خاطره ای از ایام روزنامه نگاری ام

این خاطره ای است که اخیرا از من در نسیم بیداری منتشر شده است. خاطره ایامی که روزنامه نگاران بسیار بی ادعا بودند.

در بین خاطرات رنگ و وارنگ در دوره های متفاوت زندگی، فعال در عرصه حقیقی و مجازی، فعالیت های مختلف علمی (اعم از دوران تحصیل و تدریس در دانشگاه)، سیاسی- اجتماعی (چه به عنوان فعال سیاسی، عضو شورای شهرتهران، مشاور رییس جمهور یا نماینده مجلس)، مطبوعاتی(در کیهان و اطلاعات و اطلاعات بین الملل) و نهایتا زندگی در داخل و خارج کشور، بدون تردید دلنشین ترین و بهترین خاطراتم از دوران روزنامه نگاریم در روزنامه اطلاعات بین سال های ۶۸ تا ۷۲ شکل گرفته است. در سال هایی که این تعبیریا موج منفی " ماجماعت روزنامه نگار، مرده شوریم!" به کرات از همه سو به گوش می رسید، و روزنامه نگاری ارج و قرب امروز و اهمیت و اعتبار فعلی را نه در بین سیاسیون و روزنامه خوانها که حتی در میان خود این جماعت نداشت. یک سال بعد از شروع کار در روزنامه کیهان ، به روزنامه اطلاعات آمدم. مسئولیت اخبار خاورمیانه برعهده ام بود. از کودکی به فلسطین و اخبار آن علاقه مند بودم، یاسر عرفات برایم انسانی بزرگ بود و در آن سال های کودکی و نوجوانی اخبار و عکس های مربوط به فلسطین را با دقت جمع آوری می کردم. در اولین سفر کاری ام به محل اجلاس عیرمتعهدها در اندونزی او را از نزدیک دیدم، هرچند امکان گفتگویی با او برایم در آن سفر پیش نیامد، ولی از همراهانش قول گفتگو گرفتم. گفتگویی که چند سال بعد با تاخیر در تهران انجام شد.
در زمان مسئولیتم در روزنامه اطلاعات باهمان شور و شوق کودکی، اخبار فلسطین را دنبال می کردم. برگزاری اولین کنفرانس بین المللی فلسطین در همان سال ها در تهران برایم فرصت معتنمی بود، جهت آشنا شدن با چهره های ارزنده از سراسر جهان اسلام، بخصوص چهره های شاخص ازگروه های مبارز فلسطینی. افرادی که امروز برخی شهید شده اند و یا در تبعید جان داده اند، یا عده دار مسئولیت هایی شده و در قدرت قرار دارند. این کنفرانس شروع آشنایی های من با برخی فعالان فلسطینی بود. انجام مصاحبه های چالشی، هم برای خودم که دانشجوی سال نخست کارشناسی ارشد روابط بین الملل بودم، جذاب بود و هم برای مصاحبه شونده ها و این شادی طرفینی در پرسش و پاسخ ها بعینه مشهود بود. همین گفتگوهای نخستین، باعث شد که پس از آن، درخواست هایم برای گفتگوهای بعدی با آنها یا دیگر فعالان فلسطینی در ایران یا سوریه و لبنان یا نوشتن مقدمه برای کتابم درمورد فلسطین، یا کسب اطلاعات جانبی، با پاسخ منفی مواجه نشود.
زمانی که بیش از چهارصد فلسطینی به جنوب لبنان تبعید شدند، از مدیر مسئول ورزنامه اطلاعات درخواست اجازه سفر به محل تبعید فلسطینیان در مرز اسراییل و لبنان در حنوب لبنان کردم و زمانی که پس از قدری محالفت و مقاومت بخاطر مخاطرات سفر، با موافقت اقای دعایی مواجه شدم، فضای میدانی مناسبی برای تکمیل تحقیقات و اطلاعاتم پیرامون گروه های مبارز فلسطینی اعم از اسلامگرا و سکولار پیش آمد، که برایم بسیار ارزنده بود. دورنمای کار دشوار بود، ولی اشتیاقم بسیار. ورود پیدا کردن به میان فلسطینیان تبعیدی، آن هم برای یک زن خبرنگار ایرانی در آن سالها کار دشواری بود. با هماهنگی دفتر تهران جهاد اسلامی، به دیدار رهبر جهاد اسلامی فلسطین، شهید فتحی شقاقی در دمشق رفتم و از او راهنمایی و کمک خواستم. برایم معرفی نامه ای نوشت و توضیحات ارزنده ای داد. این آخرین دیدار ما قبل از شهادت او و دیداری بغایت خاطره انگیز بود. معرفی نامه او برایم حکم کلیدی داشت که با آن توانستم یک روز کامل از صبح زود تا شب را در بین تبعید شدگان فلسطینی بمانم و از نزدیک با آنها آشنا شوم و از زندگی این جماعت تبعیدی تصاویر و گزارش های دست اولی برای تهران بفرستم.، با تعداد زیادی از آنها از جمله شهید رنتیسی، رهبر حماس و محمود زهار از سخنگویان دیگر حماس و تعدادی از شخصیت های جهاد اسلامی و حزب الله فلسطین و گروهای دیگر گفتگو کردم. برخی نکات مهم که قابل توجه بود، ولی قابل انتشار نبود را در قالب نامه ای برای مسئولین فرستادم. و مجموعه دیدارها و گفتگوهایم در کتاب " انتفاضه؛ حماسه مقاومت فلسطین" منتشر شد. کتابی که به گمانم از حیث دست اول بودن روایت هایش از درون گروههای مبارز فلسطینی و واکاوی و موشکافی آن مقطع از تاریخ فلسطین، روابط گروهای فلسطینی با یکدیگر و نگاهشان به رابطه با ایران برایم بغایت ارزشمند است.
حال پس از گذشت سال ها فعالیت در حوزه های مختلف علمی، سیاسی و فرهنگی اجتماعی، همچنان حسرت آن روزها و سال ها را دارم . سال هایی که شادی و رضایت واقعی از کارهایم داشتم و من نه احساس "مرده شوری" به تعبیر برخی همکاران، که احساس می کردم با تمام وجود زندگی می کنم!

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (0)