سالی که گذشت

سال ۸۹ ، سال غریب و شایسته تاملی بود؛ سال پیروزی انقلاب تونس و مصر، سال مقاومت گسترده مردم لیبی و یمن، سال اعتراضات گسترده در بحرین... یکی دو روزگذشته نیز مردم سوریه، در درعا و دمشق تظاهرات کردند و خواستار تغییرات شدند. در مراکش، الجزایر، اردن، عراق و عربستان هم شاهد تظاهرات گسترده مردم طی یکی دو ماه گذشته بودیم. در ایران نیز در پی اعتراضات ملیونی سال گذشته و سرکوب شدید و تاکتیک رهبران سبز مبنی بر عدم حضور خیابانی، امسال با دعوت موسوی و کروبی مجددا شور جدیدی در بین طرفداران جنبش ایجاد شد و بیست و پنج بهمن خیابانهای تهران و برخی شهرهای بزرگ سبز شد.

سال ۸۹ ، هم نمایش حضور و اقتدار مردم بود، هم پایان حضور برخی دایناسورهای سیاسی و هم نشان از جان سختی دیکتاتورهای در حال احتضار داشت.

پرسش اصلی که این روزها برای بسیاری مطرح شده، این است: این اعتراض ها چگونه آغاز شد و به کدام سرانجام منتهی می شود؟ چرا در برخی نقاط منجر به پیروزی شد و در برخی دیگر کمابیش یا ادامه دارد و یا چون آتش زیر خاکسترست؟ آیا می توان برای همه کشورها نسخه واحدی پیچید؟

این سوالها و دهها سوال دیگر، طی چندماه گذشته دغدغه اصلی بسیاری از ناظران تحولات اخیر بوده است و جای آن دارد که پیرامون آن تامل شود و متفکرین حوزه سیاست پیرامون آن بیشتر بیاندیشند و قلم بزنند.

تردیدی نیست که هر کشور و ملتی ویژگی های خاص خود را دارد؛ نمی توان همگی را همانند تلقی کرد و با یک مقیاس و میزان سنجید. اما قدر مشترک تحولات این کشورها فضای اختناق آمیز و بسته استبدادی ، تحقیر کرامت و حرمت شهروندان و وضعیت نابسامان اقتصادی بوده است، که ظرفیت لازم را برای به میدان آوردن مردم داشته و دارد.

در مصر و تونس این ویژگیها کاملا نمایان بود و سریع منجر به سقوط روسای جمهور مادام العمر شد، در حالیکه در کشورهای دیگر، به رغم تداوم اعتراض مردم تا سرنگونی دیکتاتور، به نظر می رسد هنوز راه درازی در پیش است.

برخی کشور ها مثل اردن و الجزایر برای پیشگیری از گسترش اعتراضات اقدام به برخی اصلاحات سیاسی و تغییرات حکومتی وبازتر کردن نسبی فضای سیاسی کردند.

از طرفی بعضی کشورهای دیگر در بین مردم به توزیع پول پرداختند.کویت پیش از همه به این سیاست دست زد. بیش از دو میلیارد دلار بین کویتی ها توزیع نمود. آب و برق را مجانی کرد. جریمه های رانندگی را بخشید. حقوق ها را افزایش داد. در عربستان بیش از نود میلیارد دلار هزینه فرمان های بیست گانه ملک عبدالله می شود. حقوق ها به نحوچشمگیری افزایش پیدا کرد. به دانشجویان دو ماه شهریه اضافه پرداختند. در سوریه، بشار اسد سربازی را به سه ماه کاهش داد...

بعضی کشورهای دیگرهم نه تدبیر سیاسی به خرج دادند که فضای سیاسی را قدری تلطیف کنند و نه به لحاظ اقتصادی هزینه کردند تا فضای اعتراضی را به نفع خود متحول کنند. آنها به شیوه قذافی و علی عبدالله صالح شیوه سرکوب و کشتار را پیشه کردند و تصور کردند با این شیوه، حکومت مستقر، قابل استمرار است.

آیا این سیاست ها توانسته یا می تواند امواج تظاهرات و اعتراضات را محدود و یا خاموش کند؟ واقعیت این است که در بسیاری از کشورهای اسلامی و عربی شاهد اختلاف طبقاتی و تفاوت شیوه زیست هستیم. از سویی مردم در شرایطی زندگی می کنند که از بسیاری از نیازهای طبیعی و انسانی خویش بی بهره اند. مثل زندگی میلیون ها نفر در قبرستان های قاهره و دیگر شهرهای مصر. از سوی دیگر حکومتگران و خانواده و اعوان و انصارشان در چپاول اموال و مفاسد اقتصادی سر از پای نمی شناسند.

استبداد وقتی حالت مادام العمری پیدا می کند، امید به تغییر را می کشد و جامعه را با یاس و رکود رویارو می کند. تحقیر، سرکوب و زندان به مرور اعتماد مردم به حکومت را از میان می برد. اعتراض ها و بغض های در سینه حبس شده، در انتظار یک فرصت می مانند. آن فرصت وقتی فراهم شد و ملتی به میدان آمد دیگر هیچ قدرتی نمی تواند در برابر آن ملت بایستد.

آیت الله خمینی در ششم خرداد ماه سال شصت در ملاقات با نمایندگان مجلس هشدار دادند اگر حکومت ظلم کند، کشور با یک انقلاب دیگر رویارو می شود:

"باید به حسب واقع، به حسب انصاف، به حسب وجدان، این مردمی که شماها را روی کار آورده اند، این مردم زاغه نشین که شماها را روی مسند نشانده اند ملاحظه آنها را بکنید، و این جمهوری را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود.

از آن روز بترسید که ممکن است یکی از “ایام الله ” – خدای نخواسته – باز پیدا بشود. و آن روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به ۲۲ بهمن، قضیه این است که فاتحه همه ما را می خوانند!"

مردم مصر روز شنبه ۲۸ اسفندماه در یک همه پرسی به اصلاح قانون اساسی رای دادند و فاتحه مبارک را خواندند... به گونه ای که دیگر کسی نمی تواند مادام العمر رییس جمهور مصر بشود. دیر نباشد که در سایر کشورهای منطقه نیز، مردم خط پایانی بر تمام سیاستهای ارعاب گونه و تحقیرآمیز و مستبدانه حاکم بزنند.

روسای مادام العمر معمولا تصور می کنند حکومت حق آنان است و این حق را هم که به زعم خودشان با شایستگی تمام احراز کرده اند، حاضر نیستند تحت هیچ شرایطی واگذار کنند. مبارک می خواست پسر بزرگش جمال را به جای خود بگذارد. لیلا طرابلسی زن بن علی در صدد بود جانشین همسر بیمارش شود. قذافی از جانشینی سیف الاسلام پسرش و یا حتی دخترش سخن گفته بود. در نظام های پادشاهی مثل بحرین و سایر کشورها هم که تکلیف روشن است.

ورود ملتها به صحنه برای رقم زدن سرنوشت به دست خود، گویای آنست که مردم فاتحه سیاستهای "جانشین سازی" حکام را خوانده اند و به هیچ ترتیب اجازه نمی دهند دیگر آنها برای آینده خود و فرزندانشان تصمیم بگیرند.


جمیله کدیور | لینک ثابت