نگاه به زندگی

امروز با یکی از دوستان بعد از مدتها بی خبری صحبتی تلفنی داشتم.
احوالش را پرسیدم. برخلاف گذشته، صدایش صاف، پرنشاط و شاداب بود.
از خوشحالیش بیش از اندازه خوشحال شدم و نتوانستم شادمانی ام را پنهان کنم.
همیشه فکر می کردم چیزی برای شاد بودن و احساس رضایت کم ندارد، ولی نمی دانم چرا همیشه در خود و مغموم بود.
نکته ای گفت که تامل برانگیز بود. گفت" سالهایی که دهه بیست عمرم را می گذراندم و به عبارتی در عنفوان جوانی، احساس می کردم که پیر شده ام! از نزدیک شدن روز تولدم هراس می کردم که یک سال دیگر بر عمرم اضافه شده و هنوز در ابتدای راهم. این احساس را تا مدتها با خود داشتم. به جای داشته هایم، همیشه به نداشته هایم . کارهای نکرده فکر می کردم ... الان که چند دهه از آن سالها و این احساس عدم رضایت انباشته شده در وجودم در گذر زمان گذشته، مدتیست احساس جوانی می کنم. عجیب نیست؟ "
پرسیدم اتفاق خاصی در زندگیت افتاده؟
گفت: "نه، همه چیز برهمان روال سابق است، فقط نگاهم نسبت به زندگی عوض شده است. و این که این چند دهه پیری تحمیلی به خودم را باید در این سال های پیش رو به بهتری نحو جبران کنم."

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (1)