این روزها مصادف با روز جهانی آزادی مطبوعات است. نمیدانم در شرایط فعلی میتوان از آزادی مطبوعات در کشورمان سخن گفت یا نه؟ طبیعی است که آزادی در هر قلمرویی، از جمله حوزهی مطبوعات، ملزومات خاص خود را دارد.
وقتی که به گسترهی وسیع نشریات توقیف و تعطیل شده میاندیشم، یا به روزنامهنگارانی که سالهاست نفس کشیدن پشت میلههای زندان را تجربه میکنند، وقتی به خانوادههای روزنامه نگاران زندانی و چشمان منتظر و دلهای خستهی آنها فکر می کنم،
وقتی به روزنامهنگارانی که برای نوشتن جمله جملهی اخبار و گزارشها و تحلیلهای خود ناگزیر از وزن کردن واژگان خود هستند که مبادا به تریج قبای کسی بر بخورد، وقتی که به مدیران مسئولی که رفتن به دادگاه و پاسخ دادن به بازپرسها یکی از مشغلههای اساسی آنها شده میاندیشم، وقتی به صاحبان امتیازی که به امید فضایی روشن تر برای انتشار نشریاتی که با چه خون دل خوردنی مجوز آنرا گرفته و مدتهاست در انتظار نشستهاند فکر میکنم، وقتی که صدها روزنامهنگار بیکار شده و در جستجوی کار را می بینم، وقتی که ... چیزی در درونم می شکند.
ما هم روز جهانی مطبوعات را جشن میگیریم. ولی نمیدانم چرا باد شاخه گلی که در دست داشتم، پرپر کرد؟
یاد تمام روزنامهنگاران دربند گرامی باد ...