صداهایی که شنیده نمی شوند


اول: تردیدی نیست که گفتمان غالب بر عالم سیاست گفتمانی مردسالار است. این ویژگی تقریبا فراگیر است و اختصاص به کشور ما هم ندارد. موضوعی جهانی است. از همین رو برای مواجهه با این وضعیت سالهاست کنفرانس های جهانی برگزار شده و می شود. نهادهای بین المللی و منطقه ای برنامه های دراز مدت و کوتاه مدت ارایه می دهند و از دولت های مختلف می خواهند برای رفع تبعیض از زنان در حوزه های مختلف اعم از عرصه سیاسی و غیر سیاسی و ایجاد نگاهی مبتنی بر برابری جنسیتی تلاش کنند… ولی برغم همه تلاشهای جهانی و منطقه ای و داخلی، در بسیاری از نقاط در همچنان بر همان پاشنه می
چرخد.
دوم: در چند دهه اخیر حضور زنان در عرصه سیاستگزاری و تصمیم گیریهای سیاسی ایران حضوری حداقلی و چیزی در حد خالی نبودن عریضه بوده است. غلبه نگاهی که سهم زنان را در حوزه قدرت سیاسی حاشیه ای تلقی کرده و بر اساس یک سری پیش فرض و کلیشه جنسیتی سهم زنان را محدود به حدودی مشخص و چارچوبی تکراری دانسته و به مردان ولو بدون تجربه و تخصص جایگاهی مرکزی و محوری داده است. نگرشی که مرزهای فکری، ایدیولوژیک و سیاسی را طی کرده و تندرو و معتدل، اصلاح طلب و اصولگراُ، راست و چپ، عامی و روشنفکر نمی شناسد. نگاهی که جنسیت مبنا و ملاک انتخاب اش است و درحالی که در بازی شطرنج قدرت مردان همه نقش های اصلی را برعهده دارند، به جز مواردی بسیار استثنایی،زنان را در حد سرباز پیاده می خواهد. نقشی که عمدتا در ایام انتخابات برای رای گیری پررنگ می شود و می رود تا انتخاباتی دیگر و وعده هایی سرگردان.
سوم: به دلیل وجود مولفه های مهم امنیتی- سیاسی و به جهت آنکه همواره کشور مواجه با مسایلی مهم بوده و خواهد بود، موضوع زنان و تحقق سهم شان در قدرت هیچ وقت در اولویت دست اندرکاران نبوده است. چون همواره مسایلی حساس تر اعم از مسایل داخلی یا خارجی در قیاس با دغدغه ها و دلمشغولی های زنان، ذهن دست اندرکاران کشور را به خود اختصاص داده و می دهد. به همین دلیل نیز خواسته های زنان برای سهیم شدن در قدرت با واکنش های سلبی جدی مواجه شده است.
چهارم: گذشته از اینکه کمتر کسی آماده شنیدن مطالبات زنان است، زنان صدای واحد و خواسته مشترک ندارند. نمی توانیم بگوییم که لیست مطالبات زنان عبارتست از: … . چرا؟ چون علیرغم آنکه بعضا دردهای مشترک دارند، به رغم دیدگاههای مختلف هیچگاه هم خود را معطوف به بیان این مواضع مشترک برای زنانی از طبقات و پایگاههای مختلف اجتماعی نکرده اند. در مقطعی تشکلی متشکل از جمعی از زنان اصلاح طلب و اصولگرا جریانی را شروع کردند و جلسات مفیدی هم تشکیل شد. ولی بعد از اتفاقات سال ۸۸ تا جایی که می دانم نه آن جلسات ادامه یافت و نه بازخوردی عمومی یافت. ستادهای برخی کاندیداهای ریاست جمهوری در مقاطعی کارهای خوبی برای تدوین این مطالبات انجام دادند، که باز هم متاسفانه نتیجه ای عملی از آن تلاش ها پدیدار نشد. الان هم اگر مثلا خانمی سخن از سهم داشتن در قدرت از ریاست جمهوری گرفته تا وزیر و وکیل شدن بگوید، خیل زیادی از خانم ها (و اقایان) ممکن است بگویند مگر مسایل دیگر خانم ها حل شده که سهم خواهی سیاسی می شود؟ یا گفته می شود مثلا همین تعداد محدود خانم ها در مجلس و دولت و… چه اقدام مشخصی برای زنان انجام داده اند که سهم بیشتر مطرح می شود؟ سوال هایی که اگر قرار بر پاسخ دادن باشد صدالبته درمورد مردان بیشتر صادق است. و اصولا آدرس غلط دادن برای نرسیدن به مقصود است
پنجم: اگر بخواهم به مهمترین موانع پیش روی زنان ایرانی برای ورود به عرصه قدرت اشاره کنم، گذشته از بحث محوری و کلیدی فرهنگ که همیشه می شود در هر مشکل و موضوعی از آن بعنوان راه حل سخن گفت و ضرورت تغییرات فرهنگی را مطرح کرد، مهمترین مشکل مصداقی در حال حاضر، نداشتن ابزار لازم برای این ورود به صحنه قدرت است. ابزاری برای نفوذ هم بر افکار عمومی و هم افکار تصمیم سازان. شاید بتوان گفت نداشتن یک بلندگوی قدرتمند برای بیان خواسته ها مهمترین عامل ضعف و عقب ماندن آنها است. نبود یک حزب سیاسی قوی و یا نداشتن نفوذ کافی برای پیشبرد سیاست ها و خواسته های زنان در حزب های موجود، نداشتن یک رسانه قوی برای طرح خواسته های زنان بدون هراس از تعطیلی و توقیف و بازداشت و دیگر محدودیت های سیاسی- اجتماعی، عدم بهره گیری درست از شبکه های اجتماعی و رسانه های جدید اجتماعی برای پی گیری خواسته های زنان در حوزه قدرت سیاسی و راه انداختن جریانی در پشتیبانی این خواسته ها، نداشتن ثروت کافی برای راه اندازی حرکت هایی مستقل از مردان در حوزه رسانه و حزب و سازمان های غیردولتی قوی که در میان اقشار مختلف نفوذ و جایگاه داشته باشد.
ششم: نداشتن صراحت لازم در بیان خواسته های سیاسی یا تعارف داشتن برای بیان مطالبات سیاسی جهت سهیم شدن در قدرت یکی از مشکلات اساسی امروز زنان است. این مشکل عمدتا ناشی از بداخلاقی های سیاسی- فرهنگی و واکنش های منفی است که نوعا مطرح کنندگان با برچسب های مختلف مواجه می شود. به همین دلیل به جز اقلیتی معدود و انگشت شمار، کمتر زنی در قیاس با مردان حاضر به ریسک کردن و پذیرش هزینه های مترتب بر طرح خواسته ها است.
هفتم: گذشته از برخی متدینین و تعدادی از مراجع که نوعا بعضی دلایل مذهبی را پشتوانه مخالفت شان برای حضور زنان در هرم قدرت سیاسی می کنند و در مقالات و کتابهایم به تفصیل به این شبهات پاسخ گفته ام، جمع زیادی نوعا مشکل اصلی زنان را نداشتن تجربه لازم برای حضور در رده های بالای قدرت می دانند. که البته بهانه ای بیش نیست. اگر پر پرواز زنان در حوزه های مختلف قطع نشود و سقف شیشه ای که برای زنان مجال و اجازه پرواز تا حد مشخصی را می دهد، در ادارات و نهادهای مختلف جای خود را به توجه به صلاحیت ها بدهد به نظرم زنان ایرانی نیز بدون تبعیض مثبت و سهمیه های مرسوم در بسیاری از کشورها برای زنان، بصرف امتیازهای خودشان جایگاه خود را در هرم قدرت خواهند یافت.
هشتم: بارها گفته ام قدرت امری مطبوع برای مردان دارنده آن است. امری که بسادگی و براحتی حاضر به تقسیم آن با زنان نیستند. برای همین زنان باید از تجربه های گذشته خود در ایران و تجربه زنان موفق سیاستمداردر کشورهای دیگر درس های زیادی بیاموزند.

آیت ماندگار

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (1)