کلاف سردرگم خاورمیانه

اول. دیر زمانی است که کنترل خاورمیانه از طریق بی ثباتی و آشوب، سنگ بنای پروژه هژمونی جهانی امریکا است و به همین منظور اقدامات متعددی در طی چند دهه گذشته توسط امریکا و هم پیمانانش انجام گرفته تا مبانی این سیاست سلطه طلبی تحکیم و تقویت و موانع پیش روی آن تضعیف یا حذف شود. بعلاوه طی این سالها، در راستای پیشبرد سیاست نئولیبرالی غرب، برخی کشورهای منطقه خاورمیانه هدف فشارها و محدودیت های مختلف اعم از حمله نظامی، تحریم اقتصادی یا جنگ روانی قرار گرفته و می گیرند.

دوم. انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ توازن سیاسی منطقه ای مطلوب امریکا را به هم زد. به همین منظور دسته بندیهای مختلف منطقه ای و جهانی برای کنترل ایران در صدر اولویت های امریکا و متحدین منطقه ایش قرار گرفته است. اگر تا قبل از انقلاب، ایران ژاندارم منطقه، حافظ منافع امریکا در منطقه و در کنار عربستان، یکی از دو ستون سیاست خاورمیانه ای امریکا برای حفظ ثبات منطقه تلقی می شد، با انقلاب ایران سیاست دوپایه ای امریکا متزلزل و واژگونه شد. و دوست و متحد دیروز به چالشی جدی در مقابل سلطه گری امریکا در منطقه پر آشوب خاورمیانه تبدیل شد. منطقه ای که به دلیل دو عامل مهم یعنی نفت و اسراییل برای همه طرف ها اهمیت قابل توجه داشته است.

سوم. ایران و عربستان که تا قبل از انقلاب در کنار هم تامین کننده منافع امریکا در جهت حفظ ثبات منطقه بودند، بعد از انقلاب و افت و خیزهای فراوانی که در طی این چهار دهه بر هر دو کشور گذشته است، به رقبایی سرسخت و در زمانهایی دشمنانی مستقیم یا غیرمستقیم تبدیل شدند. هرچند موضوع عرب و عجم همواره در مناسبات طرفین تاثیرگذار بوده، ولی در برخی مقاطع، تدبیر سیاستمداران دو کشور و مصالح طرفین مانع طرح اختلافات تاریخی، سیاسی و فرهنگی اعراب و ایران بوده است.

چهارم. در حالی که ساختن خاورمیانه ای جدید سالهاست مد نظر سیاستمداران امریکایی است و در هر مناسبتی بخش هایی از طرح خود را بیان یا عملیاتی می کنند، ولی بطور جدی حمله ۲۰۰۳ امریکا به عراق را می توان آغاز دوران جدیدی از تحولات خاورمیانه دانست. بر خلاف اهداف عنوان شده از سوی رییس جمهور وقت امریکا، هدف اصلی امریکا از حمله به عراق حفظ و کنترل منابع نفتی عراق در راستای حفظ منافع امریکا بود. بعلاوه، تحولاتی که با خیزش های عربی در سال ۲۰۱۱ و حمایت های پیدا و پنهان امریکا از مخالفان نظام های مستقر شکل تازه ای گرفت، به گونه ای که برخی روسای جمهور سرنگون شدند و بعضی با حمایت های خارجی مقاومت کردند و جان سالم به در بردند، اتفاق مهمی است که باید به دقت و بدور از تحلیل های رایج و غالب مورد توجه قرار گیرد. هدف از این حمایت ها هم نهایتا به موضوع نفت و اسراییل گره می خورد. خیزش، یا تعبیر پارادوکسیکال بهار عربی، در کشورهای متاثر از این اتفاقات به تحولات متعددی منجر شد. جنگ داخلی یکی از پیامدهای وارونه شدن این خیزش ها بود. تحمیل جنگ به لیبی و سوریه به منظوردستیابی و کنترل منابع نفت و گاز این دو کشور بود. ایمیل های هک شده هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت امریکا موید آن است که تغییر رژیم در لیبی به منظور دسترسی به منابع نفت و طلای لیبی بود. یا عنوان شده که یکی از دلایل تاثیرگذاربر سارکوزی رییس جمهور وقت فرانسه برای ورود به جنگ لیبی موافقت با افزایش بهره برداری فرانسه از منابع نفت لیبی بود.

پنجم. سیاست های اعمال شده امریکا و متحدانش در منطقه به تکفیریهای مستقر در عراق و سوریه و سراسر جهان هم جانی تازه داد و به شکل گیری خلافت خود خوانده داعش منجر شد که به مرزهای موجود قایل نبود و هم نظم موجود را به چالش کشید و هم هر زمان لازم دید از وضع موجود غایت بهره ها را برد و حتی اگر لازم دید به همکاری با برخی نهادهای اطلاعاتی-امنیتی خارجی پرداخت. و اقتصاد خود را با کمک های پیدا و پنهان موسسه ها و بنیادهای به اصطلاح خیریه و فروش نفت و عتیقه و برده و... به مشتریان خاص خارجی سامان داد.

ششم. هدف اصلی کارگردانان خاورمیانه جدید، ایجاد نظمی است از طریق بی ثبات کردن کشورهایی متنفذ و موثر که غیردوست و غیرخودی انگاشته می شوند. یا با تغییر نظام های حاکم یا با کوچک سازی کشورها از طریق تجزیه و تقسیم آنها و تضعیف محور مقاومت و آنها که در مقابل خواسته های امریکا و اسراییل مقاومت می کنند.

هفتم.در نظم جدید خاورمیانه ای که این مرتبه دنبال می شود، عربستان نقش اول عملیاتی را ایفا می کند. هدف اصلی سیاست ها همان هدف های قدیم، یعنی تامین امنیت اسراییل و حفظ منافع نفت و گاز است با آشکار شدن نقش ضمنی بازیگران. طرح تجزیه و تضعیف و جنگ داخلی عراق، تقسیم و جنگ داخلی سوریه و ایجاد آشوب و جنگ داخلی در لبنان سه پرده مهم این طرح، با هدف تضعیف متحدان اصلی ایران در منطقه و نهایتا معطوف کردن هدف به سمت تغییرات مورد نظر در ایران بوده است. تقسیم عراق با آزادی موصل و متوقف شدن طرح استقلال کردستان (با حمایت اسراییل) شکست خورد. تجزیه سوریه هم با آزادی مناطق تحت اشغال داعش و سایر گروههای معارض با شکست مواجه شده است. بحران لبنان هم که با گروگان گیری سعد حریری و وادار کردن او به استعفا در ریاض کلید خورده بود، با درایت و تدبیر بازیگران اصلی در لبنان به سرانجام مورد نظر عربستان نرسیده است.

هشتم. قرار بود بعد از تضعیف متحدان ایران در نظم مورد نظر امریکایی-اسراییلی، ایران هدف تغییرات مورد نظر قرار گیرد. همه اقدامات تبلیغاتی در قالب جنگ روانی علیه ایران هم در همین چهارچوب صورت گرفته است. امریکا و اسرائیل از عربستان به عنوان وسیله ای برای بحرانی تازه در منطقه استفاده می کنند. متاسفانه برخی بی تدبیریهای داخلی فضای تبلیغاتی را به ضرر ایران سوق داده است. هشیاری دست اندرکاران داخلی در چنین شرایطی امری حیاتی است تا مجال تحرک به محمد بن سلمان جوان را که رویاهای کودکانه زیادی برای ایجاد تنش در منطقه دارد، ندهد.
***
نسیم بیداری

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (0)