اعتراض کردم ، ولی...

به عدم احراز صلاحیتم اعتراض کردم، تا ثابت کنم مسلمانم و نسبت به نظام و قانون اساسی مساله ای ندارم. اما از اعتراض و تن دادن به این رویه حس ناخوشایندی- انگار همان واژه کراهت مقصود را بهتر می رساند- در من بیدار شده بود. شاید هم وقتی دبیر شورای نگهبان قانون اساسی فرمودند که اصل بر برائت نیست؛ می بایست منتظر چنین روزها و رویه های می بودیم. وقتی می خواستم در متن اعتراض بنویسم که به اسلام و انقلاب دلبسته و پای بندم،می خواستم بنویسم که رساله دوره کارشناسی ارشدم را با عنوان:" رویارویی انقلاب اسلامی و آمریکا" نوشته ام، که بارها منتشر شده است. رساله دکترایم با عنوان:" تحول گفتمان سیاسی شیعه" منتشر شده وقرار بود همین روزها در ادامه تحقیقاتم جلد دوم آن را در باره گفتمان ولایت فقیه منتشر کنم .می خواستم ... ولی از نوشتن همه اینها فرار کردم و به نوشتن متنی رسمی در اعتراض به این رویه بسنده کردم. اصلا چرا باید به این روزگار بیفتم که از خودم دفاع کنم؟ و ناگزیر شوم از خودم بگویم که...

در این اندیشه ام که چه سیاستی حاکم شده که مردم خود را تخفیف می دهد و تحقیر می کند تا از او تبعیت و اطاعت کنند؟ و آیا اطاعت مبتنی بر خوار کردن انسان ها اسلامی ست؟ مگر قرار نبود که انسان ها در یک نظام اسلامی با حرمت و کرامت و عزت زندگی کنند؟ عزتی در طول عزت خداوند و رسولش که :" و لله العزه و لرسوله و للمومنین."

این نحوه رد صلاحیت ها با کدام معیار جز معیار سیاست عاری از دین سازگار است؟ مگر قرار نبود ...؟در کجای دنیا به کسانی که با هدف خدمت وارد صحنه می شوند چنین راحت مهربی صلاحیتی می زنند که حتی بعدا در محل کارو مسجد و مدرسه شان نیز دچار مشکل و مسئله شوند؟

در این کشور پزشک جوانی را در همدان دستگیر می کنند. دو روز بعد جسدش را به خانواده اش تحویل می دهند. اگر کسی فریاد زد،مقاله ای نوشت و سخنی گفت و اعتراضی کرد ،با اسلام و نظام و ولایت فقیه مساله دارد؟ مدتی بعد جسد جوان دیگری را در قبرستان سنندج دور از چشم خانواده اش دفن می کنند و اجازه نبش قبر و کالبد شکافی نمی دهند، اگر کسی سوال کرد که چرا چنین وقایعی رخ می دهد، با اسلام مساله دارد؟

انقلاب مثل یک آرمان آغاز شد. با شعار آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی. اگر عده ای دیدند که آزادی و کرامت انسانی در افقی دوردست قرارگرفته و اسلامی که ترویج می شود، تنها پوششی بر قدرت است؛اگر کسی زبان به نقد گشود ،با اسلام و نظام مساله دارد؟

اگر نسبت به نحوه کشورداری و سیاست ورزی مردان سیاست ایرادی گرفت، باید نسبت به اعتقادات دینی اش هم ایراد وارد کرد؟

پس کجاست سیاست امر به معروف و نهی از منکر زیردستان نسبت به والیان؟ نکند فقط امر به معروف و نهی از منکر برای چند تار موی دخترکان معصوم این مملکت مجاز است و ساحت قدرت و صاحبان آن از این اصل مستثنی؟

اساسا مجلس و نمایندگی مجلس وقتی اعتبار دارد که عادلانه تشکیل شود و نگهبان حقوق ملت باشد. اگر عدالت به مصلحت تاویل شد و مصلحت هم به منفعت یک گروه سیاسی تقلیل پیدا کرد؛ چنین نمایندگی ای چه اعتباری می تواند داشته باشد؟

اصلا چرا این همه هزینه انتخابات و ظاهر آرایی که ما مردمسالاری دینی داریم؟ به همان پیشنهاد معروف عمل کنیم که نمایندگان به عنوان هسته های مشورتی منصوب شوند و از اساس رابطه مردم را با مجلس قطع کنیم!

وقتی مجلس هفتم شکل گرفت ، رییس مرحوم مجلس خبرگان گفته بود این اسامی به تایید امام زمان رسیده است. حالا رد صلاحیت تعدادی از همان اسامی ظاهرا نشان می دهد که حتی اگر اسامی ای- به نظر ایشان- به تایید امام زمان هم رسیده باشد، باز هم جای شک و شبهه وجود دارد... تا کی می توان با این رویه و سلوک راه را ادامه داد؟

امیدوارم در فرصت باقی مانده نهادهای نظارتی به تصحیح رویه تخفیف آمیز هیات های اجرایی بپردازند که

فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهرویی که عمل بر مجاز کرد
------------
روزنامه اعتماد

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (36)