1-صنعت نشر همجون بسیاری از حوزههای دیگر فرهنگی روزهای سختی را میگذراند. نامههای هر از چندگاه ناشرین به صاحب منصبان فرهنگی، مصاحبههای آنها با رسانهها، گلایهها از تاخیر در صدور مجوز و اعلام وصول و ... از جمله نشانههای آشکار این نابسامانی است.
2- چند سالی است که در کنار فعالیتهای دانشگاهی و مطبوعاتیام به کار نشر نیز اهتمام دارم. درخواست مجوز برای نشر را در دوران وزارت مسجدجامعی گرفتم و این درخواست با استقبال وزیر مواجه شد. بهتر بگویم مشوق فعالیت انتشاراتیام وزیر وقت بود. از حق نیز نباید گذشت هر جا به عنوان ناشر با مشکلی مواجه میشدم، گرهگشا وزیر بود. گرههایی که با دندان زیردستان سفت شده بود، به دست وزیر براحتی و با اعتماد گشوده میشد.
3- دوازدهم بهمن ماه گذشته کتاب باغ فردوس نوشتهی سیدعطاالله مهاجرانی را بعد از انجام مقدمات، برای کسب مجوز به ارشاد فرستادم. بیست اسفند ماه بعد از شنیدن اخبار مندرجه در بعضی بولتنهای داخلی و سایتها مبنی بر ایجاد محدودیت انتشار کتب برخی نویسندگان، پیگیر وضعیت چند کتاب انتشارات امید ایرانیان از جمله همین کتاب شدم. بارها شخصا با دفتر آقای حمیدزاده تماس گرفتم، که متاسفانه امکان گفتگو با ایشان به دلایلی که لابد برای خودشان روشن است، نیافتم. وقتی با قسمت پایین دست تماس گرفتم، مسئول مربوطه گفت کتاب هنوز ارجاع نشده. گفتم این که گفتید، یعنی چه؟! گفت: یعنی هنوز برای بررسی ارجاع نشده. گفتم: به نظر شما آیا مدت 40 روز برای ارجاع یک کتاب از یک قسمت یک ساختمان به قسمت دیگر کافی نیست؟ گفت: کارها مدتها خوابیده بوده. حجم کتابها زیاد است. بزودی ارجاعها شروع میشود.
4- امروز بیست و دوم فروردین بود. هفتاد روز بعد از ارسال کتاب به بخش مربوطه برای کسب مجوز مجددا از انتشارات تماس گرفته شد. روشن شد که کتاب هنوز برای بررسی ارجاع نشده است. حال با در نظر گرفتن این دو ماه و ده روزی که گذشته و هنوز کتاب برای بررسی کارشناس ارجاع نشده، در نظر بگیرید چه مدت هم باید منتظر نظر کارشناس یا کارشناسان یا شورای بالادستی آنان باشیم.
5- ما عادت به صبر کردن و خوش بین بودن کردهایم. ولی راستی چارهی دیگری جز این هم داریم؟