دنیای غریب خواب

دنیای خواب دنیای غریبی است. بارها شده که خوابی می بینیم و با بیدار شدن به یاد نمی آوریم.
گاهی هم هست که خوابی میبینیم و سالیان سال آن خواب (اعم از خوب و بد) را با خود دوره می کنیم و دنبال نشانه هایی می گردیم که مانند قطعات پازل در کنار هم قرار دهیم تا کشف واقع کنیم.
گاهی خوابی بارها و بارها تکرار می شود و باید منتظر آینده بمانی و تعبیرش را در عالم واقع هم ببینی یا شاید هم نبینی.
گاهی ترجیح می دهی خوابت را برای دیگری بازگو کنی، گاهی هم آنرا برای خود نگه می داری.
گاهی لذت یا هراس خوابی که دیده ای سالیان سال با تو همراهی می کند....
و گاهی....
امروز یکی از روزهای خوبی بود که من با هیجان خوابی که دیدم از خواب بیدار شدم. خوابی از جنس آن خواب هایی که سال ها بود حسرتش را داشتم و بالاخره حس آن را پیدا کردم.
هرچند که شرایط سیاسی موجود در منطقه و مناسبات ایران و عربستان در بدترین وضع موجود است و این خواب با وضع واقع شاید فعلا امکان وقوع نیابد.
خواب دیدم وارد مسجدالحرام شده ایم. مسجد بغایت خلوت بود. تعداد طواف کنندگان بسیار معدود. در گوشه ای ایستاده بودیم. به یاد داشتم که پیش از این بارها خواب سفر به مکه را دیده ام، ولی هر مرتبه مانعی برای ورود به مسجدالحرام و طواف بود. خوابی که طی این چند سال بارها تکرار شده بود.
هنوز هیچ کدام از مراسم حج را به جای نیاورده بودیم. ناگهان نگاهم به حجرالاسود افتاد. دو سه نفر منتظر بوسیدن حجرالاسود بودند. به آن سمت رفتم. نوبتم شد. سرم را برحجر گذاشتم. مثل همیشه آرام بخش بود. احساس خنکی آن صورتم را و همه وجودم را گرفته بود. آن را بوسیدم . دقایقی زیاد صورتم بر حجرالاسود بود. فکر می کردم. یاد کسانی بودم که می بایستی برایشان دعا کنم. تک تک اسم می بردم. اسم دیگری به یادم نیفتاد. با هیجان از خواب بیدار شدم...

سحر اولین روز رجب است. این خواب را به فال نیک می گیرم. امیدوارم این ایام برای همه مبارک باشد. و مشکلات جهان اسلام بخصوص مسایل فیمابین ایران و عربستان حل شود و مجال انجام حجی آنچنان که مطلوب و شایسته همه مسلمانان است فراهم گردد و ما هم امکان حجی مقبول آنگونه که می پسندیم را پیدا کنیم.

از همه رجبیون التماس دعا

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (2)