تحمل یا زندگی؟

دیدم صهبا دارد لا به لای موهای سرش را مالش می دهد. توی صورتش هم اخم بود. وقتی دید دارم نگاهش می کنم لبخندی زورکی زد، اما برق اشک توی چشم هاش بود. کنجکاو شدم. به سرش دست کشیدم ، دیدم سرش به اندازه نصف گردو متورم شده.
گفتم :چی شده؟ گفت: بازی می کردم ، سرم به دیوار خورد.
گفتم : دخترم باید خیلی مراقب باشی. حالا درد می کنه؟بگذار بوسش کنم خوب می شه.
از همون بچگی یک بوسه دوای همه دردهاش بود. خیلی از دردهایش را کم می کرد یا اصلا خوب می کرد.
بعد از اینکه بوسیدمش، گفتم مامان باید تحمل کنی،خیلی وقت ها ممکنه مشکلی پیش بیاد که بوس مامان هم نتونه خیلی درد اون راکم کنه.ما با تحمل کردن درد قوی تر می شیم.
گفت: مامان ما به دنیا اومدیم که زندگی کنیم یا تحمل کنیم؟
با تعجب گفتم: چی گفتی؟ دوباره بگو.
گفت: زندگی کنیم یا تحمل کنیم؟
گفتم: عجب جمله ای.
گفت: اگه به بابا بگی توی قصه هاش می نویسه،مگه نه؟ مثل همون که می گفتم من بایدی نیستم.
گفتم: صهبا خانمم،درسته.می شه از توی این جمله یا سوال تو چند تا قصه نوشت.
اضافه کردم: البته یک سری بایدها هست که به خاطر اونا آدما مجبور به تحمل می شن.اتفاقا چون می خوان زندگی کنن باید بیشتر تحمل کنن. آدما سخت ترین بیماری ها و دردها را تحمل می کنن که زندگی کنن. یا مثلا آدمایی که دارن زندگی می کنن، اگه اونا را گرفتن توی زندان انداختن باید تحمل کنن تا بعد از آزادی دوباره زندگی کنن.آدمایی که نمی تونن تحمل کنن ، زندگی هم نمی تونن بکنن. مثل آدمایی که خودشون را می کشن...
البته تحمل همیشه یا اکثرا با درده.مثه تو که درد سرت رو تحمل می کنی.
گفتم: بابا که اومد باهاش صحبت می کنیم.حتما از این جمله تو خیلی خوشش می آد.
بابای صهبا که اومد،ماجرا را براش تعریف کردم.انگار می خواست از شادی فریاد بزند.
گفت:این جمله می تونه مایه یک داستان باشه.
شب دیدم قصه جدیدی را شروع کرده با نام" تحمل یا زندگی؟"
از وقتی صهبا این سوال را از من پرسید، دارم فکر می کنم آدمها برای رنج بردن و تحمل کردن زندگی می کنند یا برای زندگی کردن تحمل می کنند؟ شما چی فکر می کنید؟


جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (17)