یک نکته از هزاران

این روزها که همه از درسهای مصر و تونس سخن می گویند، توجه به نقش ارتش، بخصوص در شرایط حاد زمانی کشورمان حایز اهمیت بیشتری ست.

تحولات یکی دو ماهه اخیر در تونس و مصر ، موجب شده تحلیلگران و ناظران سیاسی و بین المللی یکبار دیگر بر ضعف تبیین و تحلیل خود در پیش بینی و درک حوادث سیاسی همچنین شناخت جنبش های اصلاحی و انقلابی اذعان کنند. این درحالیست که گویی قدرت درک ملتها در تبیین حوادث سیاسی بیش از تئوری پردازان و سیاستمداران داخل و خارج بود.


سرنگونی دو رییس جمهور قدرتمند مادام العمر در دو کشور منطقه در فاصله کمتر از یک ماه هم اشتیاق برای ایجاد تحول در بین مردم کشورهای پیرامونی را شعله ورتر کرده و هم رژیم های حاکم برین کشورها را نگران از ایجاد سرنوشتی مشابه. حال برخی به این نگرانیها واکنش مثبت نشان داده، با دادن وعده های سیاسی و اقتصادی و اعمال برخی سیاستها سعی کرده اند نظر مساعد مردم را به خود جلب کنند ؛ برخی نیز به تصور اینکه مرگ فقط مختص همسایه است، همچنان با ارعاب و درشتی و تندی ازیکسو و تحمیق رسانه ای از دیگر سو سیاست ورزی می کنند و جنبش و اعتراض را فقط برای دیگران مقبول و مشروع می دانند.

در حالیکه بسیاری از حوادث بین الملل را می توان در قالب نظريه «بازى با حاصل جمع صفر» تبیین کرد، این روزها سیر تحولات داخلی بسیاری کشورها نیز به گونه ایست که می توان ازین نظریه در حوزه مباحث سیاست داخلی هم بهره گرفت. تعارض ملت - دولت گاه به سرانجامی منجر می شود که بقا و پیروزی یک طرف در گرو نابودی دیگری ست. بسیاری برین باورند که حوادث تونس و مصر به گونه ای رقم خورد که اگر دولتمردان این دو کشور زودتر صدای اعتراضات و خواسته های مردم را شنیده بودند و ازاستبداد و فساد و ظلم و تبعیض و تحقیر منزلت و کرامت مردم خویش کاسته بودند، می شد نتیجه بازی را در قالب نظریه حاصل جمع غیرصفر نیز شاهد بود. به تعبیر معترضین میدان تحریر قاهره در روزهای اعتراض، "اگر ما در میدان تحریر استقامت نکنیم و نمانیم و به اعتراضات خود ادامه ندهیم، آنگاه حکومت بر خواسته خود استقامت خواهد کرد و با سیاستهای سرکوبگرانه خود می ماند و وضعیت اضطراری سی سال گذشته استمرار می یابد. پس آنقدر می مانیم تا حکومت ناگزیر از رفتن شود... " و آنقدر ماندند تا مبارک رفت.


البته بدون تردید نقش ارتش مصر هم در این میان نقشی مهم بود. به گفته صفوت الزیات یکی از ژنرالهای سابق مصر، نقش ارتش محافظت از تظاهرکنندگان بود. از همان زمانی که در بیانیه معروف تاریخی خود اعلام کرد که خواسته های مردم را شنیده است و علیه آنان به زور متوسل نمی شود. برای این که ارتش از دولت درباره استفاده از زور علیه تظاهرکنندگان فاصله گرفت.


در همان روزهای نخست مقاومت مردم مصر و حضور آنان در میدان تحریر فاهره و شهرهای دیگر، مثل اسکندریه و سوئز که به شهادت بیش از سیصد نفر از مردم و زخمی شدن هزاران نفر انجامید، ارتش گلوله ای شلیک نکرد.

نکته قابل تاملی هم در بیانیه شماره سه ارتش مصر مطرح شد مبنی براینکه ارتش حافظ امنیت است. حافظ مردم و کشور است و منشا مشروعیت نیست. این مردم هستند که به دولت و حکومت و ارتش مشروعیت می دهند.


شورای عالی نیروهای مسلح مصر که اداره امور این کشور پس از سقوط رژیم مبارک را بر عهده گرفت، در بیانیه سوم خود تاکید کرد: این شورا جایگزینی برای اراده و مشروعیت ملت نخواهد بود. ما در برابر خواسته های ملت بزرگ خود که خواستار تغییرات بنیادین شده اند، قرار داریم و این مسئله را با مدد خدا تا تحقق آمال ملت مصر دنبال می کنیم.

گویی در این مقطع مهم تاریخی ارتش ماموریت خود را دفاع از امنیت کشور و تمامیت ارضی و دفاع از ملت دانست نه دفاع از حکومت و تقابل با مردم و کشتار آنان . به عبارتی ارتش در این مقطع از تاریخ مصر سعی کرد از زاویه ای ورای سیاست به معنی مرسوم ، در تحولات این کشور نقش ایفا کند. هرچند باید در انتظار آینده ماند و دید روند تحولات در این کشور به کجا می انجامد و در آینده با مشکلات فزاینده میراث مبارک چگونه رودر رو خواهد شد.

این روزها که همه از درسهای مصر و تونس سخن می گویند، توجه به نقش ارتش، بخصوص در شرایط حاد زمانی کشورمان حایز اهمیت بیشتری ست. مرحوم آیت الله خمینی با توجه، در وصیت نامه خود از نیروهای مسلح خواستند که در سیاست دخالت نکنند. پس از پذیرش قطعنامه سپاه معتقد بود که بایستی سرنوشت مذاکرات صلح را سپاه در دست بگیرد. امام خمینی با این پیشنهاد مخالفت کردند.ایشان بارها سپاه و ارتش را از دخالت در سیاست منع کرد.


توجه به فرازهایی از پیام ۲۹ فروردین ۱۳۶۱ ایشان خطاب به تمامی نیروهای نظامی در ا ین روزها حایز اهمیت بیشتری است:


"از امو ر مهمی که باید تمام نیروهای مسلح از آن پیروی کنند و اغماض از آن به هیچ وجه نمی توان کرد و باز هم تذکر داده ام، آن است که هیچیک از افراد نیروهای مسلح، چه رده های بالا یا پایین در حزب و گروهی با هر اسم و عنوان نباید وارد شوند، هرچند آن حزب و گروه صددرصد اسلامی و به جمهوری اسلامی وفادار باشند و هرکس در یک حزب و گروه وارد شد باید از ارتش و سپاه و سایر قوای انتظامی و نظامی و قوای مسلح خارج شود. و فرماندهان و مسوولا ن موظف هستند که هرکس در یکی از احزاب یا گروه های سیاسی یا دینی وارد شد به او تذکر دهند که از حزب و یا گروه ها و یا سازمان خارج شود، و اگر تخلف کرد او را از ارتش یا دیگر قوای مسلح اخراج کنند، و همه افراد موظف اند چنین اشخاصی را به فرماندهان معرفی نمایند و باید توجه داشته باشند که ورود قوای مسلح در احزاب و گروه ها و سازمان ها، پایه قوای مسلح را متزلزل خواهد کرد و غفلت از این امر موجب پیگرد خواهد بود..."

اگر ارتش و نیروهای مسلح در برابر مردم قرار بگیرند، و خود تبدیل به یک طرف در حوزه مباحث و منازعات سیاسی بخصوص در جوامع دوقطبی شود، اعتبار و احترام خود را از دست می دهد، وقتی نیروهای مسلح بی اعتبار شد، باخت حکومت و بازی حاصل جمع صفر مشمول حال نیروهای نظامی رودرروی مردم نیز خواهد شد و آنگاه باید برای امنیت و ثبات و استقلال آن کشور ابراز نگرانی کرد.
جرس

جمیله کدیور | لینک ثابت