رنگین کمان بی رنگی: درنگی بر خیزش های عربی


وقتی محمدبوعزیزی، دستفروش تونسی از ستم و سرکوب زمانه به تنگ آمد و در هجدهم دسامبر ۲۰۱۰، خود را به آتش کشید، حتما تصور می کرد که مرگ مظلومانه اش، نه پایان سرنوشت تلخ او، که آغازی برای عدالت خواهی و پاسخگویی حاکمان تونس در برابر مردم و خانواده اش خواهد شد. هرچند کمتر کسی به خیالش می رسید که این اتفاق در منطقه ای حاشیه ای از یک کشور حاشیه ای، آغازگر تحولات بزرگی باشد که تا امروز در هرنقطه ای از دنیا اثر و نشانه خود را داشته است. پرچم تن و جان سوخته بوعزیزی به یمن تلاش رسانه های اجتماعی و برخی رسانه های جهانی شهر به شهر گشت و جهانی شد. هزاران هزار مقاله در باره او نوشته شد و میلیونها عکس از او منتشر شد و در هر گوشه جهان عرب، پیام تن آتش گرفته او منعکس شد و این اتفاق که شاید در هرجایی از دنیا می توانست رخ دهد و رخ می دهد و هیچ واکنشی نیز برنمی انگیزد، به نهضت سراسری و فراگیری تبدیل شد که عنوان بهار عربی گرفت. بهاری که بیشتر به رویا می ماند و در عالم واقع، بسیار گوناگون بود. خیزش های عربی، اما در هر کشور و سرزمینی سرنوشتی متفاوت یافت.

به گوشه ای از آنچه در این پنج ساله به خیزش عربی مشهور شد و پیامدهایی که برانگیخت، توجه کنید:

یکم: تونس با خیزش مردم و خردمندی اسلام گرایان به ویژه نقش بارز راشد الغنوشی رهبر النهضه تونس در رهبری متعادل جریانات بعد از اعتراضات، کمترین آسیب را دید. تونسی ها که جزو تحصیل کرده ترین و مدنی ترین جوامع عربی هستند، توانستند خیزش عربی را در کشور خود به خوبی مدیریت کنند و دولت و مجلس و قانون اساسی جدیدی تاسیس کنند و سرنوشتی متفاوت از دوران قبل از خیزش عربی برای خود رقم بزنند. هنوز سرنوشت تونس در قیاس با بقیه مثال زدنی است.

دوم: در مراکش، شاه مراکش با مهارت و عاقبت اندیشی به سرعت بر موج خیزش عربی مسلط شد. قانون اساسی را تغییر داد. نخبگان را به بازی گرفت. انتخاباتی سالم برگزار کرد. اسلامگرایان در انتخابات پیروز شدند. اما پادشاه سررشته امور را در کف خود نگاه داشت! از همین رو، در مراکش ما شاهد شورش های اجتماعی و عدم ثبات نبودیم.

سوم: مصر به ستون فقرات خیزش عربی تبدیل شد. در کمتر از هجده روز، مردم به حاکمیت سی ساله مبارک و نظامیان پایان دادند. اخوان المسلمین در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری با اکثریت پیروز شدند. اما به دلایل مختلف، بازی برده را واگذار کرد. دوباره نظامیان با کودتایی ظاهرفریب و حمایت برخی چهره های شاخص سیاسی به صحنه بازگشتند. بر اساس شواهد موجود، مصر بعد از کودتا، نه فقط متفاوت از دوران مبارک نیست که به مراتب شرایط سخت تر از گذشته است.

جهارم: در لیبی خیزش عربی هرچند به سقوط و مرگ قذافی در خیابان انجامید، اما نتیجه تحولات جهان عرب در لیبی بازگشت به کشوری بی ثبات و بی دولت است. هر قبیله ای در هر نقطه ای با تکیه بر اسلحه و یا دسترسی به چاه های نفت، حکومت خود را تشکیل داده است. داعش هم در این فضا توانسته برای خود پایگاه قدرت تشکیل دهد و بیشترین سود را از فضای متزلزل و بی ثبات کشور ببرد.

پنجم: یمن که در اعتراضات خود به حکومت دراز مدت علی عبدالله صالح پایان داد، با حمله نظامی از سوی عربستان و متحدانش به ویژه امارات و قطر رویرو شده است. جنگی که نمی دانیم کی پایان خواهد یافت و سرانجامش چه خواهد شد. نصیب یمن که قبل از خیزش عربی هم جزو کشورهای فقیر جهان عرب محسوب می شد، بعد از خیزش های عربی، تبدیل شدن به مکانی برای جنگ های نیابتی منطقه ای و تشدید فقر و تقویت گروههای افراطی بوده است.

ششم: بدترین سرنوشت در میان کشورهای عرب از آن سوریه شد. خیزش عربی و اعتراضات آرام مردم سوریه، به دلایل مختلف بتدریج به یک فاجعه بزرگ انجامید. در این سال ها مردم سوریه قربانی جنگ داخلی، تجزیه، ویرانی و حضور تندترین گروههای افراطی در کشور خود هستند. طی این سالها به رغم پیچیدگی اوضاع و تنوع مخالفان و حمایت های گسترده خارجی، در سوریه همچنان شاهد حضور دولت اسد در راس قدرت و مقاومت در برابر گروه های افراطی و تروریست های صادراتی از نقاط مختلف و حامیان آن گروه ها هستیم. داعش حضور قدرتمند خود را در سوریه حفظ کرده است. به نظر می رسد وارد شدن روسیه در معادله چندمجهوله سوریه، سرنوشت سوریه را تا حدودی تغییر داده و منجر به تقویت بیشتر دولت شده است.

هفتم: شاید بتوان گفت خیزش مردم بحرین در میان خیزش های عربی از جمله مظلومترین ها بود. خیزش مردم بحرین، به دلیل شیعه بودن مردم معترض در مقابل دولت حاکم، با کمترین توجه از سوی محافل قدرت و رسانه های جهانی مواجه شد. و نهایتا اعتراضات مردم، به مداخله نظامی عربستان انجامیده است.

در حاشیه و شاید متن این تحولات، نقش دولت عربستان در یمن و سوریه و بحرین که نقش ضد نهضت عربی و آزادیخواهانه را بازی کرده است، قابل تامل و شایسته بررسی جداگانه است.

در این رنگین کمان هفت رنگ، گویی هر کشور و ملتی سرنوشتی متمایز و رنگی ویژه خود داراست. البته اگر بتوان نام برخی از آن ها را رنگ نهاد!

روزنامه بهار

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (2)