"همه تشنه بودند، مدتها بود که باران نمیبارید، موسی و یارانش برای نماز باران به صحرا رفتند. هرچه دعا کردند، باران نبارید.
موسی از خداوند پرسید که چرا دعای آنان اجابت نمیشود؟
خداوند گفت: در میان بنی اسراییل فردی است که چهل سال است گناه میکند، حضور او مانع اجابت دعاست.
موسی این مطلب را در میان جمع مطرح کرد و از آن فرد خواست که از میان جمع خارج شود. آن فرد وقتی دید هیچ کس از جای خود تکان نمیخورد و همه منتظرند که گناهکار از میان جمعیت خارج شود، در خلوت خود ملتمسانه با خدا زمزمه کرد و گفت: من بر میگردم، به سوی تو بر میگردم. مرا شرمندهی جمع نکن.
ناگهان باران تندی باریدن گرفت. موسی دید کسی از میان جمعیت خارج نشد. از خداوند پرسید: آن گناهکار که از میان جمع بیرون نرفت و باران هم بالاخره بارید. قضیه چیست؟
خدا در پاسخ موسی گفت: آن گناهکار توبه کرد و باران باریدن گرفت.
موسی پرسید: این گناهکار که بود؟
خداوند در پاسخ گفت: آن فرد به سوی من آمد. وقتی چهل سال تمام گناه میکرد، او را رسوا نکردم، حالا که به سوی من آمده، چطورمعرفیاش کنم؟ ..." وقتی جمعهی پیش امام جمعهی مسجد ریجنت پارک این داستان را تعریف کرد، دریغ خوردم که چرا برخی چنان خدا را تقلیل دادهاند که اثری از تصویر رحمانی خدا باقی نمانده و خداوند به مثابهی موجودی است که فقط درصدد انتقام و کینهجویی است.
باور کنید که ما امروز بیش از هر زمانی به خدای موسی و عیسی و محمد که رحمان و رحیم و غیر کینهجوست نیازمندیم. بر این باورم که آنان که درونی متعفن و پر کینه دارند، مروجین نگاه قهرآمیز و انتقامجویانه از دین و خدایند ...