دوم خرداد


انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶، انتخاباتی از لون دیگر بود. از بین دهها انتخاباتی که در کشور برگزار شده، این انتخابات جایگاهی محوری و یکتا دارد. انتخاباتی که برای نخستین بار با حضور کاندیدایی متفاوت، اقشار در حاشیه چون زنان، اقلیت های قومی و جوانان را مخاطب قرار داد و خیل وسیعی از کسانی که با انتخابات قهر بودند را برای نخستین مرتبه به پای صندوق های رای کشاند. انتخاباتی که خواسته محافل پیدا و پنهان قدرت را به هم زد و خواست مردم را به کرسی نشاند. انتخاباتی که نتایج آن از پیش معلوم نبود و آرای خاموش و نه رای دهندگان سنتی ، پیروزی را نهایی کردند. انتخاباتی که به معنی واقعی رقابتی بود و تا عمق دورافتاده ترین مناطق کشور موج و شور و نشاط آفرید. این شور و نشاط را در نشست های مختلفی که در آن شرکت داشتم از نزدیک احساس کردم. انتخاباتی که برای نخستین مرتبه برنامه محور بود و برای اقشار مختلف برنامه و طرح داشت. انتخاباتی که یک کاندیدا از مواد مسکوت مانده قانون اساسی سخن گفت و بر سر آن بود که نهادهای قدرت را پاسخگو و شفاف، قانون مداری را محقق و جامعه مدنی را توانمند سازد. بر این باورم که انتخابات دوم خرداد و دستاورد آن نشانه شعور سیاسی بالای مردم بود و همچون کلاس درس به آموخته های مردم افزود. انتخاباتی که گفتمانی ساخت که حتی مخالفین و رقبا هم ناگزیر از به کارگیری آن شدند.

تاریخ معاصر ایران از نهضت مشروطیت تا به امروز، روایت تلخ و شیرین رنج های یک ملت بزرگ برای دستیابی به عدالت و اصلاح و آزادی است. از سوی دیگر استبداد هم هر گاه توانسته امید ملت ایران را نومید و رویای آزادی را به حسرت تبدیل کرده است. انقلاب مشروطیت با کودتای ۱۲۹۹ خاموش شد. نهضت نفت در پیش پای کودتای انگلیسی- آمریکایی ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ قربانی شد. تصور می کردند انقلاب اسلامی هم با کودتای نوژه و یا جنگ تحمیلی و اقدام مسلحانه سازمان مجاهدین خلق و گروههای دیگر خاتمه می یابد. نه تنها سرنوشت انقلاب اسلامی متفاوت از انقلاب مشروطیت و نهضت نفت رقم خورد، بلکه انقلاب از درون خویش دست به اصلاح زد و ملت بزرگ ایران برای حفظ و حراست از انقلاب خویش رویکردی اصلاح طلبانه انتخاب کرد. دوم خرداد، حرکت اصلاح طلبانه مردم ایران برای بازگشت به ارزش ها، اصول و ارکان انقلاب و باور به کرامت حقیقی مردم ایران بود.

در اهمیت نهضت اصلاحی دوم خرداد همین بس که با گذشت سالها از آن رخداد تاریخی، همچنان با بی مهری های سازمان دهی شده و چند لایه محافل مرموز قدرت رویارو است. ممنوعیت تصویری و صوتی سید محمد خاتمی رییس جمهور محبوب نشانه ای از همان نامهربانی هاست. هرچند انتخابات اخیر مجلس نشان داد که منع نتیجه برعکس می دهد و یک پیام کوتاه چند دقیقه ای که میلیون ها بار از سوی مردم در شبکه های اجتماعی دیده شد، سرنوشت انتخابات را رقم می زند! بعبارتی، دوم خرداد که نماد روشن و گویای آن خاتمی است، در صحنه دل و اندیشه و باور مردم ایران همچنان نقشی پررنگ و حضوری گویا دارد.

در این سالها بار ها شاهد بوده ایم که برخی مرگ اصلاحات را هم اعلام کردند! اکنون با سراسیمگی می بینند که چگونه آن به تعبیر ایشان مرده، یک رستاخیز ملی-انتخاباتی را سامان داده و در متن تحولات سیاسی کشور زنده است. دوم خرداد با رویکرد اصلاح طلبانه اش، مردم را در مرکزیت قرار داد و نشان داد سیاست ورزی نباید تعارضی با تکریم و حفظ حرمت مردم داشته باشد.

قریب به دو دهه پس از دوم خرداد ۷۶، تحولات کشور حکایت از آن دارد که دوم خرداد همچنان مثل رودخانه شیرین در دل دریای ملت و سرزمین ایران جریان دارد و چنین حضوری با منع و حصر صوتی-تصویری معمار اصلاحات تنها پر رنگ تر می شود. در کتاب خاموشی دریا نوشته ورکور، تصویر جذاب و گویایی از یورش تانک های آلمانی به پاریس ترسیم شده است. تانک ها از داخل مزارع عبور می کنند. ورکور می نویسد در چشم ظاهر بینان دانه ها نابود شدند. اما واقع بینان می دانند که دانه ها در ژرفای بیشتری در خاک فرو رفتند و ما سال نو، بهاری سبز تر و پر نشاط تر خواهیم داشت.

به امید آنکه ارزش دوم خرداد و جریانی که دوم خرداد را ساخت، اصلاحات و معمار بزرگ آن در سپهر سیاسی کشور بیشتر دانسته شود.

ماهنامه ندای سیاست ، نشریه انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه خوارزمی

telegram.me/maktuob

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (0)

شهردار لندن

انتخاب ‫‏صدیق‬ خان بعنوان شهردار ‫‏لندن‬، نشان رشدیافتگی جامعه است.
هرزمان توانستیم از محدودیتهای قومی، دینی و جنسیتی عبورکنیم، گام اول را برداشتیم.
سیستمی که بتواند مجال رشد و ترقی به مهاجرزاده ای ‫‏مسلمان‬ با تبار ‫پاکستانی‬ از یک خانواده ‫‏کارگری‬ بدهد، می تواند الگو باشد. و جامعه ای که شهروندانش را تحت عناوین مختلف از حقوق بدیهی خود محروم می کند، باید فکری به حال خود کند.
telegram.me/maktuob

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (0)

یادی و روایتی از محمدحسنین هیکل

این یادداشت در شماره نوروزی مهرنامه منتشر شده است:
***

یکی از جاذبه های کار روزنامه نگاری مصاحبه هایی است که با چهره های شاخص خاورمیانه در عرصه سیاسی و رسانه داشتم. از جمله شاخص ترین این چهره ها محمدحسنین هیکل است که دوبار امکان گفتگوی مفصل پیرامون مباحث مختلف روز با او در تهران و قاهره پیدا کردم. برای یک روزنامه نگار جوان که زمانی دوست داشت باستان شناس شود و با یک تلنگر به فکر جراح شدن افتاد و در نهایت سر از عالم سیاست و رسانه درآورد، فرصتی مناسب تر از این پیدا نمی شد.

*****

بدون تردید نمی توان تاریخ معاصر مصر و خاورمیانه عربی و حتی غیر عربی را در نیمه دوم قرن بیستم تا همین دو سه ماه پیش که هیکل سخن می گفت و گاه می نوشت، بدون نام و نشان و تفاسیر او به درستی شناخت و تحلیل کرد.
سال ۱۹۵۷ در سی و چهار سالگی سردبیر الاهرام شد. این مدیریت و سردبیری ۱۷ سال به طول انجامید و مقالات او که با عنوان : بالصراحة در الاهرام منتشر می شد، پرخواننده ترین مقالات سیاسی تاریخ مطبوعات مصر بود.

می توان گفت هیکل از سال ۱۹۵۱ که نخستین کتابش منتشر شد تا پایان عمر، تقریبا سالی یک کتاب منتشر کرد. برخی کتاب های او به بیش از سی زبان ترجمه شد. تیراژ کتاب پاییز خشم او به میلیون ها نسخه در زبان انگلیسی رسید.

اعتبار و شهرت او به جایی رسیده بود که بر کتاب های نعام چامسکی و ادوارد سعید مقدمه نوشت.

او سه نقش درجه اول روزنامه نگاری، تاریخ نگاری و سیاست ورزی را به خوبی در عمر بلند خویش بر عهده گرفت و انصافا به
شایستگی خود را در تاریخ معاصر ثبت کرد.
نخستین کتاب هیکل در بارهٔ ایران بود. او در بحبوحه نهضت نفت به ایران آمد و در سال ۱۹۵۱( ۱۳۳۰ شمسی) کتاب ایران در دهانهٔ آتشفشان را منتشر کرد. او همواره موضوع ایران و بعدا انقلاب اسلامی ایران و نقش منطقه ای و جهانی ایران را پیگیری می کرد. درست سی سال بعد کتاب بازگشت آیه الله را به انگلیسی نوشت. این کتاب با ترجمه دوست نزدیک او عبدالوهاب المسیری به عربی ترجمه شد و مدافع آیه الله - توپخانه های آیة الله- نام گرفت. سال بعد هم کتاب ایران داستانی ناگفته را به انگلیسی نوشت.

به نظرم اگر مجموعه مقالات هیکل در باره ایران از میراث نوشتار او برگزیده شود، مجموعه بسیار ارزشمندی خواهد شد.

***
زمانی که شنیدم هیکل قرار است به ایران بیاید، بلافاصله درخواست مصاحبه با او را با مدیر مسوول محترم روزنامه اطلاعات جناب آقای دعایی مطرح کردم که با استقبال زیاد مواجه شد. هماهنگی های لازم بعمل آمد و موافقت هیکل برای گفتگو نیز جلب شد. گفتگوی نخست که قرار بود نیم ساعت بیشتر طول نکشد، حدود یک ساعت و نیم به درازا انجامید. سوال ها از هر دری بود. از تجربیات روزنامه نگاری هیکل گرفته تا قضایای داخلی مصر و مباحث اعراب و اسراییل.

هر دو از گفتگو بسیار راضی بودیم. رضایت را از تطویل پاسخ ها و پذیرش ادامه سوال ها می شد بعینه در چشمانش دید. نیمه دوم گفتگو، برای سوال های پایانی هر بار به طنز می پرسید این سوال آخر است یا اخیر؟! خاطره مهمی که از این گفتگو دارم و در جای دیگر هم گفته ام و به دلیل اهمیت آن در اینجا هم باز ذکر می کنم. در همین گفتگو در تعارض پوشش(چادر) من و تسلط بر سوال ها و مسایل منطقه و مصر، نتوانست سکوت کند و در میانه بحث گفت: 'درمصر شاعری داشتیم که معلول بود. اما خیلی خوب شعر می گفت. حافظ ابراهیم شاعری دیگر در وصف شاعر اول چنین می سراید:
سباق غایات البیان جری بلاساق

فکیف اذا استرد الساق

درمقاصد سخن بی پا از دیگران پیشی می گیرد

پس چگونه بود اگر او پا داشت؟

'بعد پرسید باید از شما بپرسم که شما اگر چادر نداشتی چه می کردی؟!

خندیدم و در پاسخ گفتم تعارضی در پوشش و توانایی کار رسانه ای نمی بینم. ادامه دادم چادر را مانع فعالیت خود نمی دانم که از آن احساس عجز کنم. بر عکس معتقدم اگر چادر نداشتم در برخی مواقع شاید فعالیتم بمراتب کمتر بود....

در جریان همین گفتگو، قول گفتگویی دیگر در مصر در دفتر کارش را گرفتم. وعده ای که تصور نمی کردم به زودی تحقق پذیرد و زودتر از آنچه فکر می کردم محقق شد. آن گفتگو هم به تفصیل انجامید. هر دو گفتگو به همراه خاطرات اولین سفرم به مصر و مجموعه ای از گفتگوهای تفصیلی با شخصیت های سیاسی، فکری ورسانه ای مصر، در کتاب مصر از زاویه ای دیگر منتشر شده است که اخیرا چاپ جدیدش توسط انتشارات امید ایرانیان منتشر شد.

***

در مقدمه گفتگوی نخستم با هیکل که بقول امروزی ها 'آف د رکورد' بود، تاکیدی بر نام غیر معمول او و دلیل گذاشتن آن نام بر وی داشتم. 'چرا حسنین؟ یعنی دو حسن؟' گفت: مادرم باور داشت حسنین هم حسن است و هم .حسین

بعد از این مقدمه، مصاحبه را با سوالی در مورد خودش شروع کردم و پرسیدم آیا خود را روزنامه نگار می دانید یا سیاستمدار و سفیر سیاسی برای انتقال پیام رهبران و شخصیت های سیاسی؟ پاسخش این بود: 'من روزنامه نگارم. در درجه اول روزنامه نگارم و چیز دیگری نیستم....من نه روزنامه نگار سفیرم و نه سفیر روزنامه نگار. فقط یک روزنامه نگار حرفه ای... درست است که مدتی محبور شدم بعنوان وزیر کار کنم و برای مدتی هم دوست، افتخار می کنم دوست جمال عبدالناصر بودم و شاید این مساله به من صفت سیاسی داد یا سایه سیاست بر کار اصلی من افکند، اما من شغلم را تغییر ندادم و کار دیگری قبول نکردم....روزنامه نگاری شغل اساسی من است'. می گفت عاشق کارش است و به اندازه توانش می کوشد کارش را خوب انجام دهد.

***

به مصر عشق می ورزید. نشانه این عشق را بعینه می شد در گفتار و نوشته هایش دید. معتقد بود 'طبیعت مصر چنین است که کشوری متغیر است. مثل عشق احوال عجیبی دارد. مصر تنها کشوری است که دیانت خود را سه بار عوض کرد: از دیانت فرعونی قدیم به دیانت آسمانی مسیحیت و بالاخره اسلام بعد از فتح اسلامی.' شاید تحولات چند سال اخیر بعد از خیزش عربی ۲۰۱۱ را هم بتوان در همین قالب تفسیر کرد.

گروههای اسلامی-جهادی مصر را انعکاسی از اوضاع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مصر می دانست تا انعکاسی از اوضاع دینی و فکری. در پاسخ به سوالی در مورد بیداری اسلامی در شمال افریقا گفت: ' آنچه در ان کشورها به چشم می خورد مقاومتی است که لوای اسلامی حمل می کند. مقاومتی ملی و اجتماعی. پدیده اعتراضی موجود یک جنبش مقاومت وطن پرستانه اجتماعی، اقتصادی است که ملجا خود را در دین دیده است. و به ترور بعنوان یک پدیده اجتماعی و نه دینی برای اعتراض متوسل شده است'. و نهایتا گفت که 'انقلاب شما در ایران با حرکت های دیگران فرق می کند. به دنبال صحه گذاری و گواهیهای مشابه کار خود از پدیده ها و کار دیگران نباشید'.

***

می توان گفت پس از مصر، او همواره به ایران توجه داشت. در دو گفتگویم بارها بر اهمیت مصر و ایران بعنوان دو کشور مهم با موقعیت مخصوص در تاریخ تاکید کرد و گفت 'در منطقه فقط دو کشور بزرگ با تاریخ طولانی هستند که در کنارهم فرهنگ اسلامی را پیش بردند: ایران و مصر'. قایل به برقراری رابطه بین دو کشور بود که ضروریست هر چه زودتر مجددا برقرار شود. مانع برقراری رابطه را ناشی از سو تفاهم و بیشتر نشات گرفته از عوامل روانی می دانست تا علل واقعی.

***
هیکل با عبدالناصر دوست و مدتی در دولت ناصراز سال ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۴ سمت وزیر تبلیغات را بر عهده داشت. در همان روزگار جوانی کتابی که به نام فلسفهٔ انقلاب از طرف ناصر منتشر شد، به قلم او بود.

با تعصب از ناصر سخن می گفت. می گفت 'با ناصر هجده سال دوست بودم. کارهای او را دوست داشتم. پس از او هم با اندیشه و مبارزه او زندگی می کنم... جهره جوانی که امپراطوری های آن زمان را تهدید می کرد در برابرم است. جوانی که در برابر انگلیس و فرانسه و اسراییل ایستاده بود... سخن او سخن قلب مردم بود'. از کاسترو تعریف کرد که در سال ۱۹۶۷ به ناصر می گوید ما در عملیات انقلابی مان کاملا مایوس بودیم. در سیرامایسترا محاصره بودیم. امریکا و نظام باتیستا ما را در فشار شدید قرار داده بودند. وقتی دیدیم شما در قضیه سویز دربرابر سه کشور بزرگ ایستاده اید، از مقاومت شما الهام گرفتم.

***

در سوالی که در مورد مسایل فلسطین و روند گفتگوهای صلح داشتم، در پاسخ به این سوال که اگر ناصر در شرایط فعلی زنده بود چه می کرد؟ پاسخ داد: 'اگر این مساله رخ می داد و تمام این مسایلصورت می گرفت، جمال بار دیگر از غصه جان می سپرد! و نه با سکته قلبی. اگر جمال زنده بود قضیه فلسطین به اینجا نمی کشید و حمله عراق به ایران و جنگ ایران و عراق رخ نمی داد و کمپ دیویدی نبود و حمله عراق به کویت رخ نمی داد و توافقنامه غزه-اریحا امضا نمی شد و این ها همه نقش جمال را در تاریخ تایید می کند'. ...نقش فرد در طول تاریخ را بسیار مهم می دانست. معتقد بود اگر نقش ناصر نبود انقلاب در ایران تداوم پیدا نمی کرد. معتقد بود حملات به ناصر به رغم گذشت سالها از مرگ وی نشان از اثری است که ناصر برجای نهاده است. به گونه ای که برخی افکار ناصر را تهدیدی برای مصالح خود می دانند.

***

برقراری رابطه مصر با اسراییل را غیرطبیعی می دانست و معتقد بود به رغم تمام تلاش ها و فشارهای دولت، مردم این رابطه را نپذیرفته اند. بر این باور بود کمپ دیوید به تضعیف مصر منجر شد و موقعیت کشورهای عربی را کاملا تضعیف کرد.

***

خاطره جالبی از این گفتگو دارم که پیش از این جایی عنوان نکردم. در پایان گفتگو، هیکل دستش را برای دست دادن مطابق روال بسیاری گفتگوهای رسانه ای دراز کرد! و من که انتظار نداشتم و خودم را برای چنین وضعی آماده نکرده بودم به سبک مقامات جمهوری اسلامی و البته به سبک هندی! به ایشان احترام کردم و صدالبته می دانم که برای ایشان خوشایند نبود. شب در مراسم شام، به اقای دعایی گله کرده بود که خواستم با ایشان دست دهم و نپذیرفت!

بعد از آن مراسم، آقای دعایی توصیه کردند که در چنین مواقعی دستکشی به همراه داشته باشم که هم مراعات شرع اسلام مطابق نظر برخی علما شده باشد و هم مراعات اصول و پروتکل!

***

هر دو گفتگو برنده بهترین گفتگو در جشنواره مطبوعات شد. جایزه اولی حج عمره بود. اولین و شیرین ترین حجی که داشتم. و صدالبته انگیزه ای برای انجام گفتگوهای بهتر و چالشی تر با چهره های مورد مصاحبه.

telegram.me/maktuob

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (0)