تولد اولین فرزند

تولد همیشه شیرین و به یادماندنی ست.بخصوص اگر تولد اولین فرزند باشد.برای من که عاشق بچه ها هستم،هم تولد فرزند اول مزه و احساس خاص خودش را داشت.احساسی جدید که بعدا با تولد بچه های دیگر تکرار شد؛احساس مادر شدن.
احساس مادر شدن، احساس شیرینی ست. احساسی که به رغم دشواری های طاقت فرسا ، به نحوحیرت انگیزی شیرین است. احساسی که تا مادر نشویم قابل درک نخواهد بود. و من این احساس را در 18 سالگی تجربه کردم.تولد محمد ،در فضای جنگ و ترور و... سال60 که بناگزیر مرا از تهران روانه شیراز کرد و بعد از شهادت سید محسن، برای خانواده بزرگ ما ،از شیراز تا اراک شادی آور بود.
زمانی که ظهر 19 اسفند با احساس اولین دردها روانه بیمارستان شدم، با یادآوری گفته آشنایان که فقط با یک آخ مادر می شوی،به خودم روحیه می دادم، و وقتی عقربه های ساعت به کندی لحظات را طی می کرد،عقربه ساعت از 12 نیمه شب که گذشت ،در اولین دقایق آغاز روز 20 اسفند ،بالاخره بعد از 12 ساعت غیر قابل بیان ، محمد متولد شد.
از آن روز 25 سال می گذرد. انگار همین دیروز بود. هر چه زمان در 19 اسفند 60 دیر گذشت تا 20 اسفند فرا رسد ،طی این سالها با شتاب غیر قابل تصوری گذشته است.
برایم جالب است که انتظار خانواده ها همواره از فرزندان اول متفاوت از بقیه بچه هاست.این را به کرات دیده و شنیده بودم و عملا خودم هم آنرا تجربه کردم.انگار بچه اول همیشه بزرگ است و باید از او انتظار حرکت های عاقلانه را داشت.حتی اگر آن بچه یک ساله باشد و این انتظاری بود که ما بعد از تولد زهرا در 13 ماهگی محمد، از او داشتیم و الان که برای خودش مردی شده،هم داریم.
امروز تولد محمد است و من مثل همه روزهایی که یادآور حیات و تولد عزیزی ست، مست مستم
.پسرم امروز روز توست. تولدت مبارک .رویت را می بوسم.

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (9)