در سوگ ناهید خانم عزیز و آقا ابراهیم گرامی

برای من که کمتر خبرهای حوادث را دنبال می کنم، ناگهان خبری بر سرت آوار می شود. ظاهرا فکر می کنیم همیشه حوادث آن سوترها برای دیگران رخ می دهد.
چند روز قبل وقتی عزیزی که از طریق آشنایان فقط از بخشی از ماجرا باخبر شده بود و نه از بخش فاجعه بار دیگر، خبر حمله و سرقت مسلحانه مرتبط به دو دبیر بازنشسته بندرعباسی را به من گفت، و از من خواست که ببینم موضوع از چه قرار است، حتی تصورش هم نمی کردم موضوع این فاجعه دلخراش مربوط به ناهید خانم عزیز، دخترعمه دوست داشتنی و همیشه خندان و همسر خونگرم و بامحبتش آقا ابراهیم باشد. زوجی که به حسن خلق و همه جور ارزش خوب و مثبتی که بشود در انسانها دید، در این دنیای بی اخلاق متصف بودند. و من که هنوز به عمق فاجعه پی نبرده بودم، با دیدن متن خبر، ناگهان در زیر خبری چند سطری آوار شدم و جستجو پشت جستجو تا جزییات بیشتری پیدا کنم. دریغ ...
و هنوز بعد از گذشت چند روز، خبر در همان حد چند سطر است و من که هنوز نمی توانم خبر را باور کنم و چهره این دو دبیر خدوم در مقابل چشمانم.
این چند روز برای خواندن خبری جدید و یافتن اطلاعاتی بیشتر خبرها را زیر و رو کردم، ولی خبرها محدود به همان چند سطر خبر محدود به قتل دو دبیر بازنشسته خوشنام بندرعباسی است و نه بیشتر.
تسلیت به جامعه فرهنگی کشور، چهار فرزند نخبه این دو عزیز مظلوم، خواهران و برادران آن دو مرحوم و سایر اعضای خانواده نصیرزاده، ذاکری، کدیور.
برای بازماندگان آرزوی صبر دارم و برای آن دو مرحوم رحمت و مغفرت.
یادشان گرامی و روحشان شاد

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (0)