جتگ با ایران؟


اول: مقامات اسراییل با صراحت بی سابقه ای از امکان جنگ علیه ایران سخن گفته اند. نتانیاهو و ایهود باراک وقوع جنگ را ممکن و نزدیک تلقی کرده اند. رییس جمهور اسراییل هم که اکنون با سابقه ترین چهره سیاسی اسراییل است، و به دلیل سابقه دیرینه اش معمولا با احتیاط بیشتری سخن می گفت، از جنگ علیه ایران گفته است: جنگ در همین نزدیکی هاست! علاوه بر آن مقامات امریکا هم پس از اعلام سناریوی ترور سفیر سعودی در واشنگتن، از موضع تندتری علیه ایران سخن می گویند. این مجموعه تهدیدات با مقاله اخیر گاردین در رابطه با حمله به ایران، و ویژه نامه های دیگر نشریات امریکایی و انگلیسی تکمیل شد. سفر ایهود باراک به لندن و سفر وزیر دفاع آمریکا به اسراییل تکه های دیگر این پازل مخاطره آمیز است. تردیدی نیست که سفر مقامات نظامی و امنیتی هم که معمولا اعلام نمی شود، همان بخش اصلی ماجراست.

دوم: با وجود تهدیدات روزهای اخیر، حال با این پرسش بزرگ روبرو هستیم: آیا واقعا در منطقه خاورمیانه قرارست جنگ دیگری اتفاق بیافتد؟ این جنگ چه گستردگی و مختصاتی خواهد داشت؟ کشورها و نیروهای تاثیرگذار بر معادلات منطقه چه بخشی از این سناریو هستند؟ کشورهای عربی منطقه و نیز ترکیه و پاکستان چه موضعی خواهند داشت؟ آیا جهان، منطقه خاورمیانه و حتی کشورهای غربی ظرفیت یک جنگ جدید با محوریت حمله به ایران را دارد؟ نظامهای جدید متاثر از بهار عربی و مردم منطقه از کدام زاویه به تهدیدات اخیر نگاه می کنند؟ تمام این پرسشها جای تامل و درنگ جدی برای همه اطراف قضیه دارد.

سوم: رویکرد برخی از هموطنان ، اعم از فعالان سیاسی و یا مطبوعاتی در این رابطه بعضا قابل مطالعه است.عده ای با نمونه سازی از قضیه لیبی گمان می کنند که یورش نظامی به ایران می تواند مقدمه تغییر رژیم در ایران باشد. با مصاحبه وزیر خارجه امریکا - که گروه های سیاسی و یا مردم ایران را تشویق به کمک خواهی از آمریکا و ناتو کرد- دچار شوق زایدالوصف می شوند و به این امر بدیهی بی توجهند که هیچ گربه ای برای رضای خدا موش نمی گیرد و حقوق بشر ، دمکراسی و آزادی نقابی برای اعمال اراده سیاسی و مداخله در امور داخلی کشورهاست. پس از سخنان خانم کلینتون می بینیم حتی مقالاتی هم در مزایای دخالت خارجی نوشته می شود!. جنبش آزادیخواهانه مردم که با شعار "انتخابات آزاد" و "رای من کو؟" آغاز شد، به دلیل شیوه مقابله حکومت ایران از یکسو، و ورود عناصرتندرو که هیچ اعتقادی به فرایند انتخابات و حرکت مسالمت آمیز ابتدایی مردم نداشت، به یکباره دچار رادیکالیسم و افراط شد . برخی شعار تغییر رژیم را مطرح کردند. طی 9 ماه گذشته، اظهارات و شعارهایی که هیچ کدام مورد قبول میرحسین و کروبی نبود و نیست در غیاب آنها ودر شرایطی که حصر اجازه بیان موضع صریح را به آنها پیرامون جهتگیری مستقلانه حرکت مردم ایران را نمی دهد، بیان شد و برخی افراد، منویات خود را به نام رهبران قالب زدند . ناگفته پیداست که آن گروه ها و یا آن افراد که نمی توانستند با اتکا به خود و معدود همفکرانشان، تغییر رژیم را سامان دهند، به خارج نگاه کرده، با قلم و کلام از نیروی نظامی خارجی استقبال نمودند و با نیروهای منفور ملت ایران نیز نشست و برخاست کردند.

چهارم: این حرکت همان ضربه مهلک به جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران است. ارتقا و انحراف مطالبات جنبش سبز از یک حرکت دموکراسی خواهی در درون نظام به یک حرکت خشن علیه نظام نخستین انحراف استراتژیک در جنبش سبز بود و حال کمک خواهی از خارج و ابراز تمایل به دریافت کمک انحراف به مراتب بزرگتراست و اتفاقا این رویکرد دقیقا همان چیزی است که بخش تندرو حاکمیت ایران نیز برای ملکوک کردن حرکت مسالمت جویانه مردم می پسندند.


پنجم: چنین رویکردی به طور قریب به یقین مورد قبول اکثریت ملت ایران قرار نمی گیرد، البته ممکنست اقلیتی آرزوی چنین ایامی را در دل بپرورانند. مواضع از سر عزت و قدرت کروبی، موسوی، خاتمی و سایر دلسوزان همه حاکی از رویکرد استقلال طلبانه حرکت آزادیخواهانه و اصلاح طلبانه مردم ایرانست. تقابل با افراط گرایی در حاکمیت ایران این نیست که کسانی که به نام جنبش سبز و دمکراسی خواهی و آزادی سخن می گویند خود دچار افراط گرایی از نوع وابستگی به اجانب شوند .

جرس

جمیله کدیور | لینک ثابت