نامه پدری به دخترش!

دختر عزیزم جمیله، تو را از صمیم قلب قربان می روم و برایت دعای خیر می کنم که "دور باد آفت دور فلک از جان و تنت". پیام سراپا لطفت زیارت شد. همچنین محبت های سرشار خوانندگان آن پیام که دست تک تک شان را می بوسم و با کلام سراپا پیام حافظ همراه و همزبان می شوم که "یا رب آن قافله را لطف ازل بدرقه باد".


ایام از شما و آن عزیزان به قول شمس تبریزی مبارک باد. با قلبی سرشار از امید عرض می کنم که "یا رب مباد تا به قیامت زوالشان"


انتخاب آن نام جمیل که نام خداست و نام دختری رشید از الجزایر که با شجاعت و صداقت همراه با دیگر همرزمانش پیشانی کوتاه استعمار فرانسه را به خاک خواری مالاند، از رسالت یک انسان مبارز حکایت می کند و بس.


همچون آن جمله سراپا عشق و معرفت شادروان استاد لطفعلی صورتگر در رثای عموی ناکامت محمدعلی به تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۰۵ که در روزنامه استخر شیراز همان تاریخ نوشت که " کدیور خطبه غرای طبیعت و نماینده لطفا و زیبایی خلقت بود ". و این عنوان را در مقام معلم ادبیات تخلص آن جوان ناکام گردانید که در عنفوان شباب به شاعری پرداخته بود.


پدر جان، از قدیم و ندیم گفته اند که " الاسماء تنزل من السماء ". هم آن نام و هم آن تخلص و آن جملات مسوولیت آفرین است. هم دیروز چنین بوده و هم امروز چنین است.


خاضعانه و خاشعانه به شما که به یادم بودید و به آن عزیزان که به یاد شما بودند و به آن مردان و زنانی که مهجور مشتاقی را نواختند و در این پیام با شما همراهی کردند، عرض می کنم


اگر از دل حصار شاید کرد
جز دل من تو را حصار مباد
مهربانیت را شماری نیست
زندگانیت را شمار مباد


با تقدیم احترام
پدرت منوچهر کدیور

۷ مرداد ۱۳۹۳

------
این نامه را پدرم در پاسخ به یک پست فیس بوکی من به مناسبت تولدش و لطف و کامنت های محبت آمیز خوانندگان برایم ارسال کرد

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (1)