اخیرا آقای مصباح یزدی مثل همیشه سخنان تاملانگیزی اظهار داشتهاند، دو فراز از سخن و نظر ایشان چنین است :
1- " دشمنی و عنادی که امروز علیه اسلام ورزیده میشود، از صدر اسلام تا کنون بیسابقه بوده است ... احکام ضروری اسلام صریحا انکار میشود و اقدامی صورت نمیگیرد.
2- بزرگترین ضربه به دست کسانی است، که یکی از بالاترین مسؤولیتهای مملکتی را دارد و از پشت پرده طراح اصلی هستند و بزرگترین تیشه را به اصل ریشه اسلام میزنند ... بعضی از اینها عمامه به سر دارند و کاندیدای ریاست چمهوری هستند. کسانی که از نفی و تشکیک در مسایل اسلامی حرف میزنند، اما از جانب مسؤولان مفاخر ایران خوانده میشوند. "
البته این نخستین بار نیست که آقای مصباح چنین اظهارات یا اتهاماتی را مطرح میکنند. ایشان در جایگاهی قرار دارند که لا یسال عما یفعل! اما سخن ایشان این بار از دو جهت تازگی دارد. اول این بار تخفیف دادهاند و نفرمودهاند از زمان آدم تا به امروز و دوم این که به نظر میرسد این اولینبار است که انگشت اتهام ایشان به سوی فرد خاصی است که به تعبیر ایشان طراح پشت پرده بسیاری از قضایاست. این خود نکته بسیار پراهمیتی است که در کشور ما گاه جوانان و دانشجویان و روزنامهنگاران برای نوشتن مطلبی یا اظهار نظری هزینههای سنگین میپردازند و متهم میشوند که افکار عمومی را مشوش کردهاند، اما جناب مصباح میتوانند عالیترین مقامات را متهم کنند، و در برابر هیچکس هم پاسخگو نباشند. پیش از این ایشان روزنامهنگاران را متهم کردند که یک چمدان دلار گرفتهاند، این بار ظاهرا سخن بر سر یکی از مسؤولان و ارکان نظام است. یعنی تیغ آقای مصباح اینبار به استخوان رسیده است و ایشان در صدد جراحی از درون هستند. مرجع ضمیر آقای مصباح چه کسی است؟ چرا ایشان سربسته سخن گفتهاند؟ دو نفر روحانی به قول ایشان عمامه به سر در عرصه انتخابات مطرحاند. آیا رییسجمهور شدن آنان این قدر خطرناک است؟ که ضرورت داشته توپخانهها به غرش درآیند؟
مرجع ضمیر آقای مصباح چه کسی است؟ و چرا ایشان چنین سخنانی را در این مقطع بسیار حساس مطرح کردهاند؟