قواعد مذاکره

آنچه مذاکره درهر سطحی (خرد یا کلان- داخلی یا خارجی- خانوادگی یا عمومی...) را به نتیجه می رساند، این است که بپذیریم طرفین مذاکره از انجام آن منافعی دارند و برای رسیدن به این منافع اقدام به گفتگو می کنند و این به معنی داشتن حداقلی از عقلانیت و تدبیر در امر مذاکره است.
توفیق مذاکره مستلزم آنست که بپذیریم منافع طرفین در تضاد مطلق با یکدیگر نیست و قطعا در جایی این منافع هم پوشانی هم می تواند داشته باشد. بعبارتی حاصل مذاکره صفر نیست که یکی نفع مطلق ببرد و دیگری زیان مطلق.
بعلاوه آنچه در مذاکره مهم است این است که همواره بتوانیم خودمان را در جایگاه طرف مقابل قرار دهیم و در چنین وضعی مذاکره کنیم. مثل بازی شطرنج که ناگزیر از آنیم که در هر حرکت خود، پیش بینی طرف مقابل هم داشته باشیم. در مذاکره هم باید هم خودمان و هم طرف مقابل را در پیش چشم قرار دهیم. طرف مقابل را محترم بشماریم و همانقدر که برای خود قایل به داشتن حق هستیم، برای حق طرف مقابل هم احترام قایل شویم.نه آنکه هرجا خواستیم با دست همه مهره های شطرنج را به هم بریزیم و تصور و یا توهم پیروزی داشته باشیم.
مذاکرات ایران و ۵+۱ نشان داد که طرفین از فنون مذاکره بخوبی مطلعند و طرفین از آن در راستای منافع خود بخوبی بهره گرفتند و قواعد بازی مذاکره را بخوبی عملی کردند.
به نظرم حال که بتدریج نتایج مذاکره با طرف خارجی درحال به ثمر نشستن است، وقت آن است که طرف های داخلی هم به مذاکره روی آورند و به جای تعمیق فرایند دشمن سازی و نفرت پراکنی، به تلطیف فضای سیاسی-اجتماعی و نشان دادن وجهه رحمانیت در حوزه سیاست داخلی برآیند. امری که مدتهاست به تعویق افتاده است و بسیاری از موضوعاتی که آثار و فرایندهای ناخوشایندی را در کشور پدیدار کرد الان موضوعیت خود را از دست داده است. آزادی محصورین و زندانیان سیاسی می تواند سرآغازی شیرین برای تحولات داخلی باشد. سرآغازی که قطعا میوه های شیرینی خواهد داشت.

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (0)

حسرت آن سالهای خوب را دارم

مهرماه سال ۱۳۶۹ بعد از یکسال فعالیت در سرویس خارجی روزنامه کیهان، به روزنامه اطلاعات رفتم. در کیهان با نام مستعار مطلب می نوشتم. حوزه شمال آفریقا، بخصوص الجزایر که شاهد یک انتخابات غافل گیر کننده بود، از جمله اخبار داغ آن روزها بود. جبهه نجات اسلامی ستاره انتخابات و پیروز آن بود. از بخت خوشم بود که اخبار الجزایر را که جبهه نجات اسلامی رای اول را کسب کرده بود، در بدو ورودم به عالم مطبوعات پوشش خبری می دادم و تفسیر می نوشتم.

سر یک سال، به خاطر اختلافی که پیدا کردم، از کیهان به اطلاعات رفتم. در روزنامه اطلاعات باز هم فعالیتم را در سرویس خارجی روزنامه شروع کردم. معاونت سرویس خارجی و مسوولیت اخبار خاورمیانه، بخصوص فلسطین و اسراییل را بر عهده داشتم. هم خبر تنظیم می کردم و هم یادداشت در رابطه با مباحث خاورمیانه می نوشتم. چون دوره فوق لیسانس روابط بین الملل را در دانشگاه تهران شروع کرده بودم، در برخی درس ها موضوعات تحقیق را متناسب با تحولات خاورمیانه که موضوع مورد علاقه و حوزه کاریم بود، انتخاب می کردم. از انتفاضه فلسطین گرفته تا موج اسلامگرایی که شروع بحث داغی در آن ایام بود. به همین دلیل احساس رضایت خاطر زیادی نسبت به کارم داشتم. الان که نگاهی به گذشته دارم، شیرین ترین و پربارترین ایام عمرم را همان ایام می دانم.

همکاران سرویس خارجی

در سرویس خارجی روزنامه هم تعدادی نیروهای قدیمی قبل از انقلاب مشغول به کار بودند از جمله آقایان بهارلو و دولتشاهی که بیشتر در امر ترجمه کمک می کردند، و بقیه هم نیروهایی که سالهای بعد از انقلاب جذب کار شده بودند و تهیه اخبار و یادداشت و مصاحبه را پوشش می دادند. دبیر سرویس آقای رحمت اللهی بودند. خانم صالحی، آقایان خوش چهره و اسحاقیان و زیدآبادی هم از جمله همکاران دیگر سرویس خارجی بودند. معمولا بعد از کار روزانه بحث های سیاسی همکاران شروع می شد. ساعات خوشی که خستگی کار را می زدود.
تعامل و همکاری با نیروهایی که در سرویس های دیگر روزنامه، بخصوص میزهای همجوار سرویس خارجی بودند، از جمله خاطره های خوب من است. یکی از دوستان باسواد و خوبی که متاسفانه حضورش در روزنامه چندان پایدار نبود، خانم مهشید محیط طباطبایی بود که یک روز خیلی اتفاقی در سر میز ناهار و بحثی که پیش آمد، با هم آشنا شدیم و البته بعدا حسرت قطع همکاری وی را با روزنامه خوردم .

و البته رابطه خوب با همکاران زحمتکش بخش حروفچینی و صفحه بندی و تصحیح از دیگر اموریست که نباید از کنار آن عبور کرد. به نظرم زحمت این همکاران در روزنامه های مختلف کمتر دیده می شود. خانم حلوایی و آقای رمضانی از جمله همکاران فعال بخش حروفچینی بودند که در اطلاعات همراه با همکاران دیگری که متاسفانه اسم شان را فراموش کرده ام، زحمت زیادی می کشیدند. همکارانی که از همه زودتر می آمدند و دیرتر از همه می رفتند.

یادم می آید آن سالها بعد از کار روزانه و بحث های پیرو آن، معمولا یا به آرشیو می رفتم یا کتابخانه. یا برای تهیه مطلب یا برای مطالعه. تجربه سالهایی که در سرویس خارجی اطلاعات بودم، سرمایه و سوخت بار فعالیت های دیگرم در حوزه های دیگر بود. دهها مصاحبه با شخصیت های درجه اول سیاسی منطقه (فلسطین، لبنان، تونس، عراق، افغانستان، مصر...) دهها یادداشت و چندین کتاب و دو جایزه ملی بمناسبت مصاحبه هایی که داشتم، حاصل این سه سال و اندی فعالیت در سرویس خارجی روزنامه اطلاعات است. البته از حق نگذرم حُسن اعتماد و تشویق و حرمت گذاری و صمیمیت مثال زدنی حاج آقای دعایی نقش اصلی در رشد و پیشرفت کاری ام در آن سال ها داشت. یکی از ویژگی های مثبت روزنامه اطلاعات، حسن خلق آقای دعایی و تشویق های ایشان و فضایی بود که اگر کسی اراده کار داشت، محدودیتی برای فعالیت نبود. من از این فضای مثبت آن سالها بسیار بهره بردم.البته طبیعی است که شاید اگر حوزه کارم حوزه خارجی نبود، شاید با محدودیت هایی مواجه بودم و چنین رضایت خاطری حاصل نمی شد.

شروعی خوب با کنفرانس سران غیر متعهد

اولین سفر خارجیم بعنوان روزنامه نگار، سفر به اندونزی ، برای شرکت در کنفرانس سران غیر متعهد در زمان ریاست جمهوری آیة الله هاشمی رفسنجانی بود. در این سفر موفق شدم با عمرو موسی وزیر خارجه وقت مصر و برهان الدین ربانی، رییس جمهور وقت افغانستان مصاحبه هایی انجام دهم. قول گفتگویی با عرفات هم گرفتم که بعد از چند سال سفرش به تهران موفق به انجام این گفتگو شدم. این سفر و گفتگوها و گزارش های خبری و درحاشیه هایی که می فرستادم، شروع خوبی برای فعالیت های بعدیم بود. گزارش سفرم را هم مطابق روال آن سالها که با اسم مستعار می نوشتم، با اسم مستعار منتشر کردم. بعدا شنیدم که برخی نکات این گزارش مورد تذکر واقع شده است!

ملاقات با تبعیدشدگان و آوارگان فلسطینی

مهمترین و جذابترین بخش کاریم، زمانی بود که توانستم بین علایق، کار و رشته تحصیلی ام ارتباط ایجاد کنم. سال اول یا دوم کارم در اطلاعات بود که کنفرانس بین المللی فلسطین در تهران برگزار شد. این کنفرانس برای من نقطه عطف فراموش نشدنی بود. بعد از آن دیدار نخست با یاسرعرفات در اندونزی که موفق به گفتگو با او نشدم، برای اولین بار مواجه با چهره های شاخص خاورمیانه و جهان اسلام و بویژه فلسطین در تهران می شدم. در آن زمان فرصتی استثنایی برای مصاحبه و بحث برایم پیش آمد. خوشبختانه با توجه به مطالعاتم در حوزه روابط بین الملل، فلسطین و انتفاضه، قریب به اتفاق مصاحبه هایی که انجام دادم، چالشی و از طرف مصاحبه شونده ها و خوانندگان مورد توجه قرار گرفت. برای همین بعد از این کنفرانس رابطه ام را با تعداد قابل توجهی از شرکت کنندگان حفظ کردم و در مقاطع مختلف از نظرات آنها برای کارهای بعدیم از نوشتن مقدمه برای کتابهایم گرفته تا درخواست مصاحبه مجدد یا هماهنگی برای مصاحبه با دیگران کمک گرفتم. یادم می آید در همان سال ها حدود ۴۰۰ فلسطینی به جنوب لبنان در نزدیکی مرز اسراییل تبعید شدند. به مدیرمسوول روزنامه، جناب آقای دعایی پیشنهاد دادم که برای تهیه گزارش و گفتگو با چهره های فلسطینی به لبنان بروم. فرصتی بی نظیر بود. فرصتی که می دانستم دیگر پیش نخواهد آمد. با علم به اینکه پیشنهاد، پیشنهاد جسورانه ای بخصوص برای یک روزنامه نگار زن است، بالاخره توانستم نظر موافق اقای دعایی را به رغم نگرانی هایی که ایشان از جهات امنیتی قضیه داشت، جلب کنم. مرحله بعدی این بود که چطور به جنوب لبنان و حضور در اردوگاه مبعدین در بین تبعید شدگان راه پیدا کنم و اعتماد آنها را برای گفتگو جلب نمایم. با دفتر حماس و جهاد اسلامی در تهران تماس گرفتم. با هماهنگی با نمایندگی جهاد اسلامی در تهران، در سوریه به ملاقات رهبر جهاد اسلامی فلسطین شهید فتحی شقاقی در اردوگاه یرموک رفتم. آخرین مصاحبه ام را با او در مورد تحولات فلسطین گرفتم. متاسفانه مدتی بعد به شهادت رسید. شقاقی معرفی نامه ای برایم نوشت و با بزرگواری تمام مرا به نماینده جهاد اسلامی در غزه که در بین تبعید شدگان بود، معرفی کرد. متاسفم که از آن نامه کپی یا عکسی نگرفتم. مقدمات سفر بسرعت انجام شد و عازم لبنان شدم. نامه را به نماینده جهاد اسلامی در اردوگاه تحویل دادم. این نامه برایم حکم یک کلید داشت، که با آن به اردوگاه تبعید شدگان در جنوب لبنان راه پیدا کردم و از نزدیک با دهها شخصیت درجه اول فلسطینی صحبت کردم. چهره هایی که طی این سالها بسیاری از آنها توسط اسراییل شهید شدند. از شهید رنتیسی، سخنگوی حماس گرفته، تا محمد زهار از چهره های شاخص حماس که گفتگوی بسیار چالش برانگیز و بیاد ماندنی داشتم و دهها فلسطینی دیگر از گرایش های مختلف فکری در بین گفتگوکنندگان بودند. پس از بازگشت از لبنان، مجددا به اردوگاههای فلسطینی سوریه برای دیدار با آوارگان فلسطینی رفتم و گزارش هایی از زندگی آنها تهیه کردم. مصاحبه با نایف حواتمه رهبر جبهه دمکراتیک برای آزادی فلسطین هم یکی دیگر از دستاوردهای این سفر بود. حاصل این سفر و گفتگوهای آن هم در روزنامه منتشر شد و هم بعدا در کتاب انتفاضه، حماسه مقاومت فلسطین. البته بخش مهمتری هم از آنچه منتشر شد، گزارشی غیرقابل انتشار از برخی مصاحبه ها بود که حکایت از اختلافات داخلی گروههای فلسطینی و نقش برخی گروهای ایرانی در تحولات فلسطین، همچنین انتقادات گروههای فلسطینی بود، که به توصیه حاج آقا دعایی نسخه ای از آن گزارش را برای دفتر رهبری هم ارسال کردم. از نتیجه آن گزارش بی اطلاعم.

شرکت در اجلاس وزرای خارجه در مصر

یکی از خاطرات خوب دیگرم در زمانی که در روزنامه اطلاعات بودم، سفر به مصر و پوشش خبری اجلاس وزرای خارجه غیرمتعهد در مصر بود. به نظرم این اولین سفر یک هیات بلندپایه ایرانی بعد از قطع روابط ایران و مصر بود. برای همین هم حساسیت ها روی ایرانیان بویژه خبرنگاران بسیار زیاد بود. من و جمعی از خبرنگاران دیگر به همراه دکتر ولایتی برای پوشش خبری اجلاس رفتیم. قبل از سفر هماهنگ کردم که در صورت امکان چند روز بیشتر بمانم تا بتوانم گزارشی کامل از مصر تهیه کنم. به دلیل قطع روابط با مصر، میزان اطلاعات ایرانیان از مصر بسیار محدود بود و به نظرم بعنوان یک روزنامه نگار ضرورت داشت که بتوانیم تصویر مناسبی از مصر ارایه کنیم. خوشبختانه با درخواستم برای تمدید سفر به مدت سه چهار روز بیشتر موافقت شد و توانستم گفتگوهای خوبی با چهره های سیاسی، مذهبی، رسانه ای و علمی مصر تهیه کنم. این مصاحبه ها و مجموعه گزارشهای روزانه ام که مورد توجه خوانندگان قرار گرفت، در کتاب مصر از زاویه دیگر منتشر شد. کتابی که در آن مقطع شامل اطلاعات درجه اولی از حوزه های مختلف بود.

اطلاعات بین الملل

در همان سالها تصمیم به راه اندازی روزنامه اطلاعات بین الملل گرفته شد، و من هم از سرویس خارجی اطلاعات به روزنامه اطلاعات بین الملل رفتم. در آنجا عضو شورای سردبیری اطلاعات بین الملل بودم. البته با شروع مقطع دکترا، از میزان فعالیتم در روزنامه کاسته شد و به صورت پاره وقت همکاری خودم را دامه دادم.

در این بخش هم تعدادی از نیروهای قدیمی سالهای قبل از انقلاب و هم تعدادی نیروهای دیگر که بعد از انقلاب کار روزنامه نگاری خود را شروع کرده بودند، فعالیت می کردند. از نیروهای قدیمی آقایان شمس، و مرحوم آقای فقیه از نیروهای باسواد و ارزشمندی که از هردو بسیار نکته آموختم، می توانم یاد کنم. همکاران خوب دیگر هم تا جایی که حضور ذهن دارم ازجمله خانم چابکی و خانم اسلامیت، آقایان رفیع، مرحوم مرعشی، اسماعیلی، سلیمانی، پورعالی، اسحاقیان و ... بودند. از دوستانی که اسم شان از قلم افتاده پوزش می خواهم.
تهیه و صفحه بندی مطالب در اطلاعات بین الملل توسط همکاران داخلی بود و بعد روزنامه در خارج از ایران توسط نمایندگی های اطلاعات بین الملل در اروپا و امریکا منتشر و توزیع می شد.

کنفرانس بین المللی زنان

شرکت در کنفرانس بین المللی زن در چین یکی از تجربه های خوب ایام حضورم در روزنامه اطلاعات بین الملل است. حاصل این سفر هم به جز آشنایی با فعالین زن داخلی و خارجی در نهادهای دولتی و غیردولتی، سلسله گزارش ها و گفتگوهایی بود که بعدا در قالب کتاب زن منتشر و به زبان عربی هم ترجمه شد. یکی از مهمترین دستاوردهای این سفر به نظرم، جمع بندی گروهی از زنان روزنامه نگارشرکت کننده در این کنفرانس برای تشکیل نهادی مدنی برای زنان روزنامه نگار یعنی انجمن روزنامه نگاران زن ایران بود. این تصمیم همزمان شد با روی کار آمدن آقای خاتمی و تاکید بر تشکیل نهادهای جامعه مدنی و به این ترتیب پنج نفری که در این کنفرانس حضور داشتیم درخواست صدور مجوز این نهاد را دادیم و پس از چندی فعالیت خود را بعنوان اولین نهاد سیاسی-صنفی زنان روزنامه نگار آغاز کردیم.

کنفرانس سران اسلامی تهران

کنفرانس سران اسلامی در تهران در سال ۷۶ باز هم مجال مناسب دیگری برایم پدید آورد تا با برخی شرکت کنندگان از مصر ، عراق، عربستان و... گفتگوهایی در باره تحولات جهان اسلام داشته باشم.

مدتی بعد از این کنفرانس جناب آقای خاتمی رییس جمهور وقت برای نخستین بار جمعی را بعنوان مشاورین رسانه ای انتخاب کرد. اسم من هم در بیان مشاورین رسانه ای رییس جمهور بود. به این ترتیب در کنار فعالیت مطبوعاتی در اطلاعات، به همراه جمعی از چهره های مطبوعاتی و رسانه ای نظرات مشورتی خودمان را هم برای رییس جمهور وقت می فرستادیم.

پایان همکاری

هرچند بعنوان مشاور رییس جمهور در امور رسانه انتخاب شدم، و پس از آن فعالیت های کاریم در اموری غیرمطبوعاتی، ازجمله فعالیت های دانشگاهی ادامه یافت، طی این سالها به رغم تنوع مسوولیت هایی که داشتم، سعی کردم ارتباطم را با روزنامه اطلاعات قطع نکنم و حلقه اتصالم با عالم مطبوعات و رسانه حفظ شود. البته سیاست و فضای سیاسی هم التهابات و مقتضیات و مصلحت های خاص خود را دارد و تاثیرات مخصوص خود را هم بر عرصه رسانه ای گذاشته است. برغم گذشت این همه سال من روزنامه اطلاعات را خانه خودم میدانم، ولو آنکه کلید آنرا در اختیار نداشته باشم، ولی همیشه مدیون محبت های مدیرمسوول محترم اطلاعات جناب آقای دعایی و همه همکاران خوب اطلاعات هستم و همواره حسرت آن روزهای خوب را می خورم.
امیدوارم روزی مجالی ایجاد شود که روزنامه اطلاعات مثل سابق چتری باشد که همه را در زیر سایه خود قرار دهد و بر همه فاصله ها پل بزند.

مهرنامه. تیر ۹۴. شماره ۴۲

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (1)

روابط آسیب دیده ایران و اعراب

سال ها قبل با جمعی از دوستان فعال در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی اعم از هنرمند، نویسنده، روزنامه نگار، مترجم، تاجر و فعال سیاسی اقدام به تشکیل موسسه ایران و عرب برای نزدیک کردن دیدگاههای افکار عمومی و نخبگان ایران و اعراب نمودیم. در همین زمینه نشست هایی برگزار شد، مقالاتی منتشر گردید و اقدام به ترجمه متونی از زبان عربی کردیم. از طرف مقابل هم چهره هایی شناسایی شد که همین اقدام را در طرف مقابل انجام دهد. به نظرم این تشکل و فعالیت هایش، اقدامی مفید بود که به موازات اقدامات دولتمردان در حد و اندازه خودش موثر بود.
متاسفانه طی چند سال گذشته نگاه طرفین نسبت به یکدیگر به سمت تخاصم بیشتری سوق یافته و تبلیغات منفی که بیشتر جنبه قومی نژادی دارد بر نگاه نخبگان حاکم شده است. نوشته های مختلف طرفین در شبکه های اجتماعی بازتاب چنین نگاهی در بین دو طرف است.
چندی قبل در نشستی متشکل از جمعی از متفکرین و سیاسیون جهان عرب شرکت داشتم. متاسفانه موج منفی حملات نسبت به ایران غیرقابل تصور بود. به نظرم در کنار اقدامات دولتمردان ایران، باید سازمانهای غیردولتی و فعالان مدنی در حوزه های مختلف فعال شوند و این فضای مسموم حاکم بر جهان عرب را خنثی سازند. این فضا خصوصا بعد از توافق هسته ای ایران و ۵+۱ تشدید شده است. تصور نخبگان و دولتمردان عرب همه تکرار یک وهم ، نگرانی و هراس بود: هیمنه و سلطه ایران و شکل گیری امپراتوری فارس! بر منطقه، با اطلاعاتی مخدوش که ظاهرا برخی مخالفین ایرانی در احتیارشان گذاشته بودند.

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (1)