نهضت ناکام

وقتی از علل ناکامی انقلاب مشروطیت سخن می گوییم، پیداست که فرضیه ما این است که انقلاب مشروطیت کامروا نشده است.حال می خواهیم دلایل و علل این ناکامی را بررسی کنیم.احمد کسروی در کتاب تاریخ مشروطیت خود در همان ابتدای بحث به ناکامی انقلاب مشروطیت اشاره می کند:
"جنبش مشروطه خواهی با پاکدلی ها آغازید ولی با ناپاکدلی ها به پایان رسید، و دستهایی از درون و بیرون به میان آمد، آن را به هم زد و ناانجام گذاشت."
(تاریخ مشروطه ایران، انتشارات صدای معاصر،تهران 1378،ص:64)
ناانجامی تعبیر دیگری از ناکامی ست. وقتی انقلابی به ثمر و نتیجه نمی رسد،ناانجام و ناکام است. دلیل روشن این ناکامی به توپ بستن مجلس در دوم تیرماه 1287،تعطیل روزنامه ها،بستن انجمن ها،فرستادن اردوی دولتی به قلب مبارزه یعنی تبریز با اعدام و تبعید و زندان، به کارزار آمدن و قزاق ها را به خیابان ها کشیدن و نیز کودتای اسفند 1299 است.که نقطه پایانی بود بر مشروطه خواهی و عدالت طلبی مردم ایران وخاتمه ای بود بر انتخابات آزاد و حضور نمایندگان حقیقی مردم در مجلس شورا.

علل ناکامی مشروطه خواهی در ایران را می توان در سه زمینه بررسی کرد:
اندیشه مشروطه خواهی ، حاملان اندیشه و نظریه پردازان مشروطیت ،و زمینه اجتماعی-فرهنگی مردم ایران درفهم و هضم مشروطیت.
الف:اندیشه مشروطه خواهی:دوران قاجار ،عصر آشنایی های جدی ما با فرهنگ غربی است.مفاهیم وکلمات جدیدی همچون وطن،آزادی،ملت،دولت،مجلس،قانون،مساوات و...مفاهیم جدید با تعاریفی است که در زبان یا پیشینه تاریخی ما حضور نداشتند. به تعبیر دکتر آجودانی مشکل فقط مشکل زبان نبود.مشکل زبان ، مشکل تاریخ و ذهنیت انسان ایرانی هم بود.انسان ایرانی جون تجربه زبانی و تاریخی آن مفاهیم را نداشت،آنها را با درک و شناخت و برداشت تاریخی خود و با تجربه زبانی خود تفسیر ،تعبیر و بازسازی می کردو با تقلیل آنها به مفاهیم آشنا ،صورتی مانوس به آنها می داد. (ماشاالله آجودانی،مشروطه ایرانی،تهران،نشر اختران ،1382،ص7-8)
ب:حاملان اندیشه مشروطه خواهی:واقعیت این است که نخبگان و رهبران مشروطه تصویر روشنی از مشروطه خواهی و لوازم آن نداشتند.بدیهی است که مردم نیز نمی توانستند در فضای سرگشتگی رهبران خود حقیقت مشروطیت را شناسایی کنند.وقتی جریان های فکری طرفدار مشروطیت را بررسی می کنیم.به روشنی پیداست که هر گروهی آرزوها و سلیقه خود را به عنوان مشروطیت مطرح می کرد.از این رو مخالفان نیز فرصت می یافتند که در بلبشوی سردرگمی مفاهیم هر گونه می خواستند تحلیل خویش را مطرح کنند.
داستان کشاکش معروف میان مشروطه خواهی و مشروعه طلبی تنها اشاره ای و نشانه ای از آن سرگشتگی است. وقتی آرای مشروعه طلبان را می خوانیم، تفاوت آرایشان از دید و داوری علامه نایینی تا شیخ فضل الله نوری دامنه دارد.به روشنی پیداست که آنان نیز بر اساس برداشت و پنداشت خود از شریعت و مشروطیت سخن گفته اند.
بر این اساس، وقتی نظریه(اندیشه مشروطه خواهی) راهنمای قابل اتکایی نداشت، بدیهی است که رهبران یا حاملان اندیشه سر در گم می مانند و یا در بررسی زندگی و افکار هر کدام تناقض های شگفت انگیزی مشاهده می شود.
به عنوان نمونه، برجسته ترین نظریه پرداز مشروطیت و عدم تقابل آن با شریعت ، از زمره مهمترین مدافعان رضا شاه پهلوی به شمار می آید و تا پایان عمر با رضا شاه مناسبات دوستانه ای داشت.(نگاه کنید به:عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، انتشارات امیر کبیر،تهران،1364،ص:186 تا 194)
نکته دیگری که شایسته ذکر است دانش محدود رهبران مشروطیت نسبت به داشته های خود و یافته های دیگران بود.روشنفکران نسبت به دین و اندیشه دینی بی اطلاع بودند،در حالی که رهبران دینی در باره جهان و پیشینه تاریخ اندیشه سیاسی بی اطلاع. به عنوان نمونه در مقدمه تنبیه الامه و تنزیه المله آمده است:
"ملل مسیحیه و اروپاییان قبل از جنگ صلیب چنان چه از تمام شعب حکمت علمیه بی نصیب بودند همین قسم از علوم تمدنیه و حکمت عملیه و احکام سیاسیه هم، یا به واسطه عدم تشریع سابقه و یا از روی تحریف کتب سماویه و در دست نبودن آن ها بی بهره بودند،...اصول تمدن و سیاسات را از کتاب و سنت و فرامین صادره از حضرت شاه ولایت علیه افضل الصلواه و السلام و غیرها اخذ و در تواریخ سابقه خود منصفانه بدان اعتراف و قصور نوع بشر را از وصول به آن اصول و استناد تمام ترقیات فوق العاده حاصله و کمتر از نصف قرن اول را به متابعت و پیروی آن اقرار کردند.." (تنبیه الامه و تنزیه المله،ص:1 تا 3)
این داوری تنها نشانه ای از عدم شناخت دیگری است.چنان که صدرالمتالهین در باره پیشینه شناخت غرب و آشنایی آنان با حکمت علمی و عملی حرف دیگری دارد. او به صراحت از فیلسوفان بزرگ یونانی مثل سقراط و ارسطو و افلاطون نام می برد و آنان را می ستاید و ریشه حکمت عملی و علمی را از شروع تاریخ اسلام و تمدن اسلامی نمی داند.
ج:جامعه ایران: واقعیت این است که جامعه ایران، جامعه ای سنتی و استبدادزده بود و محیط مستعد ومناسبی برای درک و نشوو نمای مفاهیم مدرن نبود. صد سال پیش، به دلیل بیسوادی گسترده ،عموم مردم نمی توانست در درک مفاهیم آزادی و استقلال و عدالت و مجلس تصویر روشنی داشته باشد.به ویژه در شرایطی که رهبران دچار اختلاف نظر و حتی تکفیر یکدیگر و متاسفانه تا سر حد حذف و اعدام دیگری بودند ،مثل واقعه شوم اعدام شیخ فضل الله نوری.


به این ترتیب اندیشه و فرهنگ مشروطه، با حاملانی که فهم درستی از آن نداشتند، در محیطی استبدادزده و استبدادپرور نتیجه و انتظاری جز ناکامی و بی انجامی نخواهد داشت.

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (4)