ارتقای مشارکت.
همچنين نبود حمایت های قانونی و امکانات لازم برای زنانی که خواهان مشارکت بیشتر هستند به گونه ای که مشارکت آنها با وظایف خانوادگی شان در تعارض قرار نگیرد؛از ديگر عوامل موثر است.
البته به فضای مسموم سیاسی حاکم نيز بايد اشاره كرد كه سبب مي شود همه کسانی که به این عرصه وارد می شوند باید خود را برای مبارزه ای فرساینده آماده سازند و این موضوع برای زنان به مراتب خسارت بارتر است.
براي گذر از اين موانع چه راهكاري ارايه مي دهيد؟
به نظرم اگر نوع نگرش غالب و حاکم عوض شود، می توان انتظار داشت که کلیه موانع بتدریج دچار تحول شود. با توجه به غلبه عنصر فرهنگ به عنوان زیربنای تمام تحولات ، تا تحولی در این عرصه حاصل نشود نمی توان انتظار تحول در دیگر حوزه ها و رفع موانع را داشت.
كشوري مانند پاكستان هنوز درگير خشونت و ترور است و گروه هاي افراطي با پشت پا زدن به مدارا و گفت و گو، تلاش مي كنند منازعات و اختلافات خود را از طريق اسلحه حل و فصل كنند. اما در همين كشور اولين نخست وزير زن دنياي اسلام ظهور كرد. حتا در شرايطي كه افراطيون، قدرت يافتن زنان را «حكومت فاحشگان» مي ناميدند اما بي نظير بوتو هيچ گاه به دليل زن بودنش از پست خود بركنار نشد و توانست در چنين فضايي برخي قوانين مترقي در جهت احقاق حقوق زنان را به تصويب برساند. در همسايگي اش اما تلاش يكصد ساله ايراني براي دموكراسي و حقوق بشر،هيچ زني را به وزارت و رييس جمهوري نرسانده است. آن پيروزي براي بوتو و اين ناكامي براي زن ايراني را ناشي از چه مي دانيد؟
خانم بوتو سوای توانمندیهای شخصی اش متعلق به سیاسی ترین خانواده پاکستان بود. خانواده ای با پشتوانه قوی سیاسی و تمول فراوان اقتصادی ؛که بعد از ازدواج، خانم بوتوپشتوانه حمایت سیاسی قبیله ای همسرش را نیز پیدا کرد. نحست وزیری خانم بوتو را نمی توان یک قاعده کلی برای مشارکت بالای سیاسی زنان پاکستانی نسبت به زنان ایران دانست. چون شما اگر دقت کرده باشید در نشست ها و سخنرانی های خانم بوتو هیچ گاه زنی حضور نداشت , چه رسد به نشست های مردان سیاسی پاکستان. برخی نقاط مثبت مثل حضور نسبتا بالای زنان در پارلمان را نیز ناشی از قوانینی باید دانست که با نگرش مبتنی بر تبعیض مثبت زمینه حضور و مشارکت بیشتر زنان را فراهم کرده است.بنابراین ، حضور بالای زنان نه ناشی از خواست یا حرکت داخلی زنان پاکستان، بلکه ناشی از برخی معادلات سیاسی داخلی یا تحولات متاثر ازحرکتهای جهانی بوده است.
در ایران به رغم حرکت های قدرتمند زنان هر از چندگاه، نه آن معادلات سیاسی داخلی موجود بوده و نه آنچنان تاثیرپذیری از تحولات بین المللی. ضمن اینکه ادغام دین و سیاست و حاکمیت نوعی خاص از تفکر دینی، خود مانعی برای حضور گسترده تر زنان در مدیریت های کلان سیاسی بود.
زنان ايراني با وجود آنكه در مقاطع مختلف حضور تاثيرگذاري در تحولات اجتماعي داشته اند اما به سبب آنكه هيچگاه نقش خود را باور نكرده اند هرگز نتوانسته اند خود را به عرصه مردانه سياست تحميل كنند. عدم پذيرش اين نقش از سوي زنان چه دلايلي دارد؟
به نظرم مجال و فضای لازم برای فعالیت به زنان داده نشد تا زنان نیز همچون مردان رشد لازم را داشته باشند. ضمن اینکه نقش های چندگانه زنان ، آنها را همواره دچار تعارض نقش ها کرد. به گونه ای که همواره اولویت خود را به امور خانه داده تا فعالیت های بیرون از خانه. این در حالیست که حمایتی نیز از سوی دولت از زنان قدرتمند خواهان مشارکت صورت نگرفته و ارزش زنان را در مادری و همسری تبلیغ کرده است.
در یک مورد که شاهد فضا و فرصت برابر بودیم مثل آزمون سراسری دانشگاه ها؛ دیدیم که چگونه دختران در رشته های درجه اول و نیز از لحاظ تعداد پذیرفته شدگان بر پسران پیشی گرفتند. البته در همین مورد هم آقایان به فکر ایجاد محدودیت برای دختران افتادند.
طي چند سال گذشته تلاش هاي زيادي صورت گرفته تا براي زنان تنها نقش هاي خانگي تعريف شود از جمله آنها مي توان با تغيير نام «مركز امور مشاركت زنان» به «مركز امور خانه و خانواده» اشاره كرد. اتفاقاً تلاش دولتمردان جديد تحت شعار حمايت از خانواده نيز صورت گرفته.هدف اين اقدامات چيست و آيا مي توان زن ايراني را به خانه بازگرداند؟
این سوال شما در تایید گفته های قبلی من است. سیاست حکومت" سیاست به خانه برگرد"بوده است كه برخی آیین نامه ها و بخش نامه ها هم در این راستا تصویب شد.عنوان مرکز مشارکت زنان نیز به گونه ای معنادار تغییر کرد. حمایت از طرح هایی با موضوع و عنوان خانه و خانواده در دانشگاهها در اولویت قرار گرفت . هدف در یک کلام محدود کردن حضور زنان در عرصه اجتماع و برگرداندن آنها به خانه ها بود. البته جامعه امروز زنان پذیرای این گونه سیاست ها نیست.
اما با اين همه زن ايراني هيچ گاه نتوانسته نگاه جنسيتي به عرصه سياست را تغيير دهد و همچنان در عرصه مردانه سياست تا به امروز مشاركت سياسي او به سطوح كلان ارتقا نيافته است. با علم به اين واقعيت آيا اساساً امكان تحقق مشاركت سياسي زنان را فراهم مي بينيد؟
مشارکت سیاسی سطوح مختلفی دارد. می توان گفت این مشارکت در برخی ابعاد وجود دارد و در برخی زمینه ها یه دلیل تنگ نظری یا حاکمیت نگرش خاص فقهی محقق نشده.به نظرم اگر فقه پویای شیعه با توجه به ظرفیت های گسترده اش، با توجه به تحولات زمان ومکان و رشد فزاینده زنان ، نظرات اجتهادی جدید ارائه دهد ، بسیاری از مشکلات حل خواهد شد و امکان مشارکت گسترده تر زنان حاصل خواهد شد.
دولت ها و پارلمان هاي طرفدار دموكراسي پس از مشروطه هيچ گاه بر ايفاي كامل حقوق زن پاي نفشردند و اين اتفاق تا به امروز نيز ادامه داشته است. يعني حتا وجهه غالب مدافعان آزادي و برابري، از دموكراسي تعاريف مردسالار ارايه مي كنند. در چنين فضايي طرح سهميه 30 درصدي زنان براي انتخابات مجلس هشتم آيا عملي خواهد بود؟
با توجه به رد صلاحیت گسترده کاندیداها، شاید پیدا کردن سهمیه 30 درصدی زنان از بین کاندیداهای موجود قدری دشوار باشد. بخصوص که میزان مشارکت و حضور زنان توانمند برای کاندیداتوری کمتر از حد انتظار بود. به نظرم این سوالی تامل برانگیز است که چرا زنان تمایلی هم سطح مردان برای مشارکت از خود نشان نمی دهند؟
• كارگزاران،چهارشنبه 10 بهمن 1386