اصلاحات و تبیین دیرهنگام آن

این هم از طنز های روزگار است که اصلاح طلبان پس از مدتها انتظار، این روز ها در اندیشه و تبیین و تعریف اصلاحات بر آمده اند! البته این داستان تببیین اندیشه و خط مشی و محو و مبهم بودن آن خاص اصلاح طلبان نیست. اصول گرا ها هم به همین سردرگمی دچارند. به همین دلیل شاهد عنوان های تازه ای مثلا اصول گرایان مدرن یا عدالت طلب و ... بوده و هستیم.

در این نوشته مختصرا به ریشه ی این ناتوانی و نارسایی در تبیین اشاره می کنم.

به نظرم اکثرسیاسیون (البته خاص سیاست مداران نیست، مدتهاست تبدیل به فرهنگ شده است)ما – اعم از اصولگرا و اصلاح طلب و مستقل- ذهن آسان گیر و "سمبلیک" دارند؛ با سمبل به معنی نماد و نشانه اشتباه نشود. منظورم همان سمبل – با فتح ب است! همان سمبل کاری.

به همین خاطر همیشه دوست داریم از کلیات سخن بگوییم. تا قرار می شود موضوع یک گام به پیش برود و تخصصی شود، همه کم می آوریم. چند نمونه زیر را توجه کنید: سی سال پس از انقلاب در روزنامه هایمان؛ سرمقاله نویسانی داریم که در باره تمام مسایل ایران در هر حوزه ای که باشد و در باره تمام مسایل دنیا از هر قلمروی که باشد، اظهار نظر می کنند.

منبری های ما را ببینید. هنوز هم وقتی منبر می روند درست بنا بر اصل تداعی حرف می زنند. هر چه به نظرشان آمد،بلا انقطاع می گویند. تقریبا همه هم مقدمه را از روزی که خداوند آدم را در این کره خاکی به عنوان خلیفه خود قرار داد ، شروع می کنند.

سیاستمداران که در همه زمینه ای اعم از فرهنگ و اقتصاد و امور اجتماعی متخصصند و اهل فرهنگی که سیاستمدارترانه تر از سیاستمداران ما سخن می گویند.

یک مثال دیگر برای روشن تر شدن موضوع می آورم. رییس جمهورمان همیشه از مهرورزی سخن می گوید. هیچگاه هم این مهر ورزی تعریف نمی شود. به عنوان مثال اگر کارگری یا معلمی حقوق ماهیانه اش را نگیرد و دستش تنگ بماند و حرمتش اجازه ندهد که از کسی قرض بگیرد، مهر ورزی کجاست و چگونه مشمول حال او می شود؟ اگر شهروندی با هر جایگاه شغلی حق و حقوقش توسط منتصبین و منتسبین همین رییس جمهور مهرورز تضییع شود و هیچ مجموعه ای پاسخگو نباشد و غیر از تحقیر از این حکومت نصیبی نداشته باشد،چگونه مشمول حکم مهرورزی می شود؟روزنامه ها و روزنامه نگاران ، دانشجویان ودانشگاهیان، اقوام مختلف ، زنان خود نمونه های دیگرند.

اینها را اشاره کردم که تصور نشود موضوع خاص یک جریان فکری ست، بلکه بیماری رایج جامعه امروز ماست.

نکته دوم اینکه، این آسان گیری، جلوه دیگری هم داراست. همیشه از نظر سخن می گوییم و نه از نظریه. نظر، طرح یک ایده است و نظریه، بنیاد نهادن همان ایده بر برهان و منطق. به عبارت دیگر، ایده، ساختن خانه ای است از خیال و در مقابل ،نظریه، ساختن همان خانه است بر اساس برهان. نظریه، مثل نقشه دقیق یک معمار است و ایده بیان رنگ آمیزی شده همان آرزوها و پیشنهاد های سفارش دهنده!

اصلاحات تا به امروز دچار همین آسان گیری ذهنی و کلی بافی و مغالطه نظر و نظریه! شده است. تبیین های اخیر آقای خاتمی در سه جلسه اخیرهم بیان دوباره همان سخنان کلی است.

به نظر می رسد تا پرسش های اساسی در زمینه اصلاحات فراهم نشود و برای یافتن پاسخ، جستجوی دقیقی از سوی اهل فن صورت نگیرد، نمی توانیم انتظار داشته باشیم که از اصلاحات تعریف به نسبت کاملی- نمی گویم جامع و مانع- به دست آوریم. برخی از پرسش ها را مطرح می کنم:

اول: اصلاحات در حوزه اندیشه دینی چیست؟راهکارهای عملی آن کدام است؟

دوم :آزادی اندیشه و آزادی خلاقیت چگونه تفسیر می شود؟

سوم: اصلاحات در مقوله حقوق اساسی مردم – همانها که در فصل 3 قانون اساسی به روشن ترین شکل ممکن تحت عنوان حقوق ملت ذکر شده- چه سخنی دارد؟

این پرسش از این رو اهمیت مضاعفی پیدا می کند که ما شاهد بودیم هر دو انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری با آن مقدمات و نتایج در دولت اصلاحات برگزار شد و به رغم اظهارنظرهای حماسی اولیه، کسی از حقوق مردم دفاع نکرد.

چهارم: در زمینه فرهنگ اصلاحات چه دیدگاهی دارد؟ سینما ، موسیقی ، تئاتر ، هنر های تجسمی و ...به ویژه ادبیات داستانی، از مهمترین مباحث این قلمرو هستند.تکلیف مطبوعات که پیشاپیش روشن است.

پنجم: اصلاحات نسبت به حقوق زنان چه نگاهی دارد؟اهمیت این موضوع از آن جهت است که در عمل و حتی نظر در اکثر موارد تفاوت یا تمایزی بین نگاه اصلاح طلبانه خاتمی و نگاه اصولگرایانه دیگران وجود ندارد.

ششم: برای اقوام و مذاهب مختلفی که ایران را می سازند، اصلاحات چه تلقی و برنامه ای دارد؟

این ها ابتدایی ترین پرسش هایی بود که به نظر می رسید؛ و گر نه می توان پرسش های متعددی در باره حقوق اساسی ملت و تکالیف دولت بر اساس قانون اساسی مطرح کرد که تا به امروز مغفول مانده است.

تردیدی نیست که تبیین اصلاحات از جهت روشن کردن مرزبندی ها با آنان که از ظن خود یار اصلاحات شدند، مفید است؛ ولی این فایده زمانی می توانست موثر باشد که اصلاح طلبان در راس قدرت باشند.چرا که همواره پیروزی و افراد پیروز مدعیان فراوان دارند . امروز که اصلاح طلبان در حاشیه قدرت ، و بصورت محترمانه از قدرت اخراج شده اند، این تبیین وتوضیح دیرهنگام، فقط می تواند به عنوان یک سند تاریخی مورد استفاده محققین عرصه سیاست و تاریخ واقع شود که رییس جمهور عصر اصلاحات، 3 سال و اندی بعد از پایان عمر دولت اصلاحات چه نگاه و نظری نسبت به اصلاحات و اصلاح طلبی داشته است
(اعتماد)

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (10)