در اخبار آمده بود که روز جمعه وزرای جدید کابینهی افغانستان سوگند خوردند و متعهد شدند که از اسلام، قانوناساسی و افغانستان به نام الله دفاع کنند.
در بین 27 وزیر کابینهی افغانستان، نام دو وزیر زن نیز به چشم میخورد. " مسعوده جلاله "، تنها زن رقیب کرزای در انتخابات ریاست جمهوری به عنوان وزیر زنان و " صدیقه بلخی "، به عنوان وزیر شهداء و معلولین منصوب شدند.
اینکه در کشوری همچون افغانستان حضور زنان در سطح وزیر امری پذیرفته شده است، موجب خرسندی است و قطعا این حضور میتواند در جهت بسیج و ارتقاء زنان در سطوح دیگر جامعه عمل نماید و زمینهساز احقاق حقوق رنان افغان در حوزههای مختلف شود.
وقتی این خبر را در روزنامهها خواندم، به یاد چند سال قبل افتادم که بحث تشکیل کابینهی دوم آقای خاتمی رئیس جمهور بود. تلاش نمایندگان زن مجلس ششم جهت ورود زنان وزیر به کابینه به رغم جلسات و رایزنیهای متعدد با شخص رئیس جمهور و سایر دستاندرکاران به دلیل برخی اعمال فشارهای بیرونی عملا به نتیجه نرسید و کابینه با وزرایی که کارنامهی عملشان پیش روی ماست، شکل گرفت.
کاش موضوع به همینجا خاتمه مییافت و هیچ اظهارنظر از سوی رئیسجمهور در این رابطه عنوان نمیشد. متاسفانه رئیس جمهور بعد از کسب رای 22میلیونی خود که قطعا قسمت اعظم آن ناشی از رای زنان بوده با تلقی انتخاب وزیر زن به عنوان " ریسک "، عملا خط بطلانی بر بسیاری از آرزوها و آمال زنان کشید. این نگرش مبتنی بر " ریسکدانستن " حضور زنان عملا به حوزههای زیردست نیز تسری پیدا کرد و به جای آنکه شاهد افزایش حضور زنان در ردههای عالی و میانی مدیریتی وزارتخانهها و ادارات نسبت به قبل باشیم، به تدریج کاهش یافت. اگر در گذشته در رابطه با کارنامه حضور زنان در ردههای مدیریتی، میشد لااقل به حضور چند معاون و مشاور و مدیرکل زن و شهردار یکی از مناطق تهران و معاون فرماندار و ... استناد کرد، عملا امروز دیدگاهی که حضور زنان را ریسک تلقی می کند، به تدریج موجب شده که این حضور کمرنگ و کمرنگتر از گدشته شود.
به نظرم در آستانهی انتخابات ریاست جمهوری، کاندیداهای مطرح و موجود ریاست جمهور باید به صراحت نظر خود را در رابطه با زنان و حضور آنها در ردههای مدیریتی بیان کنند. امروز زنان باید به دقت با بررسی برنامهی نامزدهای ریاست جمهوری ( البته اگر برنامهای داشته باشند ) به بررسی دیدگاه و عملکرد آنها در رابطه با زنان بپردازند.
بر فعالان و جنبشهای زنان است که صراحتا از کاندیداهای ریاست جمهوری سهم خود را در سطوح مختلف مدیریت کلان میانی و خرد طلب کنند. زنان باید بدانند که در کابینهی آینده، کدام وزارتخانهها متعلق به آنان است. زنان باید بدانند که آیا رئیس جمهور آینده نیز حضور زنان را در سطح وزارت ریسک تلقی می کند یا نه؟ زنان باید بدانند که آیا رئیس جمهور آینده به شایستگیهای زنان امروز ایران باور دارد یا با کوچکترین فشاری، ناگزیر از عقبنشینی از مواضع خود میشود.
به نظرم وظیفهی زنان، احزاب و سازمانهای غیردولتی مربوط به زنان، باید از امروز معطوف به این شود که تقاضاهای خود را صریح، شفاف و قاطع به گوش دولتمردان برسانند.