یک مساله پیش پا افتاده !

معمولا حوالی نیمه شب، سراغ مکتوب می‌آیم که هم نظرات جدید را بررسی کنم و هم اگر مطلب تازه‌ای داشته باشم، در صفحه قرار دهم. به دلیل مشکل تایپ فارسی کامپیوتر، نتوانستم مطلبی را که مورد نظرم بود، دیشب در صفحه قرار دهم و ناگزیر به بستر رفتم.

حدود ساعت 12:30 بود که همسایه‌ی بالایی که گویا لوله‌ی دستشویی‌شان گرفته بود، با خش‌خش بی‌سابقه‌ای، بدون توجه به اینکه شاید همسایه‌ها در آن ساعت خواب باشند، به جان لوله‌ی دستشویی افتاده بود تا آنرا باز کند.
سر و صداها تا حدود نیم ساعت ادامه داشت و نمی‌دانم بالاخره تذکر کدام یک از همسایه‌ها باعث شد که ساعت 1 بامداد دیگر صدایی از بالا به گوش نرسد.
شاید به نظر مساله‌ بیش از حد پیش پا افتاده و بسیار ساده به نظر برسد، ولی قطعا شما هم تایید می‌کنید که صداهای ناهنجار، چنان ما را در محاصره‌ی خود قرار داده، که اجازه نمی‌یابیم آرامش مورد نظر را در زندگی شخصی داشته باشیم و صدایی که به دنبال آنیم، به گوش جان بشنویم.
باز به چند نمونه دیگر که بسیار عادی به نظر می‌رسد، در طول یک شبانه روز اشاره می‌کنم. معمولا صبح‌ها حدود ساعت 6 همزمان با زنگ آرام ساعتم، با صدای " ترید میل " همسایه‌ی بالایی از خواب بیدار می‌شوم، که احتمالا مرد خانه قبل از رفتن سر کار، ورزش صبحگاهی خود را آغاز می‌کند و شب‌ها هم با همان صدا به خواب می‌روم. منتها احتمالا شب هنگام این خانم خانه است که بعد از انجام کارهای روزمره‌ی منزل، ورزش را فراموش نمی‌کند و خانه‌ی ما هم با دامب دامب ورزش این دوستان کمی تا حدودی دچار لرزش می‌شود.
در طول روز از بوقهای مکرر اتومبیل‌ها، ترافیک و حضور پلیس در وسط خیابانها که چنان رانندگان و سرنشینان را می‌پایند که گویی دنبال جرم و مجرمند نه جریمه و ... چیزی نمی‌گویم، از برخی همکاران نیز - که حتما شما هم فراوان مشابه‌شان را سراغ دارید - که چنان خود را صاحب اختیار شما می‌دانند که به خود اجازه می‌دهند در هر مقوله‌ی شخصی شما، از رنگ و شکل لباس گرفته تا سایز چاقی یا لاغری بدن و توضیح در رابطه با علت غیبت، یا حضور اضافی در روزی که نباید در سر کار حضور داشته باشی و خیلی مسایل دیگر نظر دهند، حرفی نمی‌زنم. چون این روزنوشت را صرفا می‌خواهم معطوف به چاردیواری خانه و صداهای اضافی آن کنم.
بعد از ظهر مطابق معمول در خانه، ناگهان با صدای تند موسیقی ضبط همسایه بغلی، دیوارهای پذیرایی به لرزه در می‌آیند. گویا جوان همسایه دوباره چشم پدر و مادرش را دور دیده، آهنگ‌های جدید را با آخرین صدای ممکن گوش می‌دهد. یکی دو ساعتی تا زمانی که بالاخره پدر و مادر جوان همسایه به داد ما برسند، ناگزیر از تحمل این وضع هستیم.
بتدریج با تعطیلی ادارات در شیفت‌های مختلف کاری، ماشین‌های همسایه‌های بغلی و بالایی و پایینی و سایر خانه‌های کوچه در پارکینگ یا کوچه مستقر می‌شوند و امان از دست گربه‌ها که مدام دزدگیر یکی دو تا از این ماشین‌های کوچه را به صدا در می‌آورند. 20-30 ثانیه صدای دزدگیر را داریم تا صاحب ماشین آنرا خاموش کند و باز هم نیم‌ساعت بعد همین آش و همین کاسه ...
البته از پارس سگ‌های همسایه‌ی ارمنی‌مان هم نمی‌توانم یادی نکنم که با هر صدای ناآشنایی آنها هم بانگ بر می‌آورند که ما هم هستیم.
همسایه‌ی نازنینی هم داریم که ساعت 11-12 شب، تازه اول شبش هست و به دلیل ارتباطات گسترده، تماس‌های تلفنی زیادی هم دارد و در این ساعت شب پاسخگویی تلفن‌های او شروع می‌شود و من همسایه هم توفیق اجباری در استراق سمع ناخواسته تماسهای او دارم.
از ویراژ موتور سیکلت‌ها و سر و صدای بازی بچه‌ها در کوچه، در روزهای عادی و دهها مورد مشابه دیگر حرفی نمی‌زنم.
نمی‌دانم مشکل از ساختمان ماست که اینقدر خوب صداها را منعکس می‌کند، یا مشکل از نداشتن فرهنگ زندگی شهری به طور عام و آپارتمان نشینی به طور خاص است که قبل از آنکه فرهنگ آن را جا بیندازیم، خودش را آوردیم، یا مشکل من است که چون می‌خواستم مطلبی ساده و تقریبا عمومی بنویسم که شاید گریبانگیر شمای خواننده هم باشد، بعلاوه مثل روزنوشت قبلی موجب سوءتفاهم برخی دوستان نشود، اینقدر به مقوله‌ی " صداهای اضافی " پرداختم. صداهایی که حسرت ساعتی خلوت را در طول شبانه روز به دل ما می‌گذارد.

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (5)