همسر دوست من

در بین جمعی از دوستان قبل از شروع یک بحث علمی نشسته بودیم.هنوز جلسه به حد نصاب نرسیده بود.هر کسی از دری سخن می گفت.یکی از خانم ها که هم خودش شوخ است و هم همسرش، با خنده گفت: دیشب بعد از چند تلفن جدی و بعضا کاری، که هر کدام نیز مدتی به درازا کشید،همسرم با طعنه گفت:"این دوستان تو چرا همه یا مجردند و یا بیوه و مطلقه؟"می گفت:به همسرم گفتم از بحث های جدی و کاری ما خسته شدی؟ مثلا اگر از حرف های معمول و رایج بعضی خانم ها صحبت می کردیم، مشکلی نبود ؟ این که کاری ندارد، دیگر در حضور تو تلفن هایی از این دست نخواهم داشت.بعلاوه، مگر در بین دوستان خودت مردان مجرد و زن طلاق داده کم هستند؟ یا در ساعات حضور شما در منزل، کم تلفن کاری و جدی داری؟
همسر دوستم را خوب می شناختم. چهره ای بظاهر روشنفکر و تحصیلکرده است. گفتم: این دید متاسفانه دیدی است که حتی در بین مردان بظاهر روشنفکر وجود دارد. تصور می کنند ازدواج که می کنند یعنی یک نفر را به خدمت در منزل استخدام کرده اند.اگر همسرشان شاغل باشد، به لحاظ مسئولیت منزل تفاوتی نخواهد کرد. وقتی در خانه است ، باید در حد یک سرویس دهنده به همه ی اعضای خانواده، کمربسته در خدمت باشد .آقا می تواند امر و نهی کند، خرده بگیرد ، روزنامه بخواند و برنامه های خود را داشته باشد.
دوست داشتم دیشب در منزل دوستم حاضر بودم ودر پاسخ به طعنه ی همسرش ، می گفتم:" برخی از شما آقایان چه بر سر خانم ها می آورید ، که بعضا عده ای رشد و پیشرفت خود در زندگی اجتماعی و آرامش خاطر در زندگی فردی را در تجرد و تنهایی می بینند؟"
نظر شما چیست؟

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (9)