بهار.

بهار طبیعت، دوباره از راه می‌رسد و جان‌های خزانی را سبزی و نشاطی دوباره می‌دهد.
سالی که گذشت، سالی عجیب بود و سالی که در پیش است، به مراتب عجیب‌تر. از راه نرسیده، در انتظار تصمیماتی هستیم که برایمان گرفته می‌شود، بدون آنکه در آنها نقشی داشته باشیم. به اسم ما تمام می‌شود و ما را درگیر می‌سازد، هر چند با حیرت تمام فقط نظاره‌گر آنیم.
ایستاده‌ایم؛ مبهوت که ما را به کدام سو می‌برند؟ با حرف‌هایی بزرگ تر از دهانشان و قامت‌هایی کوچک‌تر از صندلی‌های شان.
و این بهار نیز بگذرد و ما هم‌چنان نظاره خواهیم کرد و آنها باز هم خواهند گفت.
شاید بهار بعد بهاری‌تر باشد.

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (11)