هاشمی در پیشگاه تاریخ و مردم سربلند است


هاشمی رفسنجانی را نمی توان از تاریخ مبارزات ایران قبل از انقلاب تا پیروزی آن از یک سو و ایران پس از انقلاب و ایجاد و تثبیت و استحکام نظام جمهوری اسلامی، از سوی دیگر جدا کرد. هاشمی بخشی لایتجزا از تاریخ معاصر ایران است. مردی بزرگ با کارهایی بغایت بزرگ که به اقتضای هر کار بزرگی، موافقان و مخالفان زیادی داشت و دارد. مردی که نه فقط در طول حیاتش مورد نقد و دشمنی و هتک فراوان قرار گرفت و با بزرگ منشی به آنها وقعی ننهاد، بلکه امواج هتاکی و دشمنی علیه او حتی پس از مرگ نیز همچنان مشهود است.

هاشمی را از ابعاد مختلف می توان مورد بررسی و مطالعه قرار داد و طبیعتا یک مقاله مجال مناسب برای پرداختن به جنبه های مختلف این شخصیت تاثیرگذار تاریخ ایران معاصر نیست. نوشتن و داوری درمورد انسان هایی از مقوله هاشمی که در حوزه های مختلف دینی، سیاسی، فرهنگی، علمی، اقتصادی و اجتماعی موثر بوده اند، کار آسانی نیست. در این نوشتار، با تکیه بر کارکردهای متنوع هاشمی رفسنجانی در طول حیاتش و بر اساس سخنرانی ها، مصاحبه ها و نوشته هایش، سعی می کنم مختصرا به نقاط ممتاز این فعالیت ها در قبل و بعد از انقلاب در چند محور مشخص اشاره ای داشته باشم: هاشمی بعنوان یک مبارز و فعال (اکتیویست) انقلابی، هاشمی بعنوان یک سیاستمدار، هاشمی بعنوان یک فرمانده جنگ، هاشمی بعنوان امام جمعه، هاشمی بعنوان یک اندیمشند دینی و بالاخره هاشمی بعنوان موسس دانشگاه، روحانی ای که دغدغه ارتقا و رشد ایران و سعادت ایرانی را داشت. بدون تردید این نوشتار فقط گوشه هایی از عملکرد هاشمی در چند حوزه پیش گفته را من باب یاداوری عنوان می کند.


هاشمی بعنوان فعالی مبارز و انقلابی

فعالیت های سیاسی-اجتماعی هاشمی عمدتا متاثر از آموزه های امام خمینی (ره) در اواسط دهه سی، در مخالفت با حکومت پهلوی شکل گرفت و آغاز شد. او که دردهه ۱۳۳۰ در همسایگی منزل امام زندگی می کرد و سال‌های ۱۳۳۵ و ۳۶، در درس‌های امام شركت داشت، بتدریج ارتباط نزدیکتری با ایشان پیدا کرد.

قبل از فعالیت سیاسی، محور فعالیت هاشمی عمدتا کارهای تبلیغی و آگاهی بخشی بود. او در سال ۱۳۸۹ در رابطه با اقداماتش در مکتب تشیع و تاثیر مقالات محققانه آن در روشنگری طلاب در گفتگو با نشریه مدیریت ارتباطات می گوید:

کار اجتماعی ام را با مطبوعات شروع کردم. من، آقای "باهنر"، آقای "مهدوی" و آقای "صالحی"، ۴ نفر طلبه ی کرمانی بودیم كه این كار را می كردیم و محور ما هم حضرت امام بود. مجله مکتب اسلام هم بود که محورش آقای "شریعتمداری" بود. هنوز هم به آن صورت سیاسی نشده بودیم. اصلاً زندگی من از کار اجتماعی و کار آموزشی و ارتباطی اینچنینی و استفاده ابزارهای اطلاعرسانی آغاز شد و تا الان هم همیشه همین بوده است ..
.
این نشانه اهمیت نقش فعالیت های فرهنگی از نگاه هاشمی در سالهای قبل از انقلاب است. انتشار مکتب تشیع یک اتفاق مهم در زندگی هاشی است. با انتشار مکتب تشیع هاشمی امکان ارتباط با متفکرین مطرح دینی عصر خود را پیدا می کند. انتشار مکتب تشیع به دلیل تنوع موضوعات و بروز بودن در میان اقشار غیر حوزوی دیگر نفوذ فراوان داشت. پدرم که عمرش دراز باد، برایم از خاطراتش از تهیه مکتب تشیع در آن سالها فراوان برایم گفته است. پدرم که در آن ایام معلم و شخصی فرهنگی بود، مرتب مکتب تشیع را تهیه می کرد و در مناسبت های مختلف مطالبش را برای خانواده یا کلاس درس خود با زبانی قابل فهم، توضیح می داد. این بدان معناست که مکتب تشیع ورای حوزه و ورای شهر قم در نقاط مختلف و گروههای متفاوت جایگاه خود را پیدا کرده بود.

هاشمی (۱۳۸۹) در ادامه می گوید:

... در حوزه برای اینکه طلبه ها مطلع شوند، مجله ای را راه انداختیم كه سالنامه مکتب تشیع و فصلنامه مکتب تشیع بود.۷-۸ سال هم منتشر شد و خیلی هم موفق بود. با نویسندگان بزرگ کار میکردیم. آن نشریه واقعاً حوزه را بیدار کرد، چون مقالات بسیار سنگین از شخصیتهای بزرگ کشور می گرفتیم. آن موقع تیراژ کتابها ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ و در همین حد بود. اولین نشریه ما ۱۰ هزار نسخه تیراژ داشت و فوری چاپ دوم خورد و ۵ هزار نسخه دیگر چاپ کردیم. حوزه و محافل مذهبی با آن کار -چون به سراسر کشور ارسال کردیم- هوشیار شد و حوزه ها وارد سیاست شدند. این مربوط به قبل از مبارزات، یعنی سال ۳۶ - ۱۳۳۵ بود که این کار را کردیم.

وقتی امام اولین اعلامیه را در رابطه با انجمن های ایالتی ولایتی علیه دولت دادند، هاشمی و شبکه ای که ایجاد شده بود در نشر و تبلیغ آن اقدام و عملا وارد مبارزه علیه رژیم شدند. زمانی که بحث کاپیتالاسیون مطرح شد، اخبار دقیق مرتبط را هاشمی با رادیویی که به خواست امام تهیه کرده بود، در اختیار ایشان می گذاشت. بعلاوه اسناد مهمی که بعد از آن تهیه کرد را به امام رساند و ایشان از اخبار مرتبط با موضوع مطلع شد و نهایتا پیام و سخنرانی تاریخی امام علیه کاپیتولاسیون انجام شد که منجر به تبعید ایشان گردید.

هاشمی در سال های قبل از انقلاب هفت مرتبه و به مدت چهار سال و پنج ماه زندانی و شدیدا شکنجه شد. محورعمده مبارزات هاشمی قبل از انقلاب را شرکت در تجمعات اعتراضی، سخنرانی‌ و نشر مطالب دینی و سیاسی، همراهی با جمعی از روحانیون انقلابی جوان دیگر بعنوان محرم اسرار امام، تبادل مسائل سرّی سیاسی، نوشتن اعلامیه، چاپ، نشر و پخش اطلاعیه های امام تشکیل می دهند. بعد از تبعید امام خمینی، هاشمی بعنوان یکی از حلقه های اتصال امام و مردم بود. او این نقش را با همراهی جمع دیگری از روحانیون عهده دار بود، بعلاوه ارتباط با سایر گروه‌های انقلابی را نیز سازماندهی می کرد. مدیریت مالی مبارزات انقلاب نیز از محورهای دیگرفعالیت هاشمی در سالهای قبل از انقلاب است. پیش فروش مکتب تشیع یکی از منابع مالی در مبارزات بعدی و شکل گیری یک شبکه ارتباطی بود. شبکه توزیعی مکتب تشیع، سرمایه معنوی مهم و تشکیلات موثری برای نهضت امام خمینی شد. با تبعید امام، برغم سکوت حوزه و تلقی بسیاری مبنی بر اینکه مبارزه به پایان رسیده است، هاشمی در کنار جمعی از روحانیون انقلابی دیگر چراغ مبارزه را روشن نگه داشت. بعنوان نمونه در یک سخنرانی کاپیتولاسیون را به قرارداد ترکمانچای تشبیه و به تبعید امام خمینی نیز اشاره کرد.

گذشته از دورانی که به سربازی اجباری در دوران پهلوی گذشت، مبارزه عملی با حکومت پهلوی، انجام ماموریت هایی که امام برعهده اش گذاشته بود، نگارش و ترجمه کتاب از جمله فعالیت های دیگر هاشمی بود. از جمله این اقدامات می توان به نگارش کتاب امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار، و ترجمه کتاب سرگذشت فلسطین نوشته اکرم زعیتر توسط هاشمی اشاره کرد. بعلاوه کمک به سایر مبارزین از نکات مثبت دیگر اقدامات هاشمی در این مقطع بود. برای کمک به برخی روحانیون ممنوع المنبر، وقت آنها را برای نگارش متون دینی پیش خرید می کرد و بدین گونه هم کمک به آنها می کرد و هم به انتشار مباحث دینی کمک می نمود.

در سالهای منتهی به پیروزی انقلاب هاشمی به تبعیت از امام تمرکز خود را عمدتا بر آگاهی بخشی توده های مردم متمرکز کرد، و نهایتا یک سلسله عوامل که مجال آن در این بحث نمی گنجد، منجر به بازگشت امام به ایران و پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ شد.

صراحت لهجه، شجاعت، ذکاوت، مدیریت توانمند وقوی و انجام کارهای تشکیلاتی از جمله ویژگی های هاشمی در این دوران است. او مبارزه سیاسی را با فعالیت های فکری-فرهنگی و اقداماتی اقتصادی برای تامین و استقلال مالی مبارزه تلفیق کرد و آغازکننده فعالیت ها و کارهایی بود که تا آن زمان در بین طلاب و حوزه جانیفتاده بود. هاشمی که آخرین روزهای محکومیتش را در زندان می گذراند، ده روز قبل از اینکه سه سال محکومیتش به پایان برسد، مورد عفو قرار گرفت. در همان ایام برخی دیگر از جمله آیت الله طالقانی و آیت الله منتظری نیز آزاد شدند.

تاکید امام در ماههای منتهی به پیروزی انقلاب بر تشکیل شورای انقلاب بود. نهایتا امام به شورایی پنج نفره از روحانیون مشتمل بر آقایان مطهری، هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، باهنر و بهشتی مسوولیت دادند برای شناسایی افراد مناسب برای اداره امور کشور در آینده بعد از پیروزی فعالیت کنند. بعدا آقایان طالقانی و خامنه ای نیز به این جمع پنج نفره اضافه شدند.

نمایندگی امام در کمیته سوخت در زمستان ۱۳۵۷ برای هدایت اعتصاب سراسری شرکت نفت از جمله مسوولیت های دیگر هاشمی در ماههای قبل از انقلاب است. هاشمی با سخنرانی هایش برای کارکنان شرکت نفت بدبینی و مخالفت هایی که در بین کارکنان و کارگران بود، را نسبت به انقلاب تاحدود زیادی از بین برد.

شورای انقلاب به پیشنهاد آیت الله مطهری، مهندس بازرگان را به نخست وزیری معرفی کرد و با تحولات روزهای بعد انقلاب به پیروزی رسید.


هاشمی بعنوان سیاستمداری عملگرا

هاشمی رفسنجانی بدون تردید به عنوان یکی از معدود افراد متنفذ و تاثیرگذار سیاسی ایران پس از انقلاب شناخته می‌شود. شخصیتی که هر جا به او نیاز بود، در مسوولیت های مختلف انجام وظیفه کرده و در تمام جایگاههایی که داشت جریان ساز بود و به رغم هجمه های مختلفی که به او شد، خم به ابرو نیاورد. به تعبیر خودش: «من این انقلاب را پایه گذاری کرده‌ام و نسبت من با دیگران به این انقلاب مانند مادر و دایه است. در نتیجه سخنی به زبان نخواهم آورد که انقلاب به خطر بیفتد.

هاشمی که از جوانی ودر سال های قبل از انقلاب معتقد به کار جمعی بود، پس از پیروزی انقلاب به همراه چهار روحانی دیگر پیشنهاد تشکیل حزب جمهوری اسلامی را به امام خمینی دادند. امام که در آن مقطع مخالف تشکیل حزب بودند، و استدلال ایشان این بود که روحانیون پیشنهاددهنده باید حالت پدری در جامعه داشته باشند، درحالیکه حزب بعنوان بخشی از جامعه نمی تواند این خصلت را داشته باشد، نهایتا با بحث هایی که انجام می شود، هاشمی امام را به ضرورت تاسیس حزب جمهوری اسلامی از جانب جمع یاد شده متقاعد می کند. و هشت روز بعد از پیروزی انقلاب حزب جمهوری اسلامی با محوریت آقایان بهشتی، هاشمی، خامنه ای، باهنر و موسوی اردبیلی فعالیتش را آغاز می کند.

به یاد دارم آخرین دیداری که با هاشمی داشتیم، ملاقات اعضای خانه احزاب ایران در اردیبهشت سال ۱۳۸۸ بود. در این دیدار هاشمی بر اهمیت کار جمعی و نقش حزب و فعالیت حزبی با بیان تجربیات خودش تاکید داشت.

در ماههای اول انقلاب، با توجه به شرایط ملتهب کشور، دستیابی گروههایی از مردم به اسلحه و اقدامات گروههای معاند در مناطق مختلف، خصوصا در کردستان، هیاتی به ریاست آیت الله طالقانی عازم این منطقه برای رسیدگی شد. هاشمی نیز عضو این هیات بود. این نشانه آن بود که هرجا مشکلی بود، هاشمی برای حل مشکل اعزام می شد. با شهادت آیت الله مطهری، بار مسوولیت ها برای همه از جمله هاشمی سنگین تر شد. ترکیب شورای انقلاب قدری تغییر کرد و جمع جدیدی به شورا پیوستند.

هاشمی ریاست سه دوره اول مجلس شورای اسلامی در بین سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸ را عهده دار بود. مجلس اول بعنوان مهمترین نهاد قانونگذاری بعد از انقلاب، در قیاس با مجالس دیگر زمینه ساز تصویب بسیاری از قوانین مهم موجود کشور بود. از جمله مهمترین مصوبات مجلس اول در زمان ریاست هاشمی می توان به موراد زیر اشاره کرد: تصویب آزادی گروگان‌های امریکایی، قانون حل اختلافات مالی و حقوقی ایران و امریکا، تصویب طرح عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر (رئیس‌جمهور)، قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی، قانون تشکیل سازمان بازرسی کل کشور و دیوان عدالت اداری، قانون مجازات قانون دیوان محاسبات کشور، تأسیس وزارت اطلاعات، قانون تعیین سرپرستی وزارت‌خانه‌های بی‌وزیر، قانون فعالیت احزاب و جمعیت‌ها و انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن‌های اسلامی یا اقلیت‌های دینی، قانون تشکیل شوراهای اسلامی، قانون عملیات بانکی بدون ربا، قانون تعیین خط مشی کلی و اصولی برنامه‌های سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی، اساسنامه‌ سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی، قانون تأسیس وزارت معادن و فلزات، قانون تأسیس وزارت صنایع سنگین، قانون تشکیل وزارت جهادسازندگی، تصویب قوانین حمایتی از نیروهای بسیجی و افراد غیرنظامی و خانواده‌های آنان، قانون ادغام سازمان بسیج ملی (مستضعفین) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، اساسنامه‌ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تامین بودجه و مخارج جنگ، قانون تأمین مبلغ سه میلیارد ریال جهت مصارف ضروری و فوری مخصوصا کمک به مصدومین و جنگ‌زدگان،...

از سال ۱۳۶۸ تا سال ۱۳۷۶ بعنوان چهارمین رئیس جمهور ایران انتخاب شد. ریاست وی که با پایان جنگ هشت ساله و خرابی های فراوان ناشی از جنگ همراه بود، عمدتا معطوف به توسعه اقتصادی، بازسازی زیربناهای اقتصادی و صنعتی کشور، سازندگی و طرح های عمرانی همراه شد. در این دوره شرایط جنگی به شرابط بازسازی و سازندگی تبدیل شد. هرچند اولویت هاشمی عمدتا با اقتصاد و سیاست بود، ولی این بدان معنی نبود که به مقولات غیر اقتصادی همچون فرهنگ و هنر بی توجه باشد. به رغم انتقاداتی که به هاشمی چه در حیات و چه پس از درگذشت او در رابطه با ضعف فرهنگ در دوران ریاست جمهوری وی می شود، به ادعای مدیران فرهنگی ادوار مختلف، محصولاتی که در دوره مسئولیت آقای هاشمی در حوزه سینما و تئا‌تر و موسیقی ساخته شده، با توجه به فضای حاکم جامعه پس از جنگ، قابل دفاع و درحد مقبول است. کابینه های هاشمی کابینه هایی فراجناحی و کارامد بود. در دولت هاشمی نماینده همه جریانهای سیاسی حضور داشتند. و این امتیازی بود که کابینه های هاشمی نسبت به بقیه داشت. گذشته از تلاش برای کاهش محدودیت های اجتماعی، ارایه نگرش جدیدی از اسلام و سبک زندگی جدید و متناسب با مقتضیات و نیازهای جامعه در عرصه داخلی، نگاه منعطف هاشمی در حوزه سیاست خارجی نیز متوجه گسترش روابط ایران و بهبود روابط با کشورهای مختلف بخصوص غرب بود، که البته با مقاومت های زیادی از سوی جریان های مختلف سیاسی مواجه شد.

هاشمی رفسنجانی از آغاز تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام تا آخرین ساعات حیات ریاست این نهاد را برعهده داشت و در جهت انجام وظایف مجمع از جمله ارائه مشاوره به رهبري در تعيين سياستهاي كلي نظام، پيشنهاد چگونگي حل معضلات نظام كه از طريق عادي قابل حل نيست به مقام رهبري، تشخيص مصلحت در مواردي كه مصوبه مجلس شوراي اسلامي را شوراي نگهبان خلاف موازين شرع و يا قانون اساسي بداند، نظارت بر حسن اجراي سياستهاي كلي نظام تلاش کرد.

‎‏ در شان نزول مجمع تشخیص در کتاب امام خمینی (س) به روایت آیت الله هاشمی رفسنجانی (۱۵۳) می نویسد:

مجمع تشخیص مصلحت نظام، اول در قانون اساسی نبود و همین امر، خلأیی در‏‎ ‎‏قانونگذاری ایجاد کرده بود؛ زیرا معمولاً در قوانین اساسی دنیا، راه می گذارند که اگر‏‎ ‎‏بن بستی در کشور به وجود بیاید، مرجعی باشد که آن بن بست را بشکند و راه را باز کند.‏‎ ‎‏منطق هم اینگونه است. در قانون اساسی، اول فکر می شد که رهبری هستند و ولی فقیه و‏‎ ‎‏رهبری حق دارند که در اینگونه موارد، دخالت و معضل را حل کنند، امام این کار را‏‎ ‎‏می کردند. به همین علت، در سالهای اول با حضور امام مشکل نداشتیم. مسأله ای که‏‎ ‎‏به وجود می آمد، امام تصمیم می گرفتند یا می گفتند که سران سه قوه تصمیم بگیرند و‏‎ ‎‏عمل بشود. ما ـ رؤسای سه قوه، نخست وزیر و مرحوم حاج احمد آقا ـ جلسه ای تشکیل‏‎ ‎‏می دادیم و به دستور و با اختیارات امام، مسائل را حل می کردیم. امام در سالهای آخر‏‎ ‎‏عمرشان، به این نتیجه رسیدند که این شیوه را نهادینه کنند تا موردی نداشته باشد. ‏‏‏از موارد مهم آن مقطع، اختلاف مجلس و شورای نگهبان بود. در اولین دوره مجلس‏‎ ‎‏شورای اسلامی، در بخش قانونگذاری با مسائل بسیار عمده ای روبه رو بودیم.


در پی گسترش اختلافات مجلس و شورای نگهبان، امام در پاسخ به درخواست آقایان موسوی اردبیلی، خامنه ای، احمد خمینی، موسوی، و هاشمی رفسنجانی، با تشکیل مجمع تشخیص جهت حل مشکلات نظام موافقت کردند و در پاسخ به آنها تاکید کردند:
...حضرات آقایان توجه داشته باشند که مصلحت نظام از امور مهمه ای است که گاهی غفلت از آن موجب ...شکست اسلام عزیز . (۱۶۱) می گردد

‏قانون کار، قانون مبارزه با مواد مخدر، قانون رفع برخی از موانع تولید و سرمایه‌گذاری صنعتی و... از جمله قوانینی‌اند که نتیجه اقدامات مجمع بوده است.

بعلاوه عضویت در همه ادوار مجلس خبرگان رهبری به نمایندگی از استان تهران از جمله فعالیت های دیگر هاشمی در طول حیاتش محسوب می شود. او در دوره چهارم خبرگان از ۱۳۸۶ تا ۱۷ اسفند ۱۳۸۹، ریاست خبرگان را پس از درگذشت آیت الله مشکینی عهده دار بود. هرچند در دوره های بعدی جریانی مخالف ریاستش بود، ولی حتی زمانی هم که رییس نبود، تاثیرگذارتر از هیات رییسه عمل می کرد.

یکی از تاسف های بزرگ زندگی ام نحوه برخورد جمعی از اصلاح طلبان با وی در جریان انتخابات مجلس ششم بود که منجر به این شد که قبل از تحلیف به عنوان نماینده از این پست استعفا دهد. حضور هاشمی در مجلس ششم بعنوان یک وزنه سیاسی مهم، قطعا می توانست تعیین کننده و تاثیرگذار باشد و از بسیاریاز اتفاقاتی که تا امروز کشور را به سمت دوقطبی شدن سوق داد، می رهاند. هرچند در سالهای بعد این طیف به اشتباه خود پی برد و در مقاطع مختلف از هاشمی در جریان انتخابات حمایت و پشتیبانی کرد.

هاشمی بعنوان فرمانده ای مقتدر

ورود هاشمی به حوزه جنگ، عملا با حکم امام خمینی (ره) بود. هاشمی در تاریخ ٢١ مهر ١٣٦٠ در شورای‌عالی دفاع منصوب و پس از آن جانشین فرمانده کل قوا شد. هاشمی در مصاحبه با پايگاه اطلاع رسانی خود در ۶ مهرماه ۱۳۹۳ علت انتصابش به « فرماندهی جنگ» را اختلاف بین سپاه و ارتش عنوان می کند و می گوید:

مدتی که من فرمانده جنگ نبودم ، سه عمليات مثل رمضان و والفجر مقدماتی انجام شد که ناموفق بود. برای انجام آن چند عمليات هم بين ارتش و سپاه که خيلی صميمی بودند، اختلاف افتاد. چون هر دو می خواستند خوب بجنگند ارتش می خواست کلاسيک بجنگد و سپاه هم اصل غافلگيری را انتخاب کرده بود و شيوه ديگری در جنگ داشتند . لذا اختلاف به وجود آمد. بالاخره ضرورت پيدا کرد که کسی در آنجا باشد و جنگ را فرماندهی و اين اختلافات را حل کند که من از سوی امام به عنوان فرمانده جنگ انتخاب شدم.

هاشمی (۱۳۹۳) در همان گفتگو همچنین به دلیل تعيين خودش به عنوان «فرمانده جنگ» و نه افراد دیگر می گوید:

اينکه چرا من انتخاب شدم، بين من و آيت الله خامنه ای بحث بود. امام گفتند: آيت الله خامنه ای دستشان آسيب ديده و مشکلات اين گونه هم دارند. رئيس جمهور هم هستند که بايد کشور را اداره کنند. ولی من در مجلس بودم و می بايست مجلس را اداره می کردم و دو نائب هم داشتم . امام گفتند: شما دو نائب داريد واگر در مجلس نباشيد ، اتفاق مهمی نمی افتد. اين استدلال بود.

طی سال های گذشته جریانی هاشمی رفسنجانی را متهم کرده که آيت الله خمينی و سپاه پاسداران را ناچار به پذيرش قطعنامه ۵۹۸ و جام زهر کرده است. هاشمی ضمن رد این استدلال، فرسایشی شدن جنگ، کمبود امکانات، شکست های مکرر، ،هزینه های فراوان انسانی و مادی، روحیه بد رزمندگان، کمک ها و حمایت های گسترده جهانی از عراق، فاجعه شیمیایی حلبچه، و احتمال حملات مشابه شیمیایی به نقاط مختلف ایران، سیاست غرب برای محروم کردن ایران از منابع نفتی، حمله امریکا به هواپیمای ایرانی را از جمله عوامل موثر در پایان جنگ و پذیرش قطعنامه عنوان می کند. او معتقد بود جهان نمی خواهد ایران پیروز جنگ باشد و از هیچ اقدامی در این رابطه کوتاهی نمی کند.

از طرف دیگر، عده ای هم معترضند چرا جنگ پس از فتح خرمشهر با اقتدار به پایان نرسید. هاشمی در پاسخ به این شبهه نیز در گفتگو با هفته نامه پنجره (۱۳۹۰) می گوید:

تصمیم به جنگ و صلح، در اختیار فرماندهی کل قوا قرار داشت که امام بودند. حضور بقیه جنبه مشورتی داشت که اگر نظری داشتند، بیان می‎کردند. این‎که می‎گویند ما در آن سال‎‎ها می‎توانستیم جنگ را تمام کنیم، باید گفت: بله، اگر می‎خواستیم، می‎توانستیم جنگ را تمام کنیم. اما به اهداف‎مان نمی‎رسیدیم. در آن زمان ۲ هزار کیلومتر از زمین‎‎های باارزش ما، یعنی ارتفاعات غرب در اختیار صدام بود. ارتفاعاتی در بین این زمین‎‎ها بود که به‎لحاظ نظامی بسیار ارزشمند بودند...بعلاوه آنان تجاوز کرده، خسارت‎زده و انسان‎‎های بی‎گناه را کشته بودند. نمی‎شد چنین اهانتی به ما شود و ما قبول کنیم و بگوییم جنگ تمام شود... تازه اگر می‎خواستیم این کار را بکنیم، تأثیرات منفی زیادی در میان نظامی‎ها، ارتش، سپاه، بسیج و خانواده‎‎های شهدا داشت. البته دست بالا را هم در جنگ داشتیم و به همین‎خاطر نیروها، مردم و مسئولین نمی‎پذیرفتند به آسانی صرف‎نظر کنیم. طرف‎‎های درگیر حاضر نبودند حقوق ما را بدهند. یکی از خواسته‎‎های ما این .
.بود که متجاوز باید محاکمه شود و غرامت پرداخته شود


هاشمی بعنوان امام جمعه ای هوشمند

هاشمی رفسنجانی از ۱۲ تیرماه ۱۳۶۰ با حکم امام خمینی در مقام امام جمعه موقت تهران اقامه نماز را آغاز کرد و تا ۲۶ تیر ماه سال ۱۳۸۸ که آخرین نماز جمعه خود را اقامه کرد با بیش از ۴۰۰ بار اقامه نماز،بیشترین امامت جمعه تهران را عهده دار بود. خطبه های نماز جمعه نقش مهمی در پیشبرد سیاست های هاشمی و اطلاعرسانی و جلب حمایت عمومی پیرامون برنامه هایش داشت. بسیاری از مسایل مهم را هاشمی ابتدا در تریبون نماز جمعه عنوان کرد. بعنوان نمونه موضوع مترو که برخی مسوولین آنرا کالایی لوکس در آن زمان می دانستند، در خطبه ای که به خطبه مترو معروف شد، عنوان گردید.

در این بخش به دو نماز جمعه هاشمی اشاره مختصری می کنم. ضرورت حفظ اعتماد مردم به دست اندرکاران نظام وجه مشترک هر دو خطبه است.

هاشمی یک هفته قبل از انتخابات سال ۱۳۷۶، در خطبه های نماز جمعه تهران، متولیان برگزاری انتخابات را به پرهیز از تقلب فرا می خواند و می گوید:

... مسئله مهم ما انتخابات است که در جمعه آینده بناست به لطف خداوند برگزار شود... هیچ کس مایل نباشد رقیب خودش را بشکند و بدنام کند... حالا قبل از رأی شورای نگهبان خوب عده زیادی بودند ممکن است بعضی از آنها صالح نبودند. اما این ها که امروز ماندند کسانی هستند که شورای نگهبان رأی داده که این ها صالح هستند... خوب، بدنام کردن یک چنین کسی چه جوابی می تواند پیش خدا بدهد... حرف سوم ما با مجریان و ناظران این قانون است. مجری ها و ناظر ها همه مسئولیت گرفتند که قانون را اجرا کنند... شما که می دانید ما همیشه با اعتماد مردم کار کرده ایم، با اعتماد مردم پیروز شدیم، با اعتماد مردم در جنگ فاتح شدیم، با اعتماد مردم کشور را ساختیم، خوب این اعتماد اینقدر سرمایه عظیمی است، چه درآمدی از این باارزش تر است که ما به خاطر او در دل مردم شک بیندازیم که مردم شک بکنند که این ها راست می گویند یا نه، انتخابات آزاد است یا نه، آراء ما دزدی می شود یا نه، باید واقعاً مسئولان اجرایی و ناظران به گونه ای کار بکنند که خیال مردم راحت باشد، البته این را هم می دانم که عده ای هستند که ما هر کاری بکنیم آن ها حرف منفی می زنند که درست نبود و تقلب شد. اما اینکه ما خودمان کار بکنیم و سند بدهیم و واقعاً این کار را بکنیم خوب این پیش خداوند باید جواب بدهیم، حال هرکس که می خواهد باشد، هر مقامی از رئیس جمهور، شورای نگهبان، وزارت کشور، ائمه جمعه، ناظران همه و همه... (روزنامه اطلاعات ۲۸ اردیبهشت ۱۳۷۶)

دومین نمونه، نماز هاشمی در تیرماه سال ۱۳۸۸ است. در این نماز که بعد از حوادث تلخ انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ برگزار شد، جمعیت عظیمی در نماز شرکت کردند و بعنوان بزرگترین نماز جمعه در تاریخ ایران شناخته شد. هاشمی با طرح خدشه دار شدن اعتماد مردم در انتخابات سال ۸۸، و با انتقاد از عملکرد صدا وسیما در قسمتی از خطبه‌ها می گوید:

جمهوری اسلامی لفظ تشریفاتی نیست. هم جمهوری است و هم اسلامی. باید این دو با هم باشند. اگر هر یک از این دو آسیب ببیند، دیگر انقلاب و جمهوری اسلامی نخواهیم داشت.

وی برای حل مشکل بحران پیش آمده پنج پیشنهاد ارایه کرده و می گوید:

اول: پایبندی همه به قانون: ما باید همه چه نظام حکومت دولت مجلس نیروهای امنیتی و نظامی و انتظامی و مردم یعنی معترضان همه باید در چارچوب قانون حرکت کنیم. ما اگر از قانون تجاوز کنیم دیگر هیچ مرزی ندارد. و باید با قانون مسائل‌مان را حل کنیم و همه قانع باشیم...
دوم: ایجاد فضای بحث برای جلب اعتماد: یک فضایی بوجود بیاوریم که همه اطراف بتوانند آنجا حرفشان را بزنند و هر طرف منطقی و بدون دعوا و بدون مشاجره و منطق حاکم باشد البته عمده اینکار مال صدا و سیماست که باید انجام بدهد که مستمعین زیادتری دارد و سایر رسانه‌ها هم باید اینکار را بکنند و بحث‌ها باید منطقی باشد برادرانه خواهرانه بنشینند با هم حرف بزنند و دلیلش را بگوید و آنهم دلیلش را بگوید و بالاخره مردم در این بین خودشان می‌فهمند و آخرش هم می‌توان از مردم پرسید و طوری باشد که ما این اعتماد را برگردانیم.
سوم: آزادی زندانیان سیاسی: لازم نیست در این شرایط ما افرادی را که به این نامی که الان هست در زندان داشته باشیم. اجازه بدهیم اینها به آغوش خانواده‌هایشان بازگردند. (تکبیر نمازگزاران) نگذاریم بخاطر زندانی بودن یک عده دشمنان ما، ما را سرزنش کنند شماتت کنند به ما بخندند.
چهارم: دلجویی از آسیب‌دیدگان: آسیب‌دیدگان این حوادثی که اتفاق افتاد باید همدردی و دلجوئی بشود. آنهائی که عزا دارند هم به آنها تسلیت بدهیم و هم دل آنها را دوباره با نظام نزدیک کنیم و اینکار شدنی است. کسانیکه وفادار به انقلاب باشند و ببینند که نظام به سراغشان می‌رود آنها زود می‌توانند با دل و جانشان با ما همراهی کنند و اینکار را باید انجام دهیم و از آنان دلجوئی کنیم.
پنجم: آزادی رسانه‌ها و مطبوعات: بگذاریم رسانه هایمان بالاخره این رسانه‌ها با معیارهای قانونی اجازه گرفته‌اند محدودشان نکنیم و در حد قانون زیرا ملاک و چارچوب قانون است که نه رسانه‌ها انتظار داشته باشند بیشتر از اجازه قانونی عمل کنند و نه نظام از آنها توقع کند که حق قانونی آنها را ندیده بگیرند و همه با هم بگذاریم یک فضای آرام آزاد انتقادی یا تائیدی هر دوی آن بوجود بیاید...

و نهایتا با امید به پایان گرفتن بحرانی که پیش آمده، می گوید: امیدوارم این خطبه نماز جمعه شروعی در آینده باشد و بتوانیم از مشکلی که می‌توان نام بحران را روی آن گذاشت به خوبی عبور کنیم و دوباره شاهد همدلی و همراهی یک رقابت سالم باشیم، هر کسی که مردم خواستند آن گونه باشد، امیدواریم همیشه با همین روحیه در صحنه باشیم.

این نماز، آخرین نماز هاشمی و یکی از ماندگارترین نماز جمعه های تهران تلقی شد. نمازی که پس از گذشت بیش از هفت سال هنوز موضوعیت و تازگی دارد.


هاشمی بعنوان مفسری اندیشمند

سوای کتب و مقالات متعدد و متنوع هاشمی در زمینه های دینی، سیاسی و فرهنگی، تفسیر راهنما در میان نوشته های هاشمی از جایگاه منحصر بفردی برخوردار است. ت‍ف‍س‍ی‍ر راه‍ن‍م‍ا شامل کلید واژه‌های موضوعی قرآن و برداشت‌های متفاوت در تفسیر به صورت طبقه بندی شده است. اصلی‌ترین بخش تفسیر راهنما در نمایه‌های آن است که نشان می‌دهد در هر آیه چه مطالبی وجود دارد. اين مجموعه، شامل تفسير ترتيبي موضوعی قرآن است كه براساس يادداشت‌هاي زندان هاشمي‌رفسنجاني سامان گرفته و با کمک پژوهشگران تکمیل شده است. در رابطه با هر آيه، برداشت ها و تفسیرهای مختلف و توضيحاتي در نحوه برداشت و استفاده از آيه آمده است. این مجموعه به نحوی تنظیم شده که می توان بخوبی مدیریتی اندیشه ورز بر تنظیم آن را بعینه مشاهده کرد.

نخستین بار حدود ده سال قبل، زمانی که تحقیقی در باب آیه "الرجال قوامون علی النساء" داشتم، متوجه شیوه متمایز و علمی این تفسیر در قیاس با بسیاری تفاسیر دیگر که مراجعه کرده بودم، شدم.

هاشمی درباره نحوه شروع نگارش تفسیر راهنما در مقدمه جلد اول این مجموعه ارزشمند می‌‌نویسد:

در آن زندان با ناگواری‌هایش به خاطر انس، الفت و پیوندی که با قرآن پیدا کرده بودم و شور و نشاطی که در خود احساس می‌کردم، روزی چند بار مضمون «این الملوک و ابناء الملوک» را بر قلب یا زبان می‌گذراندم. در مراحل نخستین، کتاب تفسیر در اختیار نداشتم، ولی پس از مدتی به تفسیر مجمع البیان و بعد از سوره انفال به تفسیر المیزان نیز دست یافتم. بعد از نماز صبح بلافاصله مشغول می‌شدم و تا نزدیک ظهر فقط به این کار می‌پرداختم. فقط برای صرف صبحانه و ورزش مختصر صبحگاهی و انجام نیازهای ضروری از کارم منفک می‌شدم، به جز روزهایی که مسئول کار زندان بودم و نظافت و ظرفشویی و سایر کارها وقتم را می‌گرفت. برای استفاده بیشتر از وقت و امکانات محدود زندان و تسهیل انتقال فیش‌ها به خارج، فیش‌ها، کوتاه، مختصر و اشاره‌ای و متراکم تهیه می‌شد و کار بدین منوال پیش می‌رفت. سرانجام دوران محکومیتم از ۶ سال به سه سال کم شد و من تصمیم به خارج ساختن فیش‌ها گرفتم. کم کم ملاقات‌ها بر خلاف معمول، که از پشت شیشه با تلفن بود، حضوری انجام می‌گرفت و من در هر ملاقاتی با نگرانی و اضطراب یک یا چند دفتر را از زیر عبا به دست همسرم در زیر چادر می‌دادم و او با شجاعت مخصوص خود خطر را می‌پذیرفت و از زندان بیرون می‌برد. حدود ده روز از سه سال محکومیتم مشمول عفو شد و پیش از پیروزی انقلاب آزاد شدم. مراحل بعدی تحقیق و تدوین این تفسیر در مراکز مختلفی بررسی و پیگیری شد و در نهایت به وسیله مرکز فرهنگ و معارف قرآن وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی تکمیل شد.»( هاشمی،۱۳۶۱: ۱۶-۹).

گذشته از این مجموعه ارزشمند، تالیفات دیگر هاشمی هر کدام از جایگاه خاصی برخوردارند. بطور خاص مجموعه خاطرات هاشمی، روایت دست اولی از تاریخ ایران معاصر است. این خاطرات نیز نشانه دیگری از تمایز هاشمی از بسیاری دیگر از روحانیون معاصر است که با نوشتن روزنوشت هایش، پژوهش را برای محققان مسایل ایران غنی ترو آسانتر کرد. به گونه ای که در بسیاری موارد تنها مستند موجود، نوشته ها و خاطرات هاشمی در مقطع مورد نظر است.


هاشمی بعنوان موسس دانشگاه

بعنوان مردی که ایده های زیادی برای سعادت ایرانی و ارتقای جایگاه ایران داشت، تحصیلات عالیه نسل جوان را بعنوان یکی از راههای سعادت و یکی از برنامه های جدی پی گرفت. دو سال پس از انقلاب فرهنگی، در اردیبهشت ۱۳۶۱ به پیشنهاد هاشمی رفسنجانی و با حمایت امام خمینی دانشگاه آزاد اسلامی تأسیس شد. در حالی که تا پیش از آن مرسوم بود که دانشگاهها در شهرهای بزرگ، مراکز استان و مناطق مطرح تاسیس شود، دانشگاه آزاد موجب شد دسترسی اقشار مختلف از دورترین نقاط به تحصیل دانشگاهی میسر شود. البته این موضوع و گسترش دانشگاه انتقاداتی از جمله رشد مدرک گرایی و خیل فارغ التحصیلان بیکار و غلبه کیفیت بر کمیت را نیز برانگیخت که پرداختن به آنها مجالی دیگر می طلبد، ولی نفس تاسیس دانشگاه و تحصیلات در سطوح مختلف، موجب بالا رفتن سطح دانش و آگاهی در طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی شد که خود نمادی از رشد سرمایه های فرهنگی و معنوی کشور بود.

هاشمی در یکی از خطبه‌های نماز جمعه خود دربارهٔ تاسیس دانشگاه آزاد گفت:

یکی از طرق این است که از همین امسال در هر جا که دستمان رسید و شاید کم‌کم به روستا هم بکشد - البته به شهرهای کوچک به آسانی می‌رسد - مراکزی درست کنیم به نام دانشگاه آزاد اما نه دانشگاه آزاد رژیم گذشته، دانشگاه آزاد واقعی که مواد تحصیلی دانشگاهی را با روش تحصیلی که در حوزه‌های علمیه علوم دینی می‌خوانند، خوانده شود.

****

در این نوشتار بنایم بر این بود که به اختصار بر جنبه های مثبت و قابل توجه کارنامه هاشمی رفسنجانی متمرکز شوم و سرفصل هایی از زندگی او را بازگو کنم. طبیعیست که کسانی که دیکته نمی نویسند، اشتباه هم نمی کنند. حضور فعال در رده های مختلف و مسوولیت های متنوع، خواه ناخواه با انجام خطا همراهست. مهم آنست که درمجموع کارنامه مقبول و قابل دفاعی داشت. از این حیث، هاشمی در پیشگاه تاریخ و مردم سربلند است. در یک کلام، از جمله ویژگی‌های آقای هاشمی این بود که ایران را دوست داشت، موقعیت و جایگاه ایران و سعادت مردم برایش مهم بود، هر چیزی که موجب موفقیت و پیشرفت کشور و رفاه مردم می شد، خوشحالش می‌کرد. فراجناحی عمل می کرد و منافع عمومی را به منافع جناحی و گروهی ترجیح می داد. نماد کاملی از انسانی بود که حفظ نظام برایش اولی بر هر چیزی بود.

بر این باورم که داشتن ظرفیت بالا و شرح صدر، لازمه فعالیت سیاسی است. هاشمی از جمله معدود سیاستمدارانی بود که از ظرفیت بالایی برای فعالیت سیاسی برخوردار بود. به رغم بداخلاقی های فراوان نسبت به او، هیچگاه کینه کسی را به دل نگرفت و با سعه صدر درصدد گشودن گره های کور کشور بود. هاشمی منش و روشی اعتدالی در همه فعالیت هایش داشت، که این اعتدال او را از بسیاری از هم صنفانش متمایز می کرد. هاشمی عمر خود را و همه اهتمام خویش را مصروف ایجاد توازن بین جریانهای مختلف سیاسی و مدیریت اختلافات و حل مشکلات مردم کرد. از مشکلات، بی تدبیریها، و غم مردم به راحتی اشکش سرازیر می شد و با شادی آنها می خندید. هاشمی هیچگاه ناامید نمی شد و در سخت ترین شرایط کشور، با انرژی و مدبرانه برای هر مشکلی راه حل داشت. تجربه نزدیک به چهار دهه فعالیت او پس از انقلاب نمونه های بسیاری از زیرکی، تدبیر و درایت او را در بزنگاههای سخت نشان می دهد.

مرگ هاشمی قطعا خلأ بزرگی برای کشور و مردم خواهد بود. در این سال ها که افراد و نهادهایی که معمولا ملجا مردم در زمان سختی ها بودند، روز بروز بیشتر آب می رفت، هاشمی سعی کرد این خلأها را پر کند. برغم همه تلاش هایی که سال ها از رسانه های رسمی و غیر رسمی برای تخریب هاشمی شد، هاشمی در اوج محبوبیت از دنیا رفت. نوشته ها و سخنرانی هایش می تواند برای نسل جوانی که قرارست در آینده وارد عرصه سیاست و سیاست ورزی شوند، راهنمای مفیدی خواهد بود.

روحش شاد و یادش گرامی باد.
***
نسیم بیداری

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (0)