یاران...چه غریبانه...رفتند...ازین خانه

 ایران در بین 98 کشوری که مهاجرت نخبگان یا فرار مغزها را در کارنامه‌ی خود ثبت کرده‌اند، جایگاه اول را به خود اختصاص داده است.

 براساس آخرین آمارهای اداره‌ی گذرنامه، روزانه پانزده مهندس و هفت نفر با داشتن مدرک دکترا از کشور خارج می‌شوند و روند فرار مغزها از کشور همچنان سیر صعودی دارد.

 براساس اطلاعات منتشره از وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، سالانه 145 هزار نفر از کشور مهاجرت می‌کنند که 105 هزار نفر آنها دارای تحصیلات دانشگاهی هستند.

 به گزارش یک مسوول وزارت نفت، فرار مغزها موجب خروج سالانه 50 میلیارد دلار از ثروت ملی کشور می‌شود. (در حالی که تربیت یک کارشناس و متخصص حدود 500 هزار دلار برای کشور هزینه دارد، خروج تعداد فوق‌الذکر موجب از دست رفتن سالانه 50 ملیارد دلار از ثروت کشور می شود.)

 یک گزارش دیگر حاکی است، در حالی که ایران سالانه 12 میلیارد دلار نفت صادر می‌کند، باصدور سالانه 38 میلیارد دلار در صدور نخبگان، گوی سبقت را از همگان ربوده است.

به عبارت دیگر، در حالی که ایران به عنوان کشوری تک محصولی، هنوز پس از گذشت 26 سال از پیروزی انقلاب، عمده درآمدش متکی بر صدور نفت است، فرایند فرار مغزها، مهاجرت یا صدور نخبگان یا هر اسم دیگری که بر این پدیده‌ی تلخ بگذاریم، تامل برانگیز است.
آش به قدری شور شده که چندی قبل تلویزیون طی گزارشی با حضور برخی اساتید و نخبگان علمی به بررسی این موضوع پرداخت. لُب کلام این برنامه این بود که شرایط به گونه‌ای است که دانشجو از بدو ورود به دانشگاه، در فکر رفتن است.
این در حالی است که سالهاست دولت، سیاست جذب نخبگان و دعوت از ایرانیان مقیم خارج از کشور را در دستور کار خود قرار داده، دستگاه‌های مختلف هر یک به تناسب دفتری جهت جذب نخبگان درون خود تشکیل داده‌اند. ولی تصور نمی‌کنم هیچ کدام غیر از کاریابی برای جمعی در داخل و ایجاد دفتر و دستکی، کارنامه‌ی چندان مثبتی در جذب نخبگان طی سالهای گذشته از خود به یادگار گذاشته باشند. تصور می‌کنم خوب است آقایان به جای این دفاتر، دفاتری برای بررسی پدیده‌ی مهاجرت نخبگان تشکیل دهند که به نحو فزاینده‌ای رو به فزونی است.
به هیچ وجه درصدد چرایی این پدیده نیستم؛ چرا که آن را که عیان است چه حاجت به بیان است. فقط وقتی به اطراف خود نگاه می‌کنم؛ به خانواده، به دوستان، به اطرافیان و آشنایان، به کسانی که عشق به ایران و خدمت در کشور تنها دغدغه‌ی آنها بود، آنها که علاقه‌مند به ماندن تحت هر شرایطی بودند و حالا یکی‌یکی بار سفر بسته‌اند و یا در حال بستن بار سفرند، دریغ می‌خورم که پس کی کسانی که موجب این وضعند به خود می‌آیند و برای شرایطی که پدید آورده‌اند اندیشه می کنند؟

جمیله کدیور | لینک ثابت