مصر بعد از مرسی؛ در ساحل آرامش یا پرتگاه سقوط؟

اول: در این که رییس جمهور مصر و اخوان المسلمین در یک سال گذشته خوب عمل نکردند و کارنامه قابل دفاعی نداشتند و نتوانستند یا نخواستند از ظرفیت تمام چهره ها، گروهها و احزاب مصر بخصوص طیف هایی که در سقوط مبارک دخیل بودند، در رتق و فتق امور بهره بگیرند و انحصارطلبانه اعمال قدرت کردند، هیچ تردیدی نیست.
در این که سیاست خارجی و داخلی مرسی در برخی موارد از جمله در رابطه با ایران و سوریه یا مواردی همچون ایجاد شکاف سنی و شیعه از زمان مبارک نیز به مراتب وابسته تر به برخی قدرت ها یا ملاحظات منطقه ای، متعصبانه تر، ضعیف تر و عقب افتاده تر بود ، مورد اتفاق بسیاری از تحلیلگران است.
در این که مرسی نتوانست اوضاع اقتصادی و امنیتی کشور را بعد از یک سال به حالت عادی برگرداند هم شکی نیست. ولی در این که چه عواملی مخل بهبود این وضع بودند و نقش مرسی و اخوان از یک طرف و ارتش و سایر گروه ها(اعم از وابستگان به رژیم سابق و انقلابیون جوان و سیاسیون قدرت طلب و...) از طرف دیگر چه بود، باید مورد توجه قرار گیرد.
در این که دو قطبی شدن و انشقاق و اختلاف دینی، مذهبی و سیاسی در مصر بعد از به قدرت مرسی بیش از مصر دوران مبارک است نیز هیچ تریدی نیست. ولی در این که این اختلاف و انشقاق تا چه میزان مرسی و اخوان و تا چه میزان گروه هایی چون طرفداران نظام سابق و جبهه نجات ملی و جوانان 25 آوریل دخیل بوده اند، محل نزاع است.

دوم: در عرف سیاسی، آنچه در سوم جولای و روزهای پیش از آن در مصر اتفاق افتاد و رییس جمهوری منتخب با رای اکثریت مردم، ولو با کارکرد بسیار ضعیف و غیرقابل قبول، با تصمیم ارتش و در میان غریو شادی و تایید بخش های گسترده ای از مردم، برخی جریانهای سیاسی، دینی و چهره های برجسته ای چون البرادعی، رییس الازهر و رهبر قبطی ها سرنگون و سپس ممنوع الخروج و به نقطه ای نامعلوم برده می شود، را چگونه می توان توجیه و با کدام عبارت می شود توصیف کرد؟
آیا این حرکت بدون درنظرگرفتن مولفه هایی چون جغرافیای محل وقوع(مصر)، چهره معزول(محمد مرسی وابسته به اخوان المسلمین)، تاریخ رخداد(یک سال بعد از بقدرت رسیدن)، نیروهای مخالف(نیروهای سکولار، لیبرال، قومی، جوانان...) در هر نقطه ای دیگر رخ می داد، می توانست قابل دفاع باشد؟

سوم: اتفاق رخ داده در مصر را چه کودتای نظامیان بدانیم، چه فصل دوم خیزش یا انقلاب مصر چه شورش کور و چه جنبش اجتماعی، آغاز نامیمون یک دوره نامبارک برای مصر و کشورهای دیگری است که تقلید وار از حرکت احساسی مردم مصر (تحت هدایت نیروهای نظامی) کپی برداری کرده و خواهند کرد.
ورود ارتش به صحنه سیاست، آن هم در میان استقبال گروه های سیاسی نشانه عقب ماندگی جامعه مدنی، احزاب سیاسی و نپختگی چهره های سیاسی یک کشور و نه فقط یک گام که چندین گام به عقب در فرایند دمکراسی خواهی و قانون گرایی آن کشور است.
وقتی احزاب و گروههای سیاسی نتوانند در رقابت سالم انتخاباتی، رای اکثریت ولو با تفاوتی اندک را به خود اختصاص دهند و به جای حرکت در چارچوب قواعد بازی از همان ابتدا به قول معروف شروع به جر زدن و برهم زدن بازی کنند، تردیدی نیست که در آینده نیز این رویکرد می تواند در قبال هر گروه دیگری که انتخاب شود، قابل اجرا باشد.


چهارم: چند ماه پیش محمدحسنین هیکل ، مصر را به خودرویی تشبیه کرده بود که بدون ترمز و با سرعت در لبه پرتگاه درحال حرکت است و اظهار امیدواری کرده بود که کسی بتواند قبل از واژگون شدن این خودرو، ترمز را پیدا کند. در همان اظهارات بود که هیکل تأکید کرده بود رئیس جمهور فعلی برای شناختن مصر ده سال زمان نیاز دارد.
بر مبنای این اظهارات هیکل، اگر گروه های سیاسی و دینی تصور کرده اند ارتش و نیروهای نظامی مصر نقش ترمز در سقوط کشور به درون پرتگاه داشته است، به خطا رفته اند و عملا به سقوط در این پرتگاه شتاب بخشیده اند.
اتفاقاتی چون بازداشت یا ممنوع الخروجی گروهی از رهبران اخوان، تعطیلی رسانه های وابسته به آنها، ادامه درگیریها و کشته شدن حداقل چهارده نفر در اولین روز خلع مرسی به دست ارتش نشانه های این سقوط است.

پنجم: حوادث اخیر نشان داد که ارتش و نیروهای نظامی تصمیم گیرنده اصلی در مصرند. نیرویی که می تواند عزل و نصب نماید و رای مردم را مخدوش کند. در حال حاضر، با تعلیق قانون اساسی و به تصمیم ارتش، رییس دادگاه قانون اساسی در کنار مسئولیت قضایی، ریاست اجرایی کشور را هم برعهده دارد. البته ارتش نشان داده که هر که را بخواهد می برد یا می آورد؛ و این "چرخاندن" قدرت چیزی نیست که از آن نتوان احساس خطر نمود.
نيروهاي مسلح مصر روز دوشنبه اول جولای اين مسئله را که بيانيه قبلي فرمانده ارتش به معني کودتاي نظامي در اين کشور است ، رد و اعلام کرد" هدف ارتش تنها تحت فشار قرار دادن سياستمداران به توافق با يکديگر بوده است."
این عبارت"توافق اجباری"! را آیا می توان اینگونه تفسیر کرد که برخی حاضران در نشست روز سوم جولای به اجبار و تحت فشار ارتش ناگزیر از حضور و سخن گفتن شده اند؟! این را باید در روزهای آینده به انتظار نشست.
تردیدی نیست که از زمان خلع مرسی، اخوان و طرفداران اخوان که جمع منسجم و قابل توجهی در مصر هستند ، پس از شٌک اولیه ساکت نخواهند نشست و خیابان های مصر صحنه زد و خوردهای جدیدی خواهد بود. اتفاقی که نتیجه قابل پیش بینی حرکت ارتش و سیاسیون مخالف یک دولت قانونی منتخب مردم است.

ششم: اتفاقات مصر یک برنده، تعدادی تشویق کننده و یک بازنده داشت. برنده این ماجرا ارتش و نیروهای نظامی و نشان دادن قوه قاهره خود به جهانیان بود و بازنده آن هم کسی نبود به جز ملت مصر. و البته تشویق کنندگانی که در سقوط مصر به پرتگاه باید در آینده پاسخگو باشند.

شفقنا

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (1)