زاویه دید

دیروز جای میز تحریرم را در اتاقم تغییر دادم. تا دیروز میز رو به دیوار و ساعتی بود که زمان را لحظه به لحظه به من یادآوری می کرد و پشت سرم پنجره ای که از روشنی و نور هیچگاه دریغ نمی کند.
دیروز جهت میز را به سمت پنجره تغییر دادم تا آسمان آبی و نوک درخت سرو بلندبالای خانه در انتهای حیاط که شاید در سالیانی دور به دست صاحب خانه قبلی کاشته شده و امروز چنین سر به آسمان کشیده را با خود در ساعاتی که پشت میزم هستم همراه کنم.
هربار سرم را بلند می کنم و به آسمان آبی و سبزی درختها نگاه می کنم احساس می کنم انگار آسمان و خورشید و درخت هم به من نگاه می کنند. یاد سخن معروف نیچه می افتم که در فراسوی نیک و بد می گوید: وقتی به مغاک بنگری مغاک هم در تو می نگرد.
من همانم و اتاق همان و میز همان و حیاط همان. فقط جای من و به تبع آن زاویه دید من عوض شده. احساس می کنم با تغییر زاویه دید چقدر می شود متفاوت بود. حتی اگر در جلوی دیدمان مثل اکثر خانه های تهران آهن و تیرآهن و برج های سربه فلک کشیده است، برای خودمان و در پیش روی خود تصویری زیبا یا گلدانی کوچک بگذاریم و به آن نگاه کنیم تا همان زیبایی ها هم به ما نگاه کنند. زاویه دید را خودمان می توانیم زیبا و مثبت خلق کنیم... باور نمی کنید امتحان کنید!

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (1)