عمو هوشنگ هم رفت...

از سختی های غربت این است که زنگ تلفن شبانگاهی یا سحرگاهی تو را در جریان فقدان و از دست رفتن عزیزی قرار می دهد...

در نخستین سالگشت درگذشت عموی بزرگتر، امسال دومین عمو نیز به رحمت ایزدی پیوست. عموهوشنگ که در نوع خود پدیده ای ممتاز و دوست داشتنی بود، اولین پزشک خانواده کدیورها بود که سال ها در امریکا زندگی کرد و در نخستین سال های جنگ تحمیلی عراق به ایران آمد و به جبهه رفت و پس از آن نیز در شهری کوچک در شمال کشور مطب زد و به سبک خود به نحوی عاشقانه به مداوای بیماران پرداخت. متخصص قلب و عروق بود و به نحو حیرت انگیزی با بیمارانش نزدیک بود. کمتر پزشکی را دیده ام که چنین خاکی و مردمی باشد. به رغم سال ها زندگی در غرب، لهجه فسایی خود را حفظ کرده بود. به ایران عشق می ورزید و این عشق را در تکیه کلام های شیرینش می شد بخوبی احساس کرد.
خدایش رحمت کند ...

جمیله کدیور | لینک ثابت