بهار عربی در مصر

اول، مصر در میان کشور های عربی و اسلامی موقعیت ویژه ای دارد. سال ها پیش در مقدمه کتاب مصر از زاویه ای دیگر، نوشتم مصر کشوری است که سیاستمدارش ناصر، روزنامه نگارش حسنین هیکل، آوازه خوانش ام کلثوم ، قاری قرآنش عبدالباسط و داستان نویسش نجیب محفوظ است. جنبش بیداری اسلامی، حرکتهای ملی گرایی، جریان های روشنفکری دینی بیش و پیش از هر جای دیگری در مصر بالیده و از آنجا به دیگر مناطق راه یافته اند.

دوم، گرچه نخستین شعله های تحولی که سال گذشته در چنین روزهایی با نام بهار عربی منطقه و جهان را از خود متاثر کرد، جوانه اش در تونس و در شهر کوچک سید بوعزیزی ،با شعله های آتشی که به زندگی یک جوان پایان داد، آغاز شد، اما این مصر و تحولات آن بود که در طی این یکسال همه نگاه ها را به خود معطوف کرد. میدان تحریرقاهره و میدان بزرگ اسکندریه با جمعیت های میلیونی بود که تفسیر روشنی از بهار عربی به دست داد. بهاری که رنگ و هویت متکثربا حضور طیف های گستره ای از جوانان و سالمندان، زنان و مردان و کودکان، مسلمانان و قبطی ها و سکولارها را به روشنی می توان در آن دید. بهاری که در آن مسیحی ها برای نماز خواندن مسلمانان در آرامش، حلقه ای انسانی اطراف نمازگزارن می ساختند تا مبادا امنیت آنان به مخاطره بیفتد.

سوم، اخبار مصر همچنان در صدر اخبار و تحولات منطقه و جهان است. درست در همان روزهایی که نهضت بیداری مصریان به اوج می رسید و نهایتا عمر سلیمان مسوول دستگاه اطلاعاتی و دومین و یا به تعبیری نخستین شخصیت قدرتمند مصر، برکناری مبارک را اعلام کرد، گفت: مسئول اداره کشور ارتش خواهد بود. این تصمیم قابل پیش بینی و البته قابل تامل بود. به ویژه در همان ایام ژنرال طنطاوی در واشنگتن بود. هیچ کس نمی تواند اهمیت مصر برای آمریکا را نادیده بگیرد و بدیهی ست که واشنگتن متحد استراتژیک خود در منطقه را به این راحتی از دست نمی داد، ولو ناگزیر شود مهره ها را جایگزین کند.
در این یک سالی که گذشت ارتش به مرور کوشید تسلط خود را بر اداره کشوربیشترکند. درنگ ارتش در واگذاری قدرت به نهادهای عیر نظامی، دوباره مردم مصر را به میدان کشاند. مردمی که سالها در مقابل تمام مصائب رژیم مبارک مدارا و صبر کرده بودند، گویا این بار به هیچ وجه حاضر به عقب نشینی نیستند.

چهارم، تحلیلگران امور مصرمعتقدند مردمی که در میدان تحریر جمع شده بودند، مردمی جدید بودند. مصریهای جدید؛ مصریهایی که هیچ شباهتی با مردمی که پیش ازین می شناسیم نداشتند. اشتباه ارتش و حاکمان نظامی این کشور در این است که شناختی نسبت به ویژگیهای این مردم جدید که هم انقلابی در خور عظمت مصر آفریدند وهم با انقلاب، دوباره خود نیز زاده شدند و حیاتی جدید به دست آوردند، در این یک سال پیدا نکرد و تصور کرد آنجه رخ داده، موجی کوتاه و مبتنی بر احساسات کوتاه مدت بوده است که با تغییر مبارک، مردم را برای پنجاه سال دیگر به خانه های خود بر می گرداند.

پنجم، مصریها طبیعت خاصی دارند که آنها را بیشتر متمایل به انعطاف و سازش و کمتر معطوف به خشونت کرده است. بسیاری معتقدند این امر ناشی از سابقه هفت هزار ساله تمدنی این کشور بزرگ است که همچون افراد کهنسال خردمند سعی در گذران امور زندگی خود در برخورد با مشکلات و مصائب دارند. ولی وقتی شرایط به گونه ای پیش می رود که هیچ چاره دیگری در پیش روی خود نمی بینند، روحیه ای انقلابی و معطوف به تغییر می یابند. مثالی که زده می شود این است که مصریها به لحاظ طبیعت رفتاری مثل شترها هستند که گرسنگی و تشنگی، تحقیر و خواری و کتک را برای مدتی طولانی تحمل می کند، ولی اگر شورش کنند، کنترل آنها غیر ممکن است، حتی با زور و ضرب.
هرچند، صبوری در مقابل وضعیت سخت اقتصادی، زندگی میلیونی در قبرستانها، محدودیتهای فراوان سیاسی به دلیل حاکمیت شرایط اضطراری، سه دهه سرکوب و فساد مبارک و خانواده پیش بینی هر نوع انقلاب و تحولی را در مصر دیگرغیرممکن کرده بود، ولی جرقه امیدی که در تونس زده شد، دومینوی تغییر و انقلاب را به سواحل نیل نیز رساند.

ششم، اخبار چند روز گذشته و فیلمهایی که از برخورد سبعانه نظامیان مصری با مردم معترض در بخش های مختلف خبری پخش شد، نشانه آشکاریست بر اینکه حاکمان نظامی مصر هنوز باور نکرده اند با مردم جدیدی مواجهند. مردمی که چنین قساوتهایی را متحمل می شوند ولی از حق حود عدول نمی کنند. این ملت شایسته تکریم و احترام است .
در یک کلام باید گفت مصر نه فقط سیاستمدارش، قاری قرانش، نویسنده اش، آوازه خوانش ،روزنامه نگارش، و...شاخص است؛ بلکه کشوریست که مردمش نیزشاخص و مثال زدنی اند . مردمی که شدت و قساوت سرکوب بهانه ای برای در خانه نشستن و بازگشت به گذشته برایش نیست. مردمی که راه خود را یافته و می داند چه می خواهد و حاضر به پرداخت هزینه آن نیز هست.

جرس

جمیله کدیور | لینک ثابت

جتگ با ایران؟


اول: مقامات اسراییل با صراحت بی سابقه ای از امکان جنگ علیه ایران سخن گفته اند. نتانیاهو و ایهود باراک وقوع جنگ را ممکن و نزدیک تلقی کرده اند. رییس جمهور اسراییل هم که اکنون با سابقه ترین چهره سیاسی اسراییل است، و به دلیل سابقه دیرینه اش معمولا با احتیاط بیشتری سخن می گفت، از جنگ علیه ایران گفته است: جنگ در همین نزدیکی هاست! علاوه بر آن مقامات امریکا هم پس از اعلام سناریوی ترور سفیر سعودی در واشنگتن، از موضع تندتری علیه ایران سخن می گویند. این مجموعه تهدیدات با مقاله اخیر گاردین در رابطه با حمله به ایران، و ویژه نامه های دیگر نشریات امریکایی و انگلیسی تکمیل شد. سفر ایهود باراک به لندن و سفر وزیر دفاع آمریکا به اسراییل تکه های دیگر این پازل مخاطره آمیز است. تردیدی نیست که سفر مقامات نظامی و امنیتی هم که معمولا اعلام نمی شود، همان بخش اصلی ماجراست.

دوم: با وجود تهدیدات روزهای اخیر، حال با این پرسش بزرگ روبرو هستیم: آیا واقعا در منطقه خاورمیانه قرارست جنگ دیگری اتفاق بیافتد؟ این جنگ چه گستردگی و مختصاتی خواهد داشت؟ کشورها و نیروهای تاثیرگذار بر معادلات منطقه چه بخشی از این سناریو هستند؟ کشورهای عربی منطقه و نیز ترکیه و پاکستان چه موضعی خواهند داشت؟ آیا جهان، منطقه خاورمیانه و حتی کشورهای غربی ظرفیت یک جنگ جدید با محوریت حمله به ایران را دارد؟ نظامهای جدید متاثر از بهار عربی و مردم منطقه از کدام زاویه به تهدیدات اخیر نگاه می کنند؟ تمام این پرسشها جای تامل و درنگ جدی برای همه اطراف قضیه دارد.

سوم: رویکرد برخی از هموطنان ، اعم از فعالان سیاسی و یا مطبوعاتی در این رابطه بعضا قابل مطالعه است.عده ای با نمونه سازی از قضیه لیبی گمان می کنند که یورش نظامی به ایران می تواند مقدمه تغییر رژیم در ایران باشد. با مصاحبه وزیر خارجه امریکا - که گروه های سیاسی و یا مردم ایران را تشویق به کمک خواهی از آمریکا و ناتو کرد- دچار شوق زایدالوصف می شوند و به این امر بدیهی بی توجهند که هیچ گربه ای برای رضای خدا موش نمی گیرد و حقوق بشر ، دمکراسی و آزادی نقابی برای اعمال اراده سیاسی و مداخله در امور داخلی کشورهاست. پس از سخنان خانم کلینتون می بینیم حتی مقالاتی هم در مزایای دخالت خارجی نوشته می شود!. جنبش آزادیخواهانه مردم که با شعار "انتخابات آزاد" و "رای من کو؟" آغاز شد، به دلیل شیوه مقابله حکومت ایران از یکسو، و ورود عناصرتندرو که هیچ اعتقادی به فرایند انتخابات و حرکت مسالمت آمیز ابتدایی مردم نداشت، به یکباره دچار رادیکالیسم و افراط شد . برخی شعار تغییر رژیم را مطرح کردند. طی 9 ماه گذشته، اظهارات و شعارهایی که هیچ کدام مورد قبول میرحسین و کروبی نبود و نیست در غیاب آنها ودر شرایطی که حصر اجازه بیان موضع صریح را به آنها پیرامون جهتگیری مستقلانه حرکت مردم ایران را نمی دهد، بیان شد و برخی افراد، منویات خود را به نام رهبران قالب زدند . ناگفته پیداست که آن گروه ها و یا آن افراد که نمی توانستند با اتکا به خود و معدود همفکرانشان، تغییر رژیم را سامان دهند، به خارج نگاه کرده، با قلم و کلام از نیروی نظامی خارجی استقبال نمودند و با نیروهای منفور ملت ایران نیز نشست و برخاست کردند.

چهارم: این حرکت همان ضربه مهلک به جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران است. ارتقا و انحراف مطالبات جنبش سبز از یک حرکت دموکراسی خواهی در درون نظام به یک حرکت خشن علیه نظام نخستین انحراف استراتژیک در جنبش سبز بود و حال کمک خواهی از خارج و ابراز تمایل به دریافت کمک انحراف به مراتب بزرگتراست و اتفاقا این رویکرد دقیقا همان چیزی است که بخش تندرو حاکمیت ایران نیز برای ملکوک کردن حرکت مسالمت جویانه مردم می پسندند.


پنجم: چنین رویکردی به طور قریب به یقین مورد قبول اکثریت ملت ایران قرار نمی گیرد، البته ممکنست اقلیتی آرزوی چنین ایامی را در دل بپرورانند. مواضع از سر عزت و قدرت کروبی، موسوی، خاتمی و سایر دلسوزان همه حاکی از رویکرد استقلال طلبانه حرکت آزادیخواهانه و اصلاح طلبانه مردم ایرانست. تقابل با افراط گرایی در حاکمیت ایران این نیست که کسانی که به نام جنبش سبز و دمکراسی خواهی و آزادی سخن می گویند خود دچار افراط گرایی از نوع وابستگی به اجانب شوند .

جرس

جمیله کدیور | لینک ثابت

سالی که گذشت

سال ۸۹ ، سال غریب و شایسته تاملی بود؛ سال پیروزی انقلاب تونس و مصر، سال مقاومت گسترده مردم لیبی و یمن، سال اعتراضات گسترده در بحرین... یکی دو روزگذشته نیز مردم سوریه، در درعا و دمشق تظاهرات کردند و خواستار تغییرات شدند. در مراکش، الجزایر، اردن، عراق و عربستان هم شاهد تظاهرات گسترده مردم طی یکی دو ماه گذشته بودیم. در ایران نیز در پی اعتراضات ملیونی سال گذشته و سرکوب شدید و تاکتیک رهبران سبز مبنی بر عدم حضور خیابانی، امسال با دعوت موسوی و کروبی مجددا شور جدیدی در بین طرفداران جنبش ایجاد شد و بیست و پنج بهمن خیابانهای تهران و برخی شهرهای بزرگ سبز شد.

سال ۸۹ ، هم نمایش حضور و اقتدار مردم بود، هم پایان حضور برخی دایناسورهای سیاسی و هم نشان از جان سختی دیکتاتورهای در حال احتضار داشت.

پرسش اصلی که این روزها برای بسیاری مطرح شده، این است: این اعتراض ها چگونه آغاز شد و به کدام سرانجام منتهی می شود؟ چرا در برخی نقاط منجر به پیروزی شد و در برخی دیگر کمابیش یا ادامه دارد و یا چون آتش زیر خاکسترست؟ آیا می توان برای همه کشورها نسخه واحدی پیچید؟

این سوالها و دهها سوال دیگر، طی چندماه گذشته دغدغه اصلی بسیاری از ناظران تحولات اخیر بوده است و جای آن دارد که پیرامون آن تامل شود و متفکرین حوزه سیاست پیرامون آن بیشتر بیاندیشند و قلم بزنند.

تردیدی نیست که هر کشور و ملتی ویژگی های خاص خود را دارد؛ نمی توان همگی را همانند تلقی کرد و با یک مقیاس و میزان سنجید. اما قدر مشترک تحولات این کشورها فضای اختناق آمیز و بسته استبدادی ، تحقیر کرامت و حرمت شهروندان و وضعیت نابسامان اقتصادی بوده است، که ظرفیت لازم را برای به میدان آوردن مردم داشته و دارد.

در مصر و تونس این ویژگیها کاملا نمایان بود و سریع منجر به سقوط روسای جمهور مادام العمر شد، در حالیکه در کشورهای دیگر، به رغم تداوم اعتراض مردم تا سرنگونی دیکتاتور، به نظر می رسد هنوز راه درازی در پیش است.

برخی کشور ها مثل اردن و الجزایر برای پیشگیری از گسترش اعتراضات اقدام به برخی اصلاحات سیاسی و تغییرات حکومتی وبازتر کردن نسبی فضای سیاسی کردند.

از طرفی بعضی کشورهای دیگر در بین مردم به توزیع پول پرداختند.کویت پیش از همه به این سیاست دست زد. بیش از دو میلیارد دلار بین کویتی ها توزیع نمود. آب و برق را مجانی کرد. جریمه های رانندگی را بخشید. حقوق ها را افزایش داد. در عربستان بیش از نود میلیارد دلار هزینه فرمان های بیست گانه ملک عبدالله می شود. حقوق ها به نحوچشمگیری افزایش پیدا کرد. به دانشجویان دو ماه شهریه اضافه پرداختند. در سوریه، بشار اسد سربازی را به سه ماه کاهش داد...

بعضی کشورهای دیگرهم نه تدبیر سیاسی به خرج دادند که فضای سیاسی را قدری تلطیف کنند و نه به لحاظ اقتصادی هزینه کردند تا فضای اعتراضی را به نفع خود متحول کنند. آنها به شیوه قذافی و علی عبدالله صالح شیوه سرکوب و کشتار را پیشه کردند و تصور کردند با این شیوه، حکومت مستقر، قابل استمرار است.

آیا این سیاست ها توانسته یا می تواند امواج تظاهرات و اعتراضات را محدود و یا خاموش کند؟ واقعیت این است که در بسیاری از کشورهای اسلامی و عربی شاهد اختلاف طبقاتی و تفاوت شیوه زیست هستیم. از سویی مردم در شرایطی زندگی می کنند که از بسیاری از نیازهای طبیعی و انسانی خویش بی بهره اند. مثل زندگی میلیون ها نفر در قبرستان های قاهره و دیگر شهرهای مصر. از سوی دیگر حکومتگران و خانواده و اعوان و انصارشان در چپاول اموال و مفاسد اقتصادی سر از پای نمی شناسند.

استبداد وقتی حالت مادام العمری پیدا می کند، امید به تغییر را می کشد و جامعه را با یاس و رکود رویارو می کند. تحقیر، سرکوب و زندان به مرور اعتماد مردم به حکومت را از میان می برد. اعتراض ها و بغض های در سینه حبس شده، در انتظار یک فرصت می مانند. آن فرصت وقتی فراهم شد و ملتی به میدان آمد دیگر هیچ قدرتی نمی تواند در برابر آن ملت بایستد.

آیت الله خمینی در ششم خرداد ماه سال شصت در ملاقات با نمایندگان مجلس هشدار دادند اگر حکومت ظلم کند، کشور با یک انقلاب دیگر رویارو می شود:

"باید به حسب واقع، به حسب انصاف، به حسب وجدان، این مردمی که شماها را روی کار آورده اند، این مردم زاغه نشین که شماها را روی مسند نشانده اند ملاحظه آنها را بکنید، و این جمهوری را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود.

از آن روز بترسید که ممکن است یکی از “ایام الله ” – خدای نخواسته – باز پیدا بشود. و آن روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به ۲۲ بهمن، قضیه این است که فاتحه همه ما را می خوانند!"

مردم مصر روز شنبه ۲۸ اسفندماه در یک همه پرسی به اصلاح قانون اساسی رای دادند و فاتحه مبارک را خواندند... به گونه ای که دیگر کسی نمی تواند مادام العمر رییس جمهور مصر بشود. دیر نباشد که در سایر کشورهای منطقه نیز، مردم خط پایانی بر تمام سیاستهای ارعاب گونه و تحقیرآمیز و مستبدانه حاکم بزنند.

روسای مادام العمر معمولا تصور می کنند حکومت حق آنان است و این حق را هم که به زعم خودشان با شایستگی تمام احراز کرده اند، حاضر نیستند تحت هیچ شرایطی واگذار کنند. مبارک می خواست پسر بزرگش جمال را به جای خود بگذارد. لیلا طرابلسی زن بن علی در صدد بود جانشین همسر بیمارش شود. قذافی از جانشینی سیف الاسلام پسرش و یا حتی دخترش سخن گفته بود. در نظام های پادشاهی مثل بحرین و سایر کشورها هم که تکلیف روشن است.

ورود ملتها به صحنه برای رقم زدن سرنوشت به دست خود، گویای آنست که مردم فاتحه سیاستهای "جانشین سازی" حکام را خوانده اند و به هیچ ترتیب اجازه نمی دهند دیگر آنها برای آینده خود و فرزندانشان تصمیم بگیرند.


جمیله کدیور | لینک ثابت