دوستت دارم

فردا دوم آذر، روز تولد دخترم صهباست. فردا دخترم هفت ساله می شود. به نظرم قشنگ‌ترین احساس، احساس یک مادر است در دوران حمل، وضع حمل و زمانی که لحظه لحظه شاهد شکوفایی غنچه‌های زندگی‌اش است. این احساس‌ها از جمله‌ی احساس‌هایی ست که هم شیرین ست و هم دلنشین.احساسی که نه می‌توان آن‌را توصیف کرد و نه با چیزی تعویض. باید آنرا چشید، لمس کرد
و ...



قصه‌های من و صهبا، در نوع خود بی‌بدیل و یگانه است. شاید بهترست بگویم قصه‌های هر مادر و فرزندی در نوع خود بی‌بدیل است؛ از جمله قصه‌های من و دخترم. در فکر هستم اگر فراغ و فرصتی حاصل شد، مشابه"قصه های من و بابام"، با کمک صهبا بنشینیم و قصه‌های خودمان را بنویسیم. حالا یا با عنوان"قصه‌های من و صهبا" یا "قصه‌های من و مامانم". به نظرم قصه‌هایی خواندنی خواهد بود. نه فقط برای بچه‌ها، بلکه برای بزرگترها. و نه فقط برای مامان‌ها بلکه قطعا برای باباها.
در فکر بودم که قشنگ‌ترین هدیه‌ای که یک مادر می تواند در هفت سالگی به دخترش بدهد، چه خواهد بود. این سوال مدت‌ها فکر مرا به خود مشغول کرده بود. در نهایت به این نتیجه رسیدم که فقط بگویم:
دوستت دارم
نه یک کلمه بیش
و نه یک کلمه کم
فقط دوستت دارم
تو را نفس می کشم
هر صبح و هر شام
مثل نسیم دلکش موج‌های دریا
چون هوای باران خورده ی دشت‌های سبز شمال
مثل عطر بهار نارنج باغ‌های جنوب
همچون شبنم گلبرگ‌های شمعدانی خانه‌ی مادربزرگ
دوستت دارم
مثل یک مادر

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (14)