پنج سال گذشت

امروز، دقیقا پنج سال تمام از آخرین خروجم از ایران گذشت. خروجی که تصور نمی کردم تا به امروز به درازا بکشد. خروجی که تا زمانی که در هواپیما بسته شود سه بار توسط ماموران نهادهای مختلف حاضر در فرودگاه سوال و جواب شدم.

آخرین بار از مراحل سه گانه این پرسش ها وقتی بود که دقایقی قبل از شروع سوار شدن، مسافرین منتظر با چشم های نگران ۳ مامور با لباس های متفاوت را دنبال می کردند که به دنبال چه کسی می گردند و بالاخره وقتی دیدند ماموران فرد مورد نظر را یافته اند، هرکدام با نگاهی پرسشگرانه به قضاوت نشستند!

وقتی پاسپورت و کارت پروازم را گرفتند، با عجله به سمت اتاق خود دوان دوان روان شدند و من که نگران گم کردن آنها و از دست رفتن پاسپورت و مدارک پرواز خود بودم با همان سرعت بناگزیر آنها را دنبال کردم. دقایق به کندی می گذشت و من که منتظر دم در اتاق آنها نشسته بودم ، دیگر تردیدی نداشتم که پرواز از دست رفته است. در زدم و گفتم پیش از شما به دو نفر دیگر پاسخ داده ام و پاسخ شنیدم آنها از نهادهایی دیگر بودند.

بالاخره متوجه نشدم که چرا با آن وضع مرا از بین مسافرین جدا کرده و بالاخره اجازه پرواز پیدا کردم. آخرین حرف آنها این بود که اشتباهی شده بود!

تنها دقایقی پیش از بسته شدن در هواپیما دوان دوان خودم را به هواپیما رساندم و در پاسخ مهماندار که پرسید چرا این همه دیر؟ فقط بغضم را خوردم که نشکند. آرام در صندلی نشستم. پیرمردی کنار دستم نشسته بود، پدرانه گفت به خیر گذشت.

و هنوز پس از پنج سال مبهوت دو ساعتی هستم که در فرودگاه امام تجربه کردم. و هنوز حسی تلخ مرا آزار می دهد.

جمیله کدیور | لینک ثابت