فاصله ما با دموكراسي

«همچنان تكرار ميكنيم... صد سال از انقلاب مشروطيت ميگذرد. به عبارت ديگر صد سال است كه مردم ايران از آزادي و عدالت و قانون سخن ميگويند و اين آرمان همچنان دست نيافتني به نظر ميرسد.
به قول شاملو:
ما همچنان تكرار ميكنيم
شب را و روز را
هنوز را
نگاهي به اوضاع و احوال همين روزها، ... نشان از آن دارد كه همچنان از آزاد و قانون و عدالت فاصله داريم.
در يك كلام پس از صد سال، گويي در شرايطي هستيم كه علامه ناييني به جرم رساله تنبيهالامه بايد مجازات شود».
اين قسمتي از يكي از يادداشتهاي دكتر جميله كديور، نماينده دوم تهران در مجلس ششم و دبيركل انجمن روزنامه‌نگاران زن ايران در سايت مكتوب است.
دموكراسي و علل پا نگرفتن آن در ايران موضوع گفتوگوي اين استاد علوم سياسي با روزنامه كارگزاران است.
كديور بر اين باور است كه جامعه‌ی ايران هنوز شرايط لازم و كافي را براي دموكراسي‌پذيري ندارد.

كيوان مهرگان: برخي ميگويند براي تحقق دموكراسي در ايران شرايط لازم وجود دارد، اما شرايط كافي هنوز مهيا نشده است، شرايط كافي براي تحقق دموكراسي در ايران چيست و چگونه مهيا ميشود؟
مهمترين نياز براي تحقق دموكراسي در ايران نياز نرمافزاري است. به عبارتي ايجاد دموكراسيخواهي و نهادينه كردن آن در جامعه و ناخودآگاه همگان.
مطالعه فضاي سياسي - اجتماعي و فرهنگي ايران نه فقط پديد آمدن اين فرهنگ را تاييد نميكند، بلكه احساس نياز به آن را نيز نمايان نميسازد.
دموكراسي در يك جامعه تحقق نميشود مگر اينكه در لايههاي مختلف جامعه و سطوح گوناگون سياسي اجتماعي تحول به سمت دموكراتيزه شدن ايجاد شود، در خانواده در نوع تعامل اعضاي خانواده با يكديگر يعني پدر، مادر و فرزندان، در محيط اجتماع در نوع تعامل بين شهروندان عادي با يكديگر، در محيط سياسي در نوع تعامل صاحبان قدرت با توده مردم. شما بگوييد در كدام يك از اين سه سطح برشمرده شده ما شاهد فرآيند دموكراتيك در نوع رفتارها و تعامل اطراف قضيه با هم هستيم.
متاسفانه بر خلاف تلقي شما كه معتقد به وجود شرايط لازم براي تحقق دموكراسي هستيد و عدم تحقق دموكراسي را به فراهم نبودن شرايط كافي ارجاع ميدهيد، تصور نميكنم كه اين شرايط لازم هم ايجاد شده باشد و يا لااقل بهطور كامل تحقق يافته باشد، چه رسد به شرايط كافي.
به نظرم، اصولا جامعه ما اينگونه تربيت نشده است كه خواهان دموكراسي و ملزومات آن باشد. اقليت نخبگان و قشرهاي تاثيرگذار را كنار بگذاريد و نگاهي واقعگرايانه به ايران 70 ميليوني داشته باشيد، حتي نخبگان و قشرهاي روشنفكر هم در پس ذهنشان رويكردي دموكراتيك به فضا يا ندارند يا لااقل عملكرد و رفتار آنها مويد اين مطلب نيست.
بنابراين مهمترين اقدام براي تحقق دموكراسي ايجاد تحول زيربنايي و اصولي در انديشه و تفكر شهروندان جامعه است، بهگونهاي كه اين نياز احساس شود. بالطبع وقتي اين نياز احساس شود بهطور خودجوش مكانيزمهاي لازم براي تحقق آن نيز فراهم ميشود و نهادهاي مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي به ناگزير خود را تطبيق خواهند داد.


كيوان مهرگان: زماني ميگفتيد دموكراسي با شهرنشيني محقق ميشود بعد مسئله مشاركت اقشار مختلف ازجمله زنان به ميان آمد. ميزان تاثيرگذاري اين دو مولفه بر دموكراسي را پذيران تا چند اندازه مطلوب ارزيابي ميكنيد؟
شهرنشيني، تحصيلات، حركت به سمت صنعتي شدن، توجه به آزادي تكثر، پيدايش طبقات حامي دموكراسي، ازجمله ملزومات و پيششرطهاي ايجاد دموكراسي در هر جامعهاي است. جوامعي همچون ايران كه در مرحلهگذار از سنت به مدرنيسم قرار دارند، ويژگيهاي خاص خود را دارند. اصولا ساختار سنتي نظامهاي سياسي چنين كشورهايي مانع استقرار نظامهاي مدرني همچون دموكراسي است. مفاهيم مدرن همچون مشروطيت، حاكميت ملي، قانون، راي اكثريت، چرخش نخبگان و... در چالشي با مفاهيم سنتي قرار ميگيرند كه نوعا بار ارزشي نيز به خود ميگيرند.
از طرف ديگر قدرت يا سلطه گروههاي سنتي قديمي كه نوعا دموكراسي و ارزشهايي را كه با اهداف و منافع خود در تعارض ميبيند، وجود سنتها و ارزشهاي قوي و ريشهدار در جامعه، نهادهاي مذهبي كه با قدرت نيز در ارتباط هستند، وجود شكافهاي متعدد اعم از قومي، جنسيتي، سني، مذهبي و... زمينه لازم را براي تحقق دموكراسي دشوارتر ميكند. شايد بتوان خواست يا ترجيح تودهها را در اولويت ميان «امنيت و معيشت» با «آزادي و برابري» به اولي نيز در ايجاد اين شرايط را دخيل دانست. در هر حال اگر قرار است دموكراسي با در نظر گرفتن همه جوانب آن در ايران حاكم باشد، بايد با در نظر گرفتن كامل محيط اجرا يعني گسترده جغرافيايي ايران با ارزشها، باورها، سنتها و خواستهاي مشخص در آن باشد.
مقاومت نهادهاي سنتي در برابر دموكراسيخواهي جامعه را چگونه ميتوان به نفع دموكراسيپذيري ايران هدايت كرد؟


كيوان مهرگان: مقاومت در برابر هرگونه تحولي توسط نهادهاي سنتي حافظ وضع موجود امري طبيعي است و همواره وجود داشته ولي پس از مدتي ناگزير از پذيرش و تمكين نسبت به تحول يا نمادهاي تغيير شدهاند. مثالهاي كوچك آن مقاومت مقابل پديدههاي جديدي مثل راديو، تلويزيون، ويدئو، ماهواره... در مقاطع زماني مختلف تاريخ كشورمان توسط اين نهادها بوده است.
در حال حاضر مشكل فقط نهادهاي سنتي و مقاومت اين نهادها در برابر دموكراسيخواهي نيست، بلكه مشكل مقاومت تفكر سنتي حاكم و غالب بر جامعه است. شما فرض را دموكراسيخواهي جامعه گرفتهايد. در حالي كه من اين فرض شما را نميتوانم بپذيرم. جامعه ما جامعهاي است احساسي كه در مقاطع حساس نيز بر اساس احساسات و هيجانات زودگذر تصميم ميگيرد. در دوران مصدق صبح به نفع مصدق و شب عليه وي شعار ميدهد. در سالهاي 76 و 80 به يك جريان فكري راي ميدهد و در سال 84 به جريان فكري ديگري كه هيچ تناسبي با آن ندارد. هيچ شناختي هم نسبت به آن ندارد. الان هم كه شاهد بسيج تودهاي استاني هر از چندگاه هستيد.
هرگاه توانستيم اين تفكر غالب سنتي را به نفع دموكراسيخواهي و عقلانيت سوق دهيم، ميتوانيم بگوييم كه پيشرفت داشتهايم.


كيوان مهرگان: مهمترين چالشهايي كه بر سر راه دموكراسيخواهي ايرانيان وجود دارد را در چه مسائلي ميدانيد؟
از يك سو نهاد فربه حكومت كه تفكر دموكراتيك ندارد و نداشتن اين تفكري را يك ارزش مثبت تلقي ميكند.
ضعف نهادهاي مدني اعم از احزاب، مطبوعات و سازمانهاي غيردولتي كه بتوانند جنبش دموكراسيخواهي را در كشور سامان دهند و به تعميق تفكر مردمسالاري كمك كنند.
مشكلات معيشتي و اقتصادي مردم بهگونهاي است كه مجالي براي انديشيدن مباحثي سواي حل آن مشكلات نميدهد.
شكاف ميان نخبگان حامي دموكراسي و توده مردم بهگونهاي كه از يكديگر قاصرند و نسبت به هم بيگانه گويي متعلق به دو سياره مختلفند.
ضعف تئوريك از ديگر مشكلات تحقق دموكراسي در ايران است. طبيعي است اجراي دموكراسي در كشوري مثل ايران با قواعد بيگانه نسبت به فرهنگ و سنن اجتماعي ميسر نيست و بوميسازي مفاهيم و قواعد دموكراسي بهگونهاي كه متناسب با قضاي محاط بر خود باشد، ضروري است و اين امر نيازمند انديشهورزي و انديشهورزان مسلط هم به مفاهيم دموكراتيك و هم آگاه نسبت به فرهنگ و سنن ارزشهاي ايراني و اسلامي است. هماهنگ كردن اين دو از جمله ديگر چالشهاي مهم دموكراسي در ايران است.


كيوان مهرگان: با داشتن يك حوزه عمومي ضعيف چگونه ميتوان به تحقق يك دموكراسي تمام عيار در ايران اميدوار بود؟
به همين دليل، خيلي نبايد به تحقق دموكراسي اميدوار بود. دموكراسي نتيجه يك فرآيند است و ملزومات خاص خود را دارد. ازجمله اين ملزومات حوزه عمومي قوي است. دموكراسي بايد در فضايي مملو از تشكلها، نهادها و انجمنهاي خودجوش فعاليت كند، تا در صورت تمايل حكام به خودكامگي، اين نهادهاي مستقل در برابر آن فشارها مقاومت كند و از حقوق افراد و نهادها و تشكلهاي ديگر حمايت كند.
دموكراسي مستلزم رعايت آزاديهاي اساسي مردم ازجمله آزادي بيان، قلم و تجمع است. آزادي لازمه دموكراسي است. نهادهايي همچون مطبوعات آزاد، سازمانهاي غيردولتي، سنديكاها و اصناف حامي صنف خود جزو لايتجزاي دموكراسياند. اگر جامعهاي فاقد اين نهادها و ارزشهاست، نميتواند دم از دموكراسي واقعي بزند. حداكثر گونهاي شبهدموكراسي است كه در چالش بين سنت و مدرنيسم هنوز جايگاه واقعي خود را نيافته است.


كيوان مهرگان: آيا طبقه متوسطي كه حامل و حامي دموكراسي در ايران باشد، شكل گرفته است؟
هرچند دموكراسي را ايدئولوژي سياسي طبقات متوسط دانستهاند ولي بايد توجه داشت كه تفاوت ميان دموكراسي در قرن 19 و قرن 20 و 21 در اين نيست كه آن اصول كه زماني متعلق به طبقات متوسط جامعه بود، امروز به اقشار گستردهتري از جامعه تسري پيدا كرده است و همگان خواهان برابري در حوزههاي سياسي، حقوقي و اجتماعي شدهاند.
بر اين اساس در كنار طبقه متوسط نه چندان تناور در كشورمان، ميتوان به اقشار و گرههاي ديگري اشاره كرد كه درصدد ايجاد جنبشهاي اجتماعي براي پيشبرد اهداف و برنامههاي خود هستند كه ميتواند به تحقق ارزشها و آرمانهاي دموكراسي نيز كمك كند، اقشاري همچون زنان، كارگران، جوانان دانشجو ازجمله گروههايي هستند كه ميتوانيم به نقش آنها در تسطيح و تسهيل دموكراتيزه كرده جامعه اشاره داشت.
البته متقابلا نقش نيروهاي مقاومتكننده را نيز نبايد دستكم گرفت. اعم از نهادهاي سنتي در سه حوزه قدرت، مذهب و ثروت. با ابزارهاي اعمال زور.


كيوان مهرگان: برگزاري انتخابات «آزاد» شوراها در دور دوم محصول 8 سال اصلاحات در عرصه سياسي و حاكميتي در كشور بود. «رفتار مردم» در آن انتخابات را –صرف نظر از انتقاداتي كه به اصلاحطلبان وجود دارد- چگونه تحليل ميكنيد؟
انتخابات دور دوم شوراها در سال 81 را شايد بتوان ازجمله آزادترين انتخابات پس از انقلاب تلقي كرد. هم به لحاظ وجود تنوع كانديداها و هم از نظر اجرا. با توجه به اينكه كانديداهاي شورها مطابق قانون انتخابات بدون نظارت استصوابي شوراي نگهبان توسط مجلس وقت –مجلس ششم در دوره دوم شوراها- انتخاب شدند، با گستره وسيعي از كانديداهاي راغب به شركت مواجه بوديم. بنابراين در اين انتخابات ما با محدوديت كانديداها و محدوديت دايره انتخاب مردم روبهرو نبوديم. نتيجه اين انتخابات با عدم حضور و دلسردي مردم -بخصوص طرفداران طيف اصلاحطلب- رقم خورد. به اين ترتيب حركت حسابشده، سنجيده و هماهنگ يك جريان خاص و جديد عملا منجر به پيروزي اين طيف تازه وارد با حداقل آراء شد.
بنابراين آنها كه راي دادند اكثرا يا طيف متديني بودند كه معمولا با احساس تكليف در هر انتخاباتي شركت ميكنند، يا طرفداران منسجم و هماهنگ طيف تازه وارد. آنها كه راي ندادند، عمدتا كساني بودند كه از عملكرد جريان اصلاحات و اصلاحطلبان در دولت در مجلس سرخورده و معتقد بودند كه اصلاحطلبان حداقل خواست آنها را در جهت برنامهها و شعارهاي انتخاباتي براي توسعه سياسي و فرهنگي برآورده نكرده است.
به عبارتي انتظارات فزآينده مردمي كه توسط اصلاحطلبان در ابتداي كسب قدرت بدون توجه به حساسيتها، ملزومات و شرايط قدرت دامن زده شده بود و عدم تحقق اكثر انتظارات منجر به اين شد كه حتي ورود چهرههاي جديد و گرايشهايي كه در طول سالهاي قبل امكان ورود به عرصه رقابت سياسي را پيدا نميكردند نيز با عدم استقبال عمومي مواجه شوند.
گفت وگو از كيوان مهرگان