مرگ دیکتاتور مبارک

دیشب تا صبح بیدار بودیم. کانالهای تلویزیون را یکی یکی برای دیدن و شنیدن آخرین اخبار اجرای حکم صدام عوض می کردیم. همسرم می گفت : انگار با محسن نشسته ایم و خبرها را دنبال می کنیم. می گفت انگار همین دیشب بود . در هوای بارانی تهران برای وداع آمد و فردای همان روز عازم جبهه شد.
همان روز که خبر شهادتش آمد،عازم اراک بودیم که نامه اش به دستمان رسد. دلم با دیدن نامه لرزید. نامه را باز کردم. آخرین عکسهایش در جبهه ی غرب بود.
شادی ای که بعد از شنیدن خبر اعدام صدام در همسرم دیدم، پیش از این کمتر دیده بودم. گویی داشت شاری اش را با تمام خانواده هایی که عزیزان خود را در جنگ 8 ساله از دست داده بودند، تقسیم می کرد. در این شادی همه خانواده شهدا شریکند.کمتر خانه ای هست که اندوه آثار جنگ را با خود حمل نکرده باشد و امروز از مرگ دیکتاتور خوشنود نباشد..
.به نظرم دیکتاتور باور نمی کرد چنین آینده ای را.کاش دیکتاتورها از سرنوشت هم عبرت می گرفتند.. .

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (6)