ملاحظاتی پیرامون احزاب سیاسی زنان


احزاب در شکل ایده آل خود از جمله نهادهای مهم جامعه مدنی و حلقه واسط میان مردم و حکومت اند. نهادهایی که از یک سو خواسته های مردم را به حکومت ها منتقل می کنند، بر عملکرد نهادهای قدرت نظارت و نقد می کنند، با نظارت نقادانه خود، مفاسد احتمالی حکومت ها را تقلیل می دهند و از سوی دیگر برای کسب و دستیابی به نهادهای قدرت در سطوح مختلف تلاش و مبارزه می کنند. از همین رو اگر احزاب نقش نقادانه و نظارتی خود را در کنار ایفای نقش جهت دستیابی به نهادهای قدرت بدرستی ایفا کنند، می توانند در توسعه کشور و نهادینه کردن دمکراسی در کنار رسانه های آزاد، نقش عمده ای ایفا کنند. در کنار آنچه برشمرده شد، جایگاه زنان در احزاب سیاسی نیز نیازمند توجه و مطالعه جدیست.

سوای این مهم که زنان به نسبت مردان توجه و اشتیاق کمتری به سیاست بطور عام و تحزب بطور خاص نشان می دهند، و این مهم متاثر از هزینه های زیاد فعالیت های سیاسی در کنار مشکلات و مجدودیت های خانوادگی زنان است که طرح آن مجال دیگری برای بحث و بررسی می طلبد و در این نوشتار نمی گنجد، موضوع این نوشتار صرفا مختص احزاب سیاسی زنانه است.

وقتی در مورد نسبت فعالیت زنان و احزاب سیاسی صحبت می شود، موضوع را می توان از دو زاویه مورد توجه قرار داد: اول حضور زنان در احزاب سیاسی فراگیر که شامل زنان و مردان می شود. احزابی که اهدافی ورای موضوع زنان دارند، هر چند معمولا شاخه هایی خاص زنان هم در این احزاب شکل می گیرند، ولی نگاه آنها عام و معطوف به کسب قدرت بشکل گسترده و همه جانبه در سطوح مختلف است، نه موضوع زنان به شکل خاص. این احزاب معمولا درصدی مشخص را بسته به نگاهشان به مقوله زن، در هیات موسس خود به زنان اختصاص می دهند. این احزاب و فعالیت زنان در آنها موضوع ین نوشتار نیست. دوم احزابی که مختص به زنان است و نام زنان را در بخشی از عنوان خود یدک می کشند و با هدف تحقق و پی گیری حقوق زنان شکل می گیرند و برنامه و اساسنامه و مرامنامه آنها حول موضوع زنان تهیه و تنظیم می شوند. در این نوشتار مختصرا به ملاحظاتی پیرامون این موضوع می پردازم.

واقعیت اینست که برغم حضور کثیری از زنان مجرب و تحصیلکرده و قدرتمند بعد از انقلاب که تعدادی از آنها در احزاب در هر کدام از دو شکل فوق هم حضور داشته اند، ولی نتیجه نهایی و برونداد این احزاب جهت دسترسی زنان در سراسر کشور به قدرت سیاسی به معنی خاص آن یعنی حضور در نهادهای قدرت و تحقق حقوق زنان بشکل عام آن محدود بوده است.

مهمترین احزاب سیاسی زنان بعد از انقلاب که مجوز فعالیت از وزارت کشور بعنوان حزب داشته و فعالیتی نسبتا فراگیرتر و موثرتر از بسیاری از تشکل های سیاسی دیگر دارند، شامل جامعه زنان انقلاب اسلامی ایران، جمعیت زنان جمهوری اسلامی، جامعه زینب (س)، مجمع اسلامی بانوان، انجمن روزنامه‌نگاران زن ایران، مجمع زنان اصلاح طلب، جمعیت زنان مسلمان نواندیش، و جمعیت حمایت از حقوق بشر زنان هستند. مهمترین ضعف این تشکل ها که در آنها زنانی توانمند با سابقه فعالیت های سیاسی بعد از انقلاب (و برخی قبل از انقلاب) حضور دارند، از یک سو محدود بودن به تعداد معدودی از زنان فعال مرکزنشین است، به گونه ای که شاید نتوان آنها را در قالب حزب های مرسوم طبقه بندی کرد. مرکز محور بودن و نداشتن یا کم بودن ارتباط آنها با نقاط مختلف در سراسر کشور و نهایتا شخص محور بودن آنها از جمله مشکلات اصلی این تشکل هاست. تشکل هایی که عمدتا مبتنی بر شخصیت فرد یا افراد موسس است، به گونه ای که در غیاب آن نفر یا نفرات، فعالیت کل مجموعه متاثر و محدود خواهد شد. نمونه مشخص آن کمرنگ تر شدن فعالیت های تشکل جامعه زینب پس از فوت مرحوم مریم بهروزی، از زنان توانمند و فعال اصولگرا.

بنابراین از جمله مشکلات اصلی تشکل های زنان آنست که سوای دبیرکل یا هیات موسس یا شورای مرکزی که از افراد شناخته شده اند، تلاش عمده ای برای کادرسازی و ارتباط حزب با بدنه اجتماعی زنان در سطوح مختلف جامعه شکل نگرفته است. به همین دلیل این احزاب نسبت به بسیاری از مسایل اصلی زنان در جامعه بی اطلاع، منفعل یا غایب هستند و عملا برای موج سازی یا ایجاد تحول در هر سطحی از جامعه قدرت ابتکار عمل و مشارکت و حضور فعالانه ندارند. حداکثر تلاش این احزاب به صدور اعلامیه به مناسبت هایی مشخص یا حضور در برخی شبکه های اجتماعی است، که در بعضی موارد حتی این اعلام حضورحداقلی نیز موجود نیست. ضعف این تشکل ها اگر فکر اساسی برایشان نشود، موجب در حاشیه قرار گرفتن بیشتر آنها و محور و مرجع شدن زنانی با دغدغه هایی سطحی برای تحت الشعاع قرار دادن خواست های اساسی زنان جهت رفع تبعیض و تحقق عدالت جنسیتی خواهد بود.

البته نباید از مشکل اساسی تشکل های زنانه یعنی مشکل اقتصادی و عدم دسترسی به منابع مستقل مالی برای توسعه فعالیت های آنها در سراسر کشور بی توجه ماند. فعالیت در چارچوب یک حزب سراسری و کادرسازی، سوای داشتن راس قدرتمند و برنامه مدون و مشخص برای مسایل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، نیازمند سرمایه کافی است تا بتواند حوزه نفوذ خود را به نقاطی دیگر ورای مرکز و پایتخت تسری و توسعه دهد، و این موضوع یکی از حلقه های مفقوده اصلی تشکل های زنان است. قطعا اگر این تشکل های زنانه قدرت و سرمایه لازم برای سازماندهی و بسیج بدنه اجتماعی زنان را داشتند و توانسته بودند ارتباطی قوی با زنان در سطوح مختلف اجتماعی تعریف و ایجاد کنند، قادر بودند حضور زنان را در رده های مختلف قدرت در جامعه سیاسی و جامعه مدنی بیش از پیش تحکیم و تقویت کنند.

یکی از مباحث قابل توجه دیگر در مورد تشکل های سیاسی زنان این است که به جای آنکه این تشکل ها به حیث تشکل سیاسی، محور تحولات و جریان ساز باشند، افراد به حیث فردی و نه شاکله حزبی، در مرکزیت اخبار و تحولات قرار می گیرند. اگر بخواهم عینی تر و ملموس تر سخن بگویم مثلا خانم اعظم طالقانی دبیرکل جامعه زنان انقلاب اسلامی با طرح ریاست جمهوری زنان در سال ۱۳۷۶ و پس از آن در ادوار مختلف، جهت روشن کردن تکلیف کلمه رجل سیاسی حرکتی بسیار مهم، شجاعانه و جریان ساز را شروع کرده و عملا گفتمان غالب مردسالار را در بالاترین سطح کشور یک تنه به چالش کشید. ولی سوال این است که اگر حرکت فردی و مقتدرانه ایشان بعنوان یک زن توانمند متکی به حمایت و پشتیبانی حزب یا احزابی قوی بود، بطور قطع تا امروز تکلیف رجل سیاسی حل نشده بود؟

در سال ۸۸ اقدامی مثبت و مهم در تاریخ تشکل های زنان رخ داد به گونه ای که برای نخستین بار پس از پیروزی انقلاب، به همت همفکری و همدلی تشکل های اصلاح طلب و اصولگرا و سکولار موضوع زنان و حقوق مغفول مانده آنها در تبلیغات انتخاباتی توسط تشکل های مختلف تبیین و به اطلاع کاندیداهای ریاست جمهوری رسانده شد و متقابلا برای نخستین بار توسط کاندیداها (سوای احمدی نژاد) برنامه هایی مشخص در رابطه با زنان عنوان شد. و شاید متاثر از همین همدلی و فضای همگرایانه بود که بعدا احمدی نژاد سوار موج مطالبات زنان برای نخستین بار به معرفی وزیر زن به مجلس اهتمام کرد. این اقدام جمعی و حزبی موثر نشان از تاثیر قابل توجه حرکت های حزبی زنان در آن مقطع بود.

سوای آنچه گفته شد، به نظرم ضروریست احزاب مرتبط با زنان نگاهی نقادانه به خود، برنامه ها و عملکردشان داشته باشند. شرایط ایران متفاوت از گذشته است و این تفاوت و تغییرات، مستلزم تمهیدات و برنامه های جدید تشکل های زنان برای مواجهه با مطالبات متنوع زنان و دختران است. با طرح این سوال ها می پرسم کدام یک از تشکل های موجود نگاهی نقادانه به خود داشته اند؟ کدام یک برنامه های خود را متناسب با تحولات جدید بروز می کنند؟ کدام یک به شناسایی معضلات اصلی و درحال تغییر زنان اهتمام کرده یا متوجه حل بخشی ازمشکلات مربوط به زنان شده است؟ یا از پتانسیل و توانایی های بالقوه یا بالفعل زنان در پیشبرد اهداف خود جهت تحقق حقوق آنان استفاده کرده است؟ یا کدام یک بصورت موضع حزبی در مقابل امواج اعتراضی اخیر طیفی از زنان و دختران پیرامون قانون حجاب اجباری، سوای اظهارنظرهای شخصی در پاسخ به رسانه ها یا یادداشت های موردی برخی خانم ها، توانستند و یا خواستند مواضع خود را بصورت مستدل و رسمی تبیین کنند و بعنوان تشکل و نه فرد، بتوانند منعکس کننده خواسته های زنان و دختران اعم از موافق یا مخالف پیرامون حجاب اختیاری یا اجباری باشند؟ جواب این سوال و سوال های دیگر خیلی امیدوارکننده نیست.

گذشته از انفعال یا ضعف در مورد موضوعات خاص زنان که برخی را در بالا در قالب سوال برشمردم، متاسفانه موضعگیری یا حضور فعال این احزاب در شکل دهی یا تحلیل انتقادی از مسایل کلان مملکتی نیز در این تشکل ها کم و در بسیاری موارد نزدیک به صفر است! در اینجا هم اظهار نظرهای شخصی در پاسخ به رسانه ها یا نوشتن مقاله یا فعالیت در شبکه های اجتماعی تعداد انگشت شماری از این خانم ها مد نظرم نیست. منظورم اقدام در قالب و چارچوب حزب و تشکلی است که عنوان حزبی زنانه را یدک می کشد و انتظار جامعه این است که برای موضوعات و مشکلات اصلی کشور که متاسفانه کم هم نیستند برنامه، تحلیل و راه حل ارایه دهند و رویکردی متفاوت از گفتمان خشن، فاسد و بی کفایت غالب ارایه کنند. اگر تشکل های زنان برای سازماندهی و کادرسازی در سراسر کشور، نیازمند سرمایه و منابع مالی مستقل اند، داشتن تحلیل و برنامه و موضعگیری حزبی در مورد مسایل مهم کشور، مستلزم داشتن اطلاعات کافی و بروز و قدرت تحلیل بالاست. هرچند دسترسی به منابع اطلاعات یکی از ابزارهای اصلی قدرت مردان است، ولی به یمن شبکه های متعدد مجازی، کسب اطلاع از موضوعات مهم بسیار آسانتر از گذشته است و اگر در قبل می شد نبود دسترسی به منابع اطلاعات را بعنوان توجیهی برای بی موضعی دانست، امروز بهانه قابل قبول و موجهی نیست.

هدف از آنچه در این نوشتار کوتاه برشمرده شد، این بود که توجه کنیم که احزاب زنان برای آنکه جدی گرفته شوند، نیازمند بازنگری و تغییرات جدی اند. والا نه فقط در مناسبات و معادلات قدرت که در بین زنان نیز جایگاهی مناسب و درخور نخواهند داشت.
***

پیام آینده

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (0)