داستان یک کتاب

هر چند غرفه‌ی امید ایرانیان را بالاخره بعد از تلاش فراوان در روز دوم نمایشگاه در سالن 6 غرفه‌‌ی 47 تحویل گرفتم و این باعث شد که نتوانیم برنامه‌هایی را که برای غرفه داشتیم، پیاده کنیم، ولی باز هم همین تحویل دیر هنگام یک غرفه‌ی کوچک، فرصت مغتنمی شد که در طی روزهای گذشته شاهد ابراز لطف و محبت علاقمندانی باشم که به غرفه‌ی امید ایرانیان سر می‌زنند. یکی از پرسش‌های مکرری که دوستان داشتند پیرامون کتاب‌های در دست انتشار و تاخیر در چاپ برخی کتاب‌هایی مثل " قصه‌ی شیرین" نوشته‌ی سید عطاالله مهاجرانی است که مدت‌هاست اعلام شده "زیر چاپ". از آنجا که جه در ایمیل‌ها و چه در قسمت نظرات در این رابطه دوستان پیش از این پرسیده بودند، این توضیحات را ضروری می‌دانم.
کتاب قصه‌ی شیرین قبل از تاسیس انتشارات امید ایرانیان، به یکی از ناشرین خوب و نامی داده شد. طی این چند سال علیرغم پی‌گیری‌های مکرر خودم و همسرم که شامل گفتگوی حضوری و تماس‌های تلفنی و پرسش از وضع کتاب بود، همچنان در پیچ و خم وسواس‌های غیر قابل توجیه ناشر محترم گرفتار است. تا چندی پیش تصورم این بود که این وسواس شاید فقط مشمول این کتاب شده، ولی وقتی چند هفته قبل در یکی از سالن‌های دانشگاه سواس لندن با یکی از مولفینی که کتابش بالاخره بعد از 12 سال توسط همین ناشر منتشر شده، مواجه شدم و بعد گلایه‌های همسر یکی از نویسندگان و مترجمین معتبر کشور را در رابطه با وسواس‌های یک ناشر در انتشار کتاب‌هایشان را خواندم، دیدم کارهایی که می‌شود در عرض 2-3 ماه انجام داد و بعد در انتظار مجوز ارشاد ماند، برای برخی مولفین و مترجمین به خاطر سیاست‌های بعضی ناشرین که همراه با وسواس می‌شود، یک دهه و شاید بیشتر به طول بیانجامد. این را نوشتم که شاید تلنگری به ناشرینی باشد که این چنین سرمایه‌های معنوی را سال‌ها به خاطر وسواس یا هر چیز دیگری که اسمش بگذاریم، در قفسه‌های انتشاراتی خود محبوس می‌کنند. هر چند ناشر قصه‌ی شیرین، از حق نگذرم، به لحاظ شخصیتی آدمی بغایت نازنین، دوست‌داشتنی و قابل احترام است و در کار خود ردخور ندارد؛ ولی دیدم بعد از این همه پی‌گیری اگر این چند کلمه را ننویسم، در حق نویسندگان و مترجمینی که با این پدیده مواجهند، جفا کرده ام.
می دانم که ناشر عزیز قصه شیرین این انتقاد را از همکاری که تازه در این وادی ورود پیدا کرده، خواهد بخشید.

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (1)