آخرین روز تابستان

آخرین روز تابستان است.
هرچند در لندن مدتهاست هوا پاییزی شده است. برگ زرد و نارنجی و قرمز درختان به خیابان ها ابهت و شکوه خاصی بخشیده.
کف زمین برگ ها را به عادت کودکی له می کنم و از صدای خش خش آن به اولین روز مدرسه پرتاب می شوم
مدرسه مهرآیین شیراز، خانم گجراتی معلم کلاس اول که سالهاست مرحوم شده است و من که کوچکترین شاگرد کلاس اول بودم.
ردیف چهارم، نیمکت های سه نفره و من در میانه نیمکت و آرزوهای رنگارنگ کودکی که می خواست جراح قلب یا مغز شود
فردا روزی بود که من هم به مدرسه می روم. بر نیمکت می نشینم و...
برگ دیگری را زیر پا له می کنم. صدایش را دوست دارم. هر برگ مثل یک کلیک، مثل یک لایک، مثل یک لینک مرا با خاطره ای ربط می دهد
یکبار دیگر زندگی را دوره می کنم
پاییز حلقه وصل من و طبیعت است...


جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (3)