ضرورت توجه به زمینه های اعتراض


اعتراضات اخیر در ایران یک شبه پدید نیامده است و آن را باید همچون پدیده ای مرکّب یامعادله ای چند مجهولی بررسی و مطالعه کرد. این اعتراضات حاصل خشم فروخورده طیف های مختلفی از جامعه ما است که سالها دیده نشده، تحقیر شده و صدایشان شنیده نشده است. بنابراین به جای تقلیل این اعتراضات به یکی دو عامل خاص، ضروریست آن را از جنبه های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و حتی فردی/روانشناختی مورد مطالعه قرار داد و به نقد سیاست های نظام در عرصه های مختلف پرداخت و از جهاتی این اعتراضات را نشانه ای از عملکرد ناکارامد و بعضا بسیار ضعیف جمهوری اسلامی در این عرصه ها در طی چند دهه اخیر تلقی نمود.

با توجه به گستردگی اعتراضات به لحاظ جغرافیایی و تنوع شعارهای مطرح شده در آنها، این اعتراضات را می شود از منظر شکاف اقتصادی بین قشر محروم و فقیر از یک سو و قشر متوسط و غنی از دیگر سو، شکاف بین نسلی بین جوانان و نسل میانسال و کهنسال، شکاف های سیاسی بین مخالفین نظام فعلی از یک سو و طرفداران یا حداقل منتقدینی که با اعتراضات خیابانی سر سازش ندارند از سوی دیگر، شکاف اجتماعی-فرهنگی بین طیفی که خواهان آزادیهایی برای انتخاب سبک زندگی و لباس و ظاهر خود هستند از یک طرف و دیگرانی که همچنان به ارزش های موجود پایبندند و خواسته خود را بر دیگران تحمیل می کنند، و مشکلات حاد زیست محیطی در سراسر کشور که فضای زندگی و تنفس و کار را دشوار کرده، مطالعه کرد. طبیعی است که در فضایی ملتهب با جمعیتی که تصور نمی کند صدایش از سوی حاکمیت شنیده شود و همه راه های پیش رو را برای بهبود و تغییر بسته می بیند و اصلا فضایی برای اعتراض نداشته است، افراد و جریان هایی هم سوء استفاده کنند و از آب گل آلود، ماهی مورد نظر خود را صید کنند.

زمینه ها
برای مرور ماجرا، نباید شروع قصه اعتراضات را هفتم دی ماه ۹۶ در مشهد دانست. بلکه باید پیش زمینه این اعتراضات را در نقاط مختلف کشور و در زمانهای قبل در نظر داشت.

به لحاظ اقتصادی، شروع این اتفاقات قبل از این با اعتراضات مکرر در مقابل مجلس، اعتصابات کارگری در رابطه با عدم پرداخت حقوق کارگران در شهرهای مختلف کشور، اعتراضات مردمی در رابطه با عملکرد موسسات مالی اعتباری و بسیاری از اعتراضات کوچک اصناف دیگر شروع شده بود. آخرین و مهمترین مورد به جز اعتراضات کارگری نیشکرهفت تپه، اعتراضات متعدد توسط سپرده گذاران موسسه های مالی طی ماه‌های اخیر برای دریافت سپرده های خود بود. اعتراض‌ آنها به عدم رسیدگی به شکایت‌ها از سوی قوه قضاییه و نیز عدم تسویه سپرده‌ها مطابق با وعده‌ها توسط بانک مرکزی و اعتراض به عدم اطلاع رسانی به موقع از سوی بانک مرکزی و دستگاه قضایی در مورد فاقد مجوز بودن بسیاری از تعاونی های مالی-اعتباری و ادعای این که فریب مجوز بانک مرکزی برای موسسه کاسپین را خورده‌اند، بود.

دست اندرکاران امر به جای گفتگو با معترضین و شنیدن صداها و رسیدگی به اعتراضات صنفی کارگری، معلمان، دانشجویان، ... و تلاش برای بررسی و حل موضوعات مبتلابه جامعه، از یکسو نسبت به موضوعات مورد اعتراض تجاهل کردند و از سوی دیگر دستگاه قضایی نیز بازداشت فعالین کارگری، فرهنگی و سیاسی را سرلوحه کار خود قرار داد و در اعتراض خانواده ها به مظالم، تا توانست رنج خانواده ها و بستگان آنها را دامن زد.

در این سال ها صدا و سیمای جمهوری اسلامی در قالب مخرب ترین دستگاه برای نظام جمهوری اسلامی عمل کرده است. این نهاد که باید ملی و نماینده جامعیت و کل مردم ایران باشد، طیف محدودی از حاکمیت را نمایندگی کرده و با نفرت پراکنی و خشونت کلامی، افترا و اتهام، نقش مهمی در ویرانگری اخلاق فرهنگی طیف هایی از جامعه ما را بر دوش گرفته، و عملا به استثنای برخی برنامه های انگشت شمار ورزشی و طنز، به هیچ وجه صدای مردم نبوده و فرایند حاشیه سازی را در جامعه ایران تبلیغ کرده، به گونه ای که عملا مردم را به سمت شبکه های مختلف ایرانی زبان در خارج کشور و شبکه های مجازی زرد یا شبه زرد سوق داده است. هر چند صدا و سیما در این مهم تنها نبوده و خبرگزاریهایی چون فارس و تسنیم و نشریات مختلفی چون کیهان نیز این فرایند نفی و حذف و طرد و انگ زنی به هر کس را که چون اقلیت حاکم نمی اندیشد، تکمیل کرده اند و در وقت مناسب ضربه لازم را زده اند.

عملکرد شورای نگهبان بویژه عملکرد و اظهارنظرهای شخص آیت الله جنتی در فرایند ناراضی سازی عمومی را به هیچ وجه در این چند دهه نباید نادیده انگاشت. تصمیم گیری بر مقدرات و سرنوشت جامعه ای جوان با خاستگاه هایی متفاوت توسط چند فقیه کهن سال با نگاهی غیر متناسب با تحولات روز جامعه -که باید خصلت اصلی فقه شیعه توجه به تحولات روز و جامعه و اجتهاد متناسب با تحولات باشد- بر خشم و عصبانیت اقشار مختلف جامعه بخصوص نسل جوان افزوده است. شورای نگهبان به منزله نهادی غیرپاسخگو در مقاطع مختلف از جمله در مقاطع انتخابات، عملا وظیفه حذف و به حاشیه راندن اقشار مهمی از جامعه را سرلوحه کار خود قرار داده است. نحوه برخورد با مصوبات مجلس که می تواند گره گشای اقشاری از جامعه باشد یا ورود به برخی حوزه ها که در حوزه وظایف شورا نبوده نیز از جمله دستاوردهای این شورای نا کار آمد و ناکام باید دانست. از جمله می توان به موضوع سپنتا نیکنام عضو زردشتی شورای شهر یزد پرداخت و مصوبه شورای نگهبان را نمونه ای از این فرایند ناراضی سازی و افزایش دامنه مخالفین دانست. متاسفانه بسیاری از اقدامات شورای نگهبان که باید مهمترین حامی اسلام از جهت بررسی مصوبات مجلس به منظور عدم مغایرت با شرع و قانون اساسی باشد، بیشترین ضربه را بر نگاه مردم مسلمان ایران نسبت به آموزه های دینی و اقدامات قانونی داشته است.

عملکرد دستگاه قضاییه که باید مستقل و مهمترین دستگاه در امر مبارزه با فساد و ملجا و پناهگاه اصلی مردم برای رسیدگی به حقوق تضییع شده شان باشد، خود عامل شیوع فساد و مخل آرامش بسیاری از مظلومین و محرومین بوده و عامل مهم دیگر نارضایی مردم در این سال ها بوده است. از جمع محدودی از قضات سالم و زحمتکش که بگذریم، دستگاه قضایی که در این سالها نیازمند جراحی جدی برای مبارزه با فساد در دورن مجموعه خود بوده، خود به گسترش فساد و نارضایتی کمک کرده است. رسیدگی به بسیاری از پرونده های قضایی، به جای عبور از مجرای قانونی و حقوقی، متاثر از مصلحت اندیشی های سیاسی راس قوه است و رشوه و فساد حرف اول را در بسیاری از تصمیمات و احکام قضایی گرفته است. فساد و کارچاق کنی برخی قضات، و شبهاتی که در مورد راس دستگاه قضا در ادوار مختلف از جمله این دوره بوده و عدم پاسخگویی به افکار عمومی دامنه بی اعتباری دستگاهی که باید معتبرترین دستگاه کشور باشد را توسعه و تسری بخشیده است. بدین ترتیب به جای بازداشت فاسدان، عملا معترضین به فساد متهم و محکوم و زندانی شده اند. یک نمونه از این موارد بازداشت منصور نظری از جریان حزب‌الله و شاعر مدافعان حرم است که به افشاگری در مورد«باند فساد» در قوه قضائیه که در حوزه‌های «زمین‌خواری»٬ «آب‌خواری»٬ «قاچاق مواد مخدر»٬ «قاچاق اسلحه» و «فساد اخلاقی» فعال بودند، پرداخت و به جای رسیدگی به موارد یاد شده توسط قوه قضاییه، نامبرده بازداشت شد.

و صدالبته فساد و رشوه محدود به دستگاه قضایی نیست و بسیاری از دستگاه های دولتی و غیردولتی و شهرداریها را شامل می شود. مردم برای گذران امور و حل مشکلات خود در هر سطحی مواجه با دست اندرکارانی فاسد و رشوه گیر در رده های مختلف ادرای و شغلی می شوند. و اگر ناگزیر از پرداخت رشوه شوند و نخواهند و یا نتوانند، کارشان مشکل پیدا خواهد کرد و عملا دامنه عصبانیت و خشم از سیستم گسترده و گسترده تر می شود.

به این مجموعه ناراضی ساز باید طیفی از امامان جمعه و جماعات در شهرهای مختلف را افزود. از علم الهدای مشهد گرفته تا احمد خاتمی و صدیقی تهران تا بعضی امامان در دورافتاده ترین شهرهای کشور. در این چند دهه، از امامان جمعه تهران و شهرهای دیگر مثل آیت الله طالقانی، آیت الله منتظری، آیت الله موسوی اردبیلی، آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله خامنه ای، آیت الله دستغیب، آیت الله طاهری اصفهانی، آیت الله مدنی، آیت الله اظرفی اصفهانی،... به امامانی در تهران یا بعضی شهرستان ها رسیده ایم که به جز خسارت برای اسلام و مسلمین نیستند. بعنوان نمونه حسن ترابی امام جمعه بروجرد که معترضانش در بیانیه‌ای ضمن نالایق و نااهلی خواندن او چند ماه قبل با انجام راهپیمایی، هدف خود را «رساندن پیام اعتراض مردم لرستان به فسادهای گسترده کانون‌های قدرت و ثروت» در این استان اعلام کرده و مدعی شده بودند که « حسن‌ترابی سال‌هاست که با لگدکوب کردن ارزش‌ها و ترویج فساد و نکبت در بروجرد، در حق مردم خیانت می‌کند». آیا کسی به خواسته این مردم برای بررسی اقدامات مافیایی این امام جمعه بقول معترضان رسیدگی نمود؟ این امامان جمعه که باید مظهر رحمت و عطوفت اسلامی و پناهگاهی مردمی برای شنیدن صدای مردم باشند، بعضا تبدیل به برج عاج نشینانی دور از دست مردم و حلقه اتصال ثروت و قدرت مذهبی و سیاسی و عاملان نفرت پراکنی و اختلاف و شقاق در جامعه تبدیل شده اند. اظهارات صدیقی امام جمعه تهران در روز ۲۲ دی ماه و آشغال خواندن معترضان اخیر، با این عبارت که «اجتماع ملت، دریایی را ایجاد کرد و آشغال ها را شست و تمیز کرد»، نمونه ای است از نوع نگاهی است که به جای آنکه اعتراض را به رسمیت بشناسد و در صدد ترمیم آسیب های موجود برآید، عملا به تسری و توسعه این اعتراضات با عبارتهایی توهین آمیز می پردازد. بدون شک بسیاری از خطبه های جمعه در این سال ها یکی از عوامل دورافتادگی مردم از دین و بدبینی به نظام حاکم بوده است.

و البته عدم توضیح و توجیه برخی جنبه های مثبت سیاست خارجی نظام در سوریه یا در حمایت از فلسطین و حزب الله لبنان از یک سو و تکرار برخی شعارهای نخ نما شده قدیمی از منبرها و رسانه های رسمی که قدرت اقناع افکارعمومی را در مقابل هجمه گسترده مخالفین این سیاست ها را ندارد، در کنار اقدامات تخریبی که برای کوچک نمایی کارهایی که برای بهبود وضعیت اقشار محروم در این چند سال صورت گرفته از سوی دیگر و تزریق این شبهه از سوی معارضین خارجی و منتقدین داخلی، عملا این سوال را در اذهان ایجاد کرده که چرا باید دولت ایران به جای رسیدگی به حل مشکل محرومین خود به کشورهای دیگر بپردازد.

در کنار عوامل فوق شیطنت های احمدی نژاد و طیف او را برای ورود دوباره به عرصه سیاست و تلاش برای بی اعتبار کردن دو جریان مطرح اصولگرا و اصلاح طلب/اعتدالی و چهره های مطرح دو جریان، یکی دانستن سیاست های این دو جریان در قبال مردم و معرفی طیف خود به عنوان مدافع قشر محروم و نماینده طیف سومی که نه اصلاح طلب و نه اصولگرا را قبول دارد نباید دست کم انگاشت. دولت بهار، سایت وابسته به احمدی نژاد در مقاله ای که در سالگرد آیت الله هاشمی رفسنجانی و البته با نگاهی به اعتراضات اخیر منتشر کرده، باعنوان «پدرخوانده رفت، زنده باد مردم!»، با عکسی از فیلم معروف پدرخوانده می نویسد: «مردم اما اینک در خلوت و نهان درباره ی فیلم ِ اکران شده نظر می دهند, آنها مرزهای اصلاح طلبی و اصولگرایی را کمرنگ و گاه بی رنگ می بینند و در عوض شکاف ِ "شمال _ جنوب" را عمیق می دانند. شمالی که اقلیتی قدرتمند دارد و طبقه ای مستحکم است و جنوبی که اکثریتی ضعیف را شامل می شود که شمالی ها پا روی آنها گذاشته و کمرشان را خم کرده اند».

نگاهی به چند روز اعتراض

به گفته آقای علی مطهری: «آن کسانی که در مشهد ابتدا دعوت به تجمع کرده‌اند یکی «سایت حزب الله مشهد» بوده که این‌ها قبلاً کنسولگری عربستان در مشهد را تخریب کرده‌اند و دیگری هم پیروان آقای احمدی‌ن‍ژاد بوده‌اند که از طریق فضای مجازی دعوت به تجمع کرده بودند. آقای علم‌الهدی هم در نماز جمعه‌ی آن هفته [به این مضمون] گفته بودند که بخش اولش یعنی اعتراض به گرانی خوب بود اما بقیه‌اش خوب نبود که البته این حرف خوبی نیست.»

شاید تصور آغاز کنندگان حرکت اعتراضی این نبود که زمام اعتراضات از دست آنها خارج می شود و دامنه آن به سایر شهرها می رسد و برخی معارضین نظام و انقلاب هم در خارج از آب گل آلود اعتراض ماهی مقصود را صید می کنند و از انقلابی جدید برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی سخن خواهند گفت.

دعوت به اعتراض برای نخستین بار در کانال های مخالف دولت روحانی با دعوت نه به گرانی، علیه دولت و وضعیت اقتصادی کشور منتشر شد. گفته می شود تظاهرات در مشهد (۷دی) به دعوت یک کانال تلگرام انجام شده که مدیر آن "حامد موحدی"، خواهرزاده جواد کریمی قدوسی (نماینده مشهد و عضو جبهه پایداری) است. البته این دعوت در ادامه حرکت اعتراضی با هشتگ ماپشیمانیم در شبکه های اجتماعی بود. به همین دلیل هم در نخستین واکنش ها، جهانگیری به مخالفان دولت کنایه زد و رقبای پیشین روحانی را مسئول به وجود آوردن اعتراضات مشهد خواند و به آنها هشدار داد که دودش به چشمان خودشان می‌رود.

هدف اولیه اعتراض کنندگان مشهدی، حسن روحانی و تلاش برای تضعیف یا حتی اجبار او به استعفا بود. در روزهای بعدی دامنه شعارها گرانی و معیشت و رییس جمهور را درنوردید و کلیت نظام و رهبری را هدف قرار داد. برای جامعه ای که درهای اعتراض مسالمت آمیز سالیان سال است بسته شده و هر معترضی با انگ و اتهام اقدام علیه امنیت ملی پرونده دار و محکوم شده، قابل پیش بینی بود که خیلی زود اعتراضات جماعتی که هیچ فضایی برای اعتراض نداشته اند، از حالت مسالمت آمیز و حق طلبانه اولیه خارج شود و به تخریب اموال عمومی و حمله به هر چیزی که نماد نظام در ابعاد اقتصادی، سیاسی و مذهبی است، هدف حمله کنندگان قرار گیرد. و طبیعی است که در بین جمعیت معترض افرادی معارض و وابسته به گروههای خارج از کشور هم فضا را دوقطبی تر کنند. در این میان در کنار نقش یک کانال تلگرامی که ماهیت آن و منابع خبریش مشکوک است و بتدریج معترضین را به اعمال خشونت تشویق کرد، نحوه خبردهی رسانه های فارسی زبان خارج از کشور هم بسیار قابل تامل است. و این صد البته در کنار عملکرد فشل صدا وسیمای جمهوری اسلامی در پوشش اخبار اعتراض از یک طرف و ارایه فیلم های به اصطلاح مستند علیه چهره های سیاسی و طیف هایی از جامعه ایران بمناسبت ۹ دی و... قابل توجه بود. بعبارتی جامعه ای که ملتهب است، نیازمند ارایه اخبار و تحلیل ها و برنامه هایی است که از التهاب جامعه بکاهد نه آنکه بر آتش خشم و عصبانیت مردم دامن زند. نکته مهم اینست که جریان ضد دولت از ضدیت و اقدامات مخرب خود علیه دولت دست برنداشته و از یکسو به پمپاژ ناامیدی به جامعه ادامه داده، از سوی دیگر اخیرا پیشنهاد عدم کفایت رییس جمهور را دنبال می کنند.

***

از آنچه بر شمرده شد، مختصرا باید گفت که اگر چه از دامنه اعتراضات کاسته شده، ولی ریشه اعتراضات بطور جدی زنده و برقرار است. شکاف فقیر و غنی و بی توجهی به رسیدگی به موضوع فقر، بیکاری، فساد و اختلاس ها و کلاهبرداریهای بزرگ اقتصادی، شکاف بین نسلی و عدم درک درست برخی مسوولین عالی نظام از خواست های نسل جوان که همواره با دیوارهای بلند نفی و تحقیر مواجه شده اند، شکاف های سیاسی که با محدودیت های فراوان برای طیفی سیاسی و آزادیهای مطلق برای طیف اقلیت حاکم از سوی دیگر همراه شده، شکاف های جنسیتی که بخصوص با محدودیت های فراوان برای زنان و دختران همراه و بسیاری از حقوق بدیهی آنها انکار شده، اگر دست اندرکاران عالی نظام فکری برای عوامل شکاف های ریشه ای فوق نکنند، امکان سربرآوردن اعتراض ها از گوشه ای دیگر و تسری آن به نقاط دیگر موجود خواهد بود.

فراهم آوردن شرایط لازم برای فعالیت نهادهای صنفی مختلف از جمله کارگران، آزادی فعالیت احزاب سیاسی، آزادی تجمعات برای اقشار و گروههای مختلف، آزادی مطبوعات، آزادی زندانیان سیاسی و محصورین، پاسخگویی و شفافیت نهادهای غیرپاسخگو در مورد عملکرد و بودجه، فراهم کردن زمینه تحقق برخی آزادیهای اجتماعی، مبارزه مستمر با فساد در قوا و نهادهای مختلف کشور، ایجاد زمینه اشتغال برای اقشار جوان کشور که به یمن گسترش دانشگاه در نقاط دور و نزدیک اکثرا از تحصیلات عالیه برخوردارند، اصلاح جدی صدا وسیمای کشور، غربال کردن امامان جمعه سراسر کشور، و انتخاب فقهایی جوان و نواندیش که آگاه به تحولات زمان و مکان هستند برای شورای نگهبان از جمله برخی اقداماتی است که می شود برای مقابله با وضع موجود در نظر داشت.
اگر اقدامات اصلاحی کوتاه مدت و دراز مدت انجام نشود و دامنه اعتراضات گسترده گردد، گزینه هایی نگران کننده چون جنگ داخلی یا تجزیه ایران در انتظار خواهد بود.
***
نسیم بیداری

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (0)

چند نکته پیرامون آزادی انتخاب پوشش

۱- زنان نه فقط در عصر جمهوری اسلامی موضوع محوری سیاست و مبارزه قدرت بوده اند، در عهد پهلوی پسر و پدر هم در مرکز سیاست های حکومت و موضوعی برای مبارزه قدرت با طیف متدین و مذهبی و روحانیون جامعه بوده اند.

۲- سیاست کشف حجاب عصر رضاشاه و غربی کردن ظاهر زنان در عصر محمدرضاپهلوی، یکی از دلایل قانونی کردن سیاست حجاب اجباری بعنوان شاکله ای از سیاست های ضدغربی جمهوری اسلامی از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب شد.

۳- حجاب اجباری از همان ابتدا با مخالفت طیف گسترده ای از زنان مواجه شد. راهپیمایی زنان در تهران در ۱۷ اسفند ۱۳۵۷، اولین واکنش گسترده زنان مخالف این قانون بود. در این راهپیمایی نه فقط زنان بی حجاب که جمعی از زنان باحجاب نیز شرکت داشتند.

۴- طی چهار دهه گذشته به رغم سیاست رسمی حکومت برای حجاب اجباری، مقاومت زنان برای مقابله با آن به شکل های مختلف ادامه داشته است. شکل های مختلف پوشش زنان از نمودهای شیوه اعتراضی زنان در این سالها بوده است.

۵- مخالفان حجاب اجباری شامل طیف گسترده ای از زنان و مردان طی این سال ها بوده اند و محدود به یک طیف خاص نمی شوند. بسیاری از طیف متدینین و با حجاب نیز طرفداری آزادی انتخاب پوشش زنان بوده و هستند و این خواسته را از طرق مختلف اعلام کرده اند.

۶- تلقی حکومت در این سالها این بود که حجاب اجباری موجب افزایش حیا و عفت عمومی می شود.طیفی از مسوولین با تبدیل موضوع حجاب به موضوعی امنیتی، دامنه مخالفان حکومت را روز بروز گسترش داده. در حالی که خواسته زنان و دختران خواسته ای بحق برای انتخاب سبک زندگی خود است.

۷- بعنوان کسی که نوع پوشش و سبک زندگی خود را آزادانه انتخاب کرده ام، برا این باورم که حکومت با رواداری باید حق انتخاب نوع پوشش را به خود زنان و دختران واگذار کند. چهار دهه اجبار نشان داد که سیاست حکومت در این رابطه سیاستی شکست خورده بوده است.

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (0)

هاشمی در پیشگاه تاریخ و مردم سربلند است


هاشمی رفسنجانی را نمی توان از تاریخ مبارزات ایران قبل از انقلاب تا پیروزی آن از یک سو و ایران پس از انقلاب و ایجاد و تثبیت و استحکام نظام جمهوری اسلامی، از سوی دیگر جدا کرد. هاشمی بخشی لایتجزا از تاریخ معاصر ایران است. مردی بزرگ با کارهایی بغایت بزرگ که به اقتضای هر کار بزرگی، موافقان و مخالفان زیادی داشت و دارد. مردی که نه فقط در طول حیاتش مورد نقد و دشمنی و هتک فراوان قرار گرفت و با بزرگ منشی به آنها وقعی ننهاد، بلکه امواج هتاکی و دشمنی علیه او حتی پس از مرگ نیز همچنان مشهود است.

هاشمی را از ابعاد مختلف می توان مورد بررسی و مطالعه قرار داد و طبیعتا یک مقاله مجال مناسب برای پرداختن به جنبه های مختلف این شخصیت تاثیرگذار تاریخ ایران معاصر نیست. نوشتن و داوری درمورد انسان هایی از مقوله هاشمی که در حوزه های مختلف دینی، سیاسی، فرهنگی، علمی، اقتصادی و اجتماعی موثر بوده اند، کار آسانی نیست. در این نوشتار، با تکیه بر کارکردهای متنوع هاشمی رفسنجانی در طول حیاتش و بر اساس سخنرانی ها، مصاحبه ها و نوشته هایش، سعی می کنم مختصرا به نقاط ممتاز این فعالیت ها در قبل و بعد از انقلاب در چند محور مشخص اشاره ای داشته باشم: هاشمی بعنوان یک مبارز و فعال (اکتیویست) انقلابی، هاشمی بعنوان یک سیاستمدار، هاشمی بعنوان یک فرمانده جنگ، هاشمی بعنوان امام جمعه، هاشمی بعنوان یک اندیمشند دینی و بالاخره هاشمی بعنوان موسس دانشگاه، روحانی ای که دغدغه ارتقا و رشد ایران و سعادت ایرانی را داشت. بدون تردید این نوشتار فقط گوشه هایی از عملکرد هاشمی در چند حوزه پیش گفته را من باب یاداوری عنوان می کند.


هاشمی بعنوان فعالی مبارز و انقلابی

فعالیت های سیاسی-اجتماعی هاشمی عمدتا متاثر از آموزه های امام خمینی (ره) در اواسط دهه سی، در مخالفت با حکومت پهلوی شکل گرفت و آغاز شد. او که دردهه ۱۳۳۰ در همسایگی منزل امام زندگی می کرد و سال‌های ۱۳۳۵ و ۳۶، در درس‌های امام شركت داشت، بتدریج ارتباط نزدیکتری با ایشان پیدا کرد.

قبل از فعالیت سیاسی، محور فعالیت هاشمی عمدتا کارهای تبلیغی و آگاهی بخشی بود. او در سال ۱۳۸۹ در رابطه با اقداماتش در مکتب تشیع و تاثیر مقالات محققانه آن در روشنگری طلاب در گفتگو با نشریه مدیریت ارتباطات می گوید:

کار اجتماعی ام را با مطبوعات شروع کردم. من، آقای "باهنر"، آقای "مهدوی" و آقای "صالحی"، ۴ نفر طلبه ی کرمانی بودیم كه این كار را می كردیم و محور ما هم حضرت امام بود. مجله مکتب اسلام هم بود که محورش آقای "شریعتمداری" بود. هنوز هم به آن صورت سیاسی نشده بودیم. اصلاً زندگی من از کار اجتماعی و کار آموزشی و ارتباطی اینچنینی و استفاده ابزارهای اطلاعرسانی آغاز شد و تا الان هم همیشه همین بوده است ..
.
این نشانه اهمیت نقش فعالیت های فرهنگی از نگاه هاشمی در سالهای قبل از انقلاب است. انتشار مکتب تشیع یک اتفاق مهم در زندگی هاشی است. با انتشار مکتب تشیع هاشمی امکان ارتباط با متفکرین مطرح دینی عصر خود را پیدا می کند. انتشار مکتب تشیع به دلیل تنوع موضوعات و بروز بودن در میان اقشار غیر حوزوی دیگر نفوذ فراوان داشت. پدرم که عمرش دراز باد، برایم از خاطراتش از تهیه مکتب تشیع در آن سالها فراوان برایم گفته است. پدرم که در آن ایام معلم و شخصی فرهنگی بود، مرتب مکتب تشیع را تهیه می کرد و در مناسبت های مختلف مطالبش را برای خانواده یا کلاس درس خود با زبانی قابل فهم، توضیح می داد. این بدان معناست که مکتب تشیع ورای حوزه و ورای شهر قم در نقاط مختلف و گروههای متفاوت جایگاه خود را پیدا کرده بود.

هاشمی (۱۳۸۹) در ادامه می گوید:

... در حوزه برای اینکه طلبه ها مطلع شوند، مجله ای را راه انداختیم كه سالنامه مکتب تشیع و فصلنامه مکتب تشیع بود.۷-۸ سال هم منتشر شد و خیلی هم موفق بود. با نویسندگان بزرگ کار میکردیم. آن نشریه واقعاً حوزه را بیدار کرد، چون مقالات بسیار سنگین از شخصیتهای بزرگ کشور می گرفتیم. آن موقع تیراژ کتابها ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ و در همین حد بود. اولین نشریه ما ۱۰ هزار نسخه تیراژ داشت و فوری چاپ دوم خورد و ۵ هزار نسخه دیگر چاپ کردیم. حوزه و محافل مذهبی با آن کار -چون به سراسر کشور ارسال کردیم- هوشیار شد و حوزه ها وارد سیاست شدند. این مربوط به قبل از مبارزات، یعنی سال ۳۶ - ۱۳۳۵ بود که این کار را کردیم.

وقتی امام اولین اعلامیه را در رابطه با انجمن های ایالتی ولایتی علیه دولت دادند، هاشمی و شبکه ای که ایجاد شده بود در نشر و تبلیغ آن اقدام و عملا وارد مبارزه علیه رژیم شدند. زمانی که بحث کاپیتالاسیون مطرح شد، اخبار دقیق مرتبط را هاشمی با رادیویی که به خواست امام تهیه کرده بود، در اختیار ایشان می گذاشت. بعلاوه اسناد مهمی که بعد از آن تهیه کرد را به امام رساند و ایشان از اخبار مرتبط با موضوع مطلع شد و نهایتا پیام و سخنرانی تاریخی امام علیه کاپیتولاسیون انجام شد که منجر به تبعید ایشان گردید.

هاشمی در سال های قبل از انقلاب هفت مرتبه و به مدت چهار سال و پنج ماه زندانی و شدیدا شکنجه شد. محورعمده مبارزات هاشمی قبل از انقلاب را شرکت در تجمعات اعتراضی، سخنرانی‌ و نشر مطالب دینی و سیاسی، همراهی با جمعی از روحانیون انقلابی جوان دیگر بعنوان محرم اسرار امام، تبادل مسائل سرّی سیاسی، نوشتن اعلامیه، چاپ، نشر و پخش اطلاعیه های امام تشکیل می دهند. بعد از تبعید امام خمینی، هاشمی بعنوان یکی از حلقه های اتصال امام و مردم بود. او این نقش را با همراهی جمع دیگری از روحانیون عهده دار بود، بعلاوه ارتباط با سایر گروه‌های انقلابی را نیز سازماندهی می کرد. مدیریت مالی مبارزات انقلاب نیز از محورهای دیگرفعالیت هاشمی در سالهای قبل از انقلاب است. پیش فروش مکتب تشیع یکی از منابع مالی در مبارزات بعدی و شکل گیری یک شبکه ارتباطی بود. شبکه توزیعی مکتب تشیع، سرمایه معنوی مهم و تشکیلات موثری برای نهضت امام خمینی شد. با تبعید امام، برغم سکوت حوزه و تلقی بسیاری مبنی بر اینکه مبارزه به پایان رسیده است، هاشمی در کنار جمعی از روحانیون انقلابی دیگر چراغ مبارزه را روشن نگه داشت. بعنوان نمونه در یک سخنرانی کاپیتولاسیون را به قرارداد ترکمانچای تشبیه و به تبعید امام خمینی نیز اشاره کرد.

گذشته از دورانی که به سربازی اجباری در دوران پهلوی گذشت، مبارزه عملی با حکومت پهلوی، انجام ماموریت هایی که امام برعهده اش گذاشته بود، نگارش و ترجمه کتاب از جمله فعالیت های دیگر هاشمی بود. از جمله این اقدامات می توان به نگارش کتاب امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار، و ترجمه کتاب سرگذشت فلسطین نوشته اکرم زعیتر توسط هاشمی اشاره کرد. بعلاوه کمک به سایر مبارزین از نکات مثبت دیگر اقدامات هاشمی در این مقطع بود. برای کمک به برخی روحانیون ممنوع المنبر، وقت آنها را برای نگارش متون دینی پیش خرید می کرد و بدین گونه هم کمک به آنها می کرد و هم به انتشار مباحث دینی کمک می نمود.

در سالهای منتهی به پیروزی انقلاب هاشمی به تبعیت از امام تمرکز خود را عمدتا بر آگاهی بخشی توده های مردم متمرکز کرد، و نهایتا یک سلسله عوامل که مجال آن در این بحث نمی گنجد، منجر به بازگشت امام به ایران و پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ شد.

صراحت لهجه، شجاعت، ذکاوت، مدیریت توانمند وقوی و انجام کارهای تشکیلاتی از جمله ویژگی های هاشمی در این دوران است. او مبارزه سیاسی را با فعالیت های فکری-فرهنگی و اقداماتی اقتصادی برای تامین و استقلال مالی مبارزه تلفیق کرد و آغازکننده فعالیت ها و کارهایی بود که تا آن زمان در بین طلاب و حوزه جانیفتاده بود. هاشمی که آخرین روزهای محکومیتش را در زندان می گذراند، ده روز قبل از اینکه سه سال محکومیتش به پایان برسد، مورد عفو قرار گرفت. در همان ایام برخی دیگر از جمله آیت الله طالقانی و آیت الله منتظری نیز آزاد شدند.

تاکید امام در ماههای منتهی به پیروزی انقلاب بر تشکیل شورای انقلاب بود. نهایتا امام به شورایی پنج نفره از روحانیون مشتمل بر آقایان مطهری، هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، باهنر و بهشتی مسوولیت دادند برای شناسایی افراد مناسب برای اداره امور کشور در آینده بعد از پیروزی فعالیت کنند. بعدا آقایان طالقانی و خامنه ای نیز به این جمع پنج نفره اضافه شدند.

نمایندگی امام در کمیته سوخت در زمستان ۱۳۵۷ برای هدایت اعتصاب سراسری شرکت نفت از جمله مسوولیت های دیگر هاشمی در ماههای قبل از انقلاب است. هاشمی با سخنرانی هایش برای کارکنان شرکت نفت بدبینی و مخالفت هایی که در بین کارکنان و کارگران بود، را نسبت به انقلاب تاحدود زیادی از بین برد.

شورای انقلاب به پیشنهاد آیت الله مطهری، مهندس بازرگان را به نخست وزیری معرفی کرد و با تحولات روزهای بعد انقلاب به پیروزی رسید.


هاشمی بعنوان سیاستمداری عملگرا

هاشمی رفسنجانی بدون تردید به عنوان یکی از معدود افراد متنفذ و تاثیرگذار سیاسی ایران پس از انقلاب شناخته می‌شود. شخصیتی که هر جا به او نیاز بود، در مسوولیت های مختلف انجام وظیفه کرده و در تمام جایگاههایی که داشت جریان ساز بود و به رغم هجمه های مختلفی که به او شد، خم به ابرو نیاورد. به تعبیر خودش: «من این انقلاب را پایه گذاری کرده‌ام و نسبت من با دیگران به این انقلاب مانند مادر و دایه است. در نتیجه سخنی به زبان نخواهم آورد که انقلاب به خطر بیفتد.

هاشمی که از جوانی ودر سال های قبل از انقلاب معتقد به کار جمعی بود، پس از پیروزی انقلاب به همراه چهار روحانی دیگر پیشنهاد تشکیل حزب جمهوری اسلامی را به امام خمینی دادند. امام که در آن مقطع مخالف تشکیل حزب بودند، و استدلال ایشان این بود که روحانیون پیشنهاددهنده باید حالت پدری در جامعه داشته باشند، درحالیکه حزب بعنوان بخشی از جامعه نمی تواند این خصلت را داشته باشد، نهایتا با بحث هایی که انجام می شود، هاشمی امام را به ضرورت تاسیس حزب جمهوری اسلامی از جانب جمع یاد شده متقاعد می کند. و هشت روز بعد از پیروزی انقلاب حزب جمهوری اسلامی با محوریت آقایان بهشتی، هاشمی، خامنه ای، باهنر و موسوی اردبیلی فعالیتش را آغاز می کند.

به یاد دارم آخرین دیداری که با هاشمی داشتیم، ملاقات اعضای خانه احزاب ایران در اردیبهشت سال ۱۳۸۸ بود. در این دیدار هاشمی بر اهمیت کار جمعی و نقش حزب و فعالیت حزبی با بیان تجربیات خودش تاکید داشت.

در ماههای اول انقلاب، با توجه به شرایط ملتهب کشور، دستیابی گروههایی از مردم به اسلحه و اقدامات گروههای معاند در مناطق مختلف، خصوصا در کردستان، هیاتی به ریاست آیت الله طالقانی عازم این منطقه برای رسیدگی شد. هاشمی نیز عضو این هیات بود. این نشانه آن بود که هرجا مشکلی بود، هاشمی برای حل مشکل اعزام می شد. با شهادت آیت الله مطهری، بار مسوولیت ها برای همه از جمله هاشمی سنگین تر شد. ترکیب شورای انقلاب قدری تغییر کرد و جمع جدیدی به شورا پیوستند.

هاشمی ریاست سه دوره اول مجلس شورای اسلامی در بین سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸ را عهده دار بود. مجلس اول بعنوان مهمترین نهاد قانونگذاری بعد از انقلاب، در قیاس با مجالس دیگر زمینه ساز تصویب بسیاری از قوانین مهم موجود کشور بود. از جمله مهمترین مصوبات مجلس اول در زمان ریاست هاشمی می توان به موراد زیر اشاره کرد: تصویب آزادی گروگان‌های امریکایی، قانون حل اختلافات مالی و حقوقی ایران و امریکا، تصویب طرح عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر (رئیس‌جمهور)، قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی، قانون تشکیل سازمان بازرسی کل کشور و دیوان عدالت اداری، قانون مجازات قانون دیوان محاسبات کشور، تأسیس وزارت اطلاعات، قانون تعیین سرپرستی وزارت‌خانه‌های بی‌وزیر، قانون فعالیت احزاب و جمعیت‌ها و انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن‌های اسلامی یا اقلیت‌های دینی، قانون تشکیل شوراهای اسلامی، قانون عملیات بانکی بدون ربا، قانون تعیین خط مشی کلی و اصولی برنامه‌های سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی، اساسنامه‌ سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی، قانون تأسیس وزارت معادن و فلزات، قانون تأسیس وزارت صنایع سنگین، قانون تشکیل وزارت جهادسازندگی، تصویب قوانین حمایتی از نیروهای بسیجی و افراد غیرنظامی و خانواده‌های آنان، قانون ادغام سازمان بسیج ملی (مستضعفین) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، اساسنامه‌ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تامین بودجه و مخارج جنگ، قانون تأمین مبلغ سه میلیارد ریال جهت مصارف ضروری و فوری مخصوصا کمک به مصدومین و جنگ‌زدگان،...

از سال ۱۳۶۸ تا سال ۱۳۷۶ بعنوان چهارمین رئیس جمهور ایران انتخاب شد. ریاست وی که با پایان جنگ هشت ساله و خرابی های فراوان ناشی از جنگ همراه بود، عمدتا معطوف به توسعه اقتصادی، بازسازی زیربناهای اقتصادی و صنعتی کشور، سازندگی و طرح های عمرانی همراه شد. در این دوره شرایط جنگی به شرابط بازسازی و سازندگی تبدیل شد. هرچند اولویت هاشمی عمدتا با اقتصاد و سیاست بود، ولی این بدان معنی نبود که به مقولات غیر اقتصادی همچون فرهنگ و هنر بی توجه باشد. به رغم انتقاداتی که به هاشمی چه در حیات و چه پس از درگذشت او در رابطه با ضعف فرهنگ در دوران ریاست جمهوری وی می شود، به ادعای مدیران فرهنگی ادوار مختلف، محصولاتی که در دوره مسئولیت آقای هاشمی در حوزه سینما و تئا‌تر و موسیقی ساخته شده، با توجه به فضای حاکم جامعه پس از جنگ، قابل دفاع و درحد مقبول است. کابینه های هاشمی کابینه هایی فراجناحی و کارامد بود. در دولت هاشمی نماینده همه جریانهای سیاسی حضور داشتند. و این امتیازی بود که کابینه های هاشمی نسبت به بقیه داشت. گذشته از تلاش برای کاهش محدودیت های اجتماعی، ارایه نگرش جدیدی از اسلام و سبک زندگی جدید و متناسب با مقتضیات و نیازهای جامعه در عرصه داخلی، نگاه منعطف هاشمی در حوزه سیاست خارجی نیز متوجه گسترش روابط ایران و بهبود روابط با کشورهای مختلف بخصوص غرب بود، که البته با مقاومت های زیادی از سوی جریان های مختلف سیاسی مواجه شد.

هاشمی رفسنجانی از آغاز تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام تا آخرین ساعات حیات ریاست این نهاد را برعهده داشت و در جهت انجام وظایف مجمع از جمله ارائه مشاوره به رهبري در تعيين سياستهاي كلي نظام، پيشنهاد چگونگي حل معضلات نظام كه از طريق عادي قابل حل نيست به مقام رهبري، تشخيص مصلحت در مواردي كه مصوبه مجلس شوراي اسلامي را شوراي نگهبان خلاف موازين شرع و يا قانون اساسي بداند، نظارت بر حسن اجراي سياستهاي كلي نظام تلاش کرد.

‎‏ در شان نزول مجمع تشخیص در کتاب امام خمینی (س) به روایت آیت الله هاشمی رفسنجانی (۱۵۳) می نویسد:

مجمع تشخیص مصلحت نظام، اول در قانون اساسی نبود و همین امر، خلأیی در‏‎ ‎‏قانونگذاری ایجاد کرده بود؛ زیرا معمولاً در قوانین اساسی دنیا، راه می گذارند که اگر‏‎ ‎‏بن بستی در کشور به وجود بیاید، مرجعی باشد که آن بن بست را بشکند و راه را باز کند.‏‎ ‎‏منطق هم اینگونه است. در قانون اساسی، اول فکر می شد که رهبری هستند و ولی فقیه و‏‎ ‎‏رهبری حق دارند که در اینگونه موارد، دخالت و معضل را حل کنند، امام این کار را‏‎ ‎‏می کردند. به همین علت، در سالهای اول با حضور امام مشکل نداشتیم. مسأله ای که‏‎ ‎‏به وجود می آمد، امام تصمیم می گرفتند یا می گفتند که سران سه قوه تصمیم بگیرند و‏‎ ‎‏عمل بشود. ما ـ رؤسای سه قوه، نخست وزیر و مرحوم حاج احمد آقا ـ جلسه ای تشکیل‏‎ ‎‏می دادیم و به دستور و با اختیارات امام، مسائل را حل می کردیم. امام در سالهای آخر‏‎ ‎‏عمرشان، به این نتیجه رسیدند که این شیوه را نهادینه کنند تا موردی نداشته باشد. ‏‏‏از موارد مهم آن مقطع، اختلاف مجلس و شورای نگهبان بود. در اولین دوره مجلس‏‎ ‎‏شورای اسلامی، در بخش قانونگذاری با مسائل بسیار عمده ای روبه رو بودیم.


در پی گسترش اختلافات مجلس و شورای نگهبان، امام در پاسخ به درخواست آقایان موسوی اردبیلی، خامنه ای، احمد خمینی، موسوی، و هاشمی رفسنجانی، با تشکیل مجمع تشخیص جهت حل مشکلات نظام موافقت کردند و در پاسخ به آنها تاکید کردند:
...حضرات آقایان توجه داشته باشند که مصلحت نظام از امور مهمه ای است که گاهی غفلت از آن موجب ...شکست اسلام عزیز . (۱۶۱) می گردد

‏قانون کار، قانون مبارزه با مواد مخدر، قانون رفع برخی از موانع تولید و سرمایه‌گذاری صنعتی و... از جمله قوانینی‌اند که نتیجه اقدامات مجمع بوده است.

بعلاوه عضویت در همه ادوار مجلس خبرگان رهبری به نمایندگی از استان تهران از جمله فعالیت های دیگر هاشمی در طول حیاتش محسوب می شود. او در دوره چهارم خبرگان از ۱۳۸۶ تا ۱۷ اسفند ۱۳۸۹، ریاست خبرگان را پس از درگذشت آیت الله مشکینی عهده دار بود. هرچند در دوره های بعدی جریانی مخالف ریاستش بود، ولی حتی زمانی هم که رییس نبود، تاثیرگذارتر از هیات رییسه عمل می کرد.

یکی از تاسف های بزرگ زندگی ام نحوه برخورد جمعی از اصلاح طلبان با وی در جریان انتخابات مجلس ششم بود که منجر به این شد که قبل از تحلیف به عنوان نماینده از این پست استعفا دهد. حضور هاشمی در مجلس ششم بعنوان یک وزنه سیاسی مهم، قطعا می توانست تعیین کننده و تاثیرگذار باشد و از بسیاریاز اتفاقاتی که تا امروز کشور را به سمت دوقطبی شدن سوق داد، می رهاند. هرچند در سالهای بعد این طیف به اشتباه خود پی برد و در مقاطع مختلف از هاشمی در جریان انتخابات حمایت و پشتیبانی کرد.

هاشمی بعنوان فرمانده ای مقتدر

ورود هاشمی به حوزه جنگ، عملا با حکم امام خمینی (ره) بود. هاشمی در تاریخ ٢١ مهر ١٣٦٠ در شورای‌عالی دفاع منصوب و پس از آن جانشین فرمانده کل قوا شد. هاشمی در مصاحبه با پايگاه اطلاع رسانی خود در ۶ مهرماه ۱۳۹۳ علت انتصابش به « فرماندهی جنگ» را اختلاف بین سپاه و ارتش عنوان می کند و می گوید:

مدتی که من فرمانده جنگ نبودم ، سه عمليات مثل رمضان و والفجر مقدماتی انجام شد که ناموفق بود. برای انجام آن چند عمليات هم بين ارتش و سپاه که خيلی صميمی بودند، اختلاف افتاد. چون هر دو می خواستند خوب بجنگند ارتش می خواست کلاسيک بجنگد و سپاه هم اصل غافلگيری را انتخاب کرده بود و شيوه ديگری در جنگ داشتند . لذا اختلاف به وجود آمد. بالاخره ضرورت پيدا کرد که کسی در آنجا باشد و جنگ را فرماندهی و اين اختلافات را حل کند که من از سوی امام به عنوان فرمانده جنگ انتخاب شدم.

هاشمی (۱۳۹۳) در همان گفتگو همچنین به دلیل تعيين خودش به عنوان «فرمانده جنگ» و نه افراد دیگر می گوید:

اينکه چرا من انتخاب شدم، بين من و آيت الله خامنه ای بحث بود. امام گفتند: آيت الله خامنه ای دستشان آسيب ديده و مشکلات اين گونه هم دارند. رئيس جمهور هم هستند که بايد کشور را اداره کنند. ولی من در مجلس بودم و می بايست مجلس را اداره می کردم و دو نائب هم داشتم . امام گفتند: شما دو نائب داريد واگر در مجلس نباشيد ، اتفاق مهمی نمی افتد. اين استدلال بود.

طی سال های گذشته جریانی هاشمی رفسنجانی را متهم کرده که آيت الله خمينی و سپاه پاسداران را ناچار به پذيرش قطعنامه ۵۹۸ و جام زهر کرده است. هاشمی ضمن رد این استدلال، فرسایشی شدن جنگ، کمبود امکانات، شکست های مکرر، ،هزینه های فراوان انسانی و مادی، روحیه بد رزمندگان، کمک ها و حمایت های گسترده جهانی از عراق، فاجعه شیمیایی حلبچه، و احتمال حملات مشابه شیمیایی به نقاط مختلف ایران، سیاست غرب برای محروم کردن ایران از منابع نفتی، حمله امریکا به هواپیمای ایرانی را از جمله عوامل موثر در پایان جنگ و پذیرش قطعنامه عنوان می کند. او معتقد بود جهان نمی خواهد ایران پیروز جنگ باشد و از هیچ اقدامی در این رابطه کوتاهی نمی کند.

از طرف دیگر، عده ای هم معترضند چرا جنگ پس از فتح خرمشهر با اقتدار به پایان نرسید. هاشمی در پاسخ به این شبهه نیز در گفتگو با هفته نامه پنجره (۱۳۹۰) می گوید:

تصمیم به جنگ و صلح، در اختیار فرماندهی کل قوا قرار داشت که امام بودند. حضور بقیه جنبه مشورتی داشت که اگر نظری داشتند، بیان می‎کردند. این‎که می‎گویند ما در آن سال‎‎ها می‎توانستیم جنگ را تمام کنیم، باید گفت: بله، اگر می‎خواستیم، می‎توانستیم جنگ را تمام کنیم. اما به اهداف‎مان نمی‎رسیدیم. در آن زمان ۲ هزار کیلومتر از زمین‎‎های باارزش ما، یعنی ارتفاعات غرب در اختیار صدام بود. ارتفاعاتی در بین این زمین‎‎ها بود که به‎لحاظ نظامی بسیار ارزشمند بودند...بعلاوه آنان تجاوز کرده، خسارت‎زده و انسان‎‎های بی‎گناه را کشته بودند. نمی‎شد چنین اهانتی به ما شود و ما قبول کنیم و بگوییم جنگ تمام شود... تازه اگر می‎خواستیم این کار را بکنیم، تأثیرات منفی زیادی در میان نظامی‎ها، ارتش، سپاه، بسیج و خانواده‎‎های شهدا داشت. البته دست بالا را هم در جنگ داشتیم و به همین‎خاطر نیروها، مردم و مسئولین نمی‎پذیرفتند به آسانی صرف‎نظر کنیم. طرف‎‎های درگیر حاضر نبودند حقوق ما را بدهند. یکی از خواسته‎‎های ما این .
.بود که متجاوز باید محاکمه شود و غرامت پرداخته شود


هاشمی بعنوان امام جمعه ای هوشمند

هاشمی رفسنجانی از ۱۲ تیرماه ۱۳۶۰ با حکم امام خمینی در مقام امام جمعه موقت تهران اقامه نماز را آغاز کرد و تا ۲۶ تیر ماه سال ۱۳۸۸ که آخرین نماز جمعه خود را اقامه کرد با بیش از ۴۰۰ بار اقامه نماز،بیشترین امامت جمعه تهران را عهده دار بود. خطبه های نماز جمعه نقش مهمی در پیشبرد سیاست های هاشمی و اطلاعرسانی و جلب حمایت عمومی پیرامون برنامه هایش داشت. بسیاری از مسایل مهم را هاشمی ابتدا در تریبون نماز جمعه عنوان کرد. بعنوان نمونه موضوع مترو که برخی مسوولین آنرا کالایی لوکس در آن زمان می دانستند، در خطبه ای که به خطبه مترو معروف شد، عنوان گردید.

در این بخش به دو نماز جمعه هاشمی اشاره مختصری می کنم. ضرورت حفظ اعتماد مردم به دست اندرکاران نظام وجه مشترک هر دو خطبه است.

هاشمی یک هفته قبل از انتخابات سال ۱۳۷۶، در خطبه های نماز جمعه تهران، متولیان برگزاری انتخابات را به پرهیز از تقلب فرا می خواند و می گوید:

... مسئله مهم ما انتخابات است که در جمعه آینده بناست به لطف خداوند برگزار شود... هیچ کس مایل نباشد رقیب خودش را بشکند و بدنام کند... حالا قبل از رأی شورای نگهبان خوب عده زیادی بودند ممکن است بعضی از آنها صالح نبودند. اما این ها که امروز ماندند کسانی هستند که شورای نگهبان رأی داده که این ها صالح هستند... خوب، بدنام کردن یک چنین کسی چه جوابی می تواند پیش خدا بدهد... حرف سوم ما با مجریان و ناظران این قانون است. مجری ها و ناظر ها همه مسئولیت گرفتند که قانون را اجرا کنند... شما که می دانید ما همیشه با اعتماد مردم کار کرده ایم، با اعتماد مردم پیروز شدیم، با اعتماد مردم در جنگ فاتح شدیم، با اعتماد مردم کشور را ساختیم، خوب این اعتماد اینقدر سرمایه عظیمی است، چه درآمدی از این باارزش تر است که ما به خاطر او در دل مردم شک بیندازیم که مردم شک بکنند که این ها راست می گویند یا نه، انتخابات آزاد است یا نه، آراء ما دزدی می شود یا نه، باید واقعاً مسئولان اجرایی و ناظران به گونه ای کار بکنند که خیال مردم راحت باشد، البته این را هم می دانم که عده ای هستند که ما هر کاری بکنیم آن ها حرف منفی می زنند که درست نبود و تقلب شد. اما اینکه ما خودمان کار بکنیم و سند بدهیم و واقعاً این کار را بکنیم خوب این پیش خداوند باید جواب بدهیم، حال هرکس که می خواهد باشد، هر مقامی از رئیس جمهور، شورای نگهبان، وزارت کشور، ائمه جمعه، ناظران همه و همه... (روزنامه اطلاعات ۲۸ اردیبهشت ۱۳۷۶)

دومین نمونه، نماز هاشمی در تیرماه سال ۱۳۸۸ است. در این نماز که بعد از حوادث تلخ انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ برگزار شد، جمعیت عظیمی در نماز شرکت کردند و بعنوان بزرگترین نماز جمعه در تاریخ ایران شناخته شد. هاشمی با طرح خدشه دار شدن اعتماد مردم در انتخابات سال ۸۸، و با انتقاد از عملکرد صدا وسیما در قسمتی از خطبه‌ها می گوید:

جمهوری اسلامی لفظ تشریفاتی نیست. هم جمهوری است و هم اسلامی. باید این دو با هم باشند. اگر هر یک از این دو آسیب ببیند، دیگر انقلاب و جمهوری اسلامی نخواهیم داشت.

وی برای حل مشکل بحران پیش آمده پنج پیشنهاد ارایه کرده و می گوید:

اول: پایبندی همه به قانون: ما باید همه چه نظام حکومت دولت مجلس نیروهای امنیتی و نظامی و انتظامی و مردم یعنی معترضان همه باید در چارچوب قانون حرکت کنیم. ما اگر از قانون تجاوز کنیم دیگر هیچ مرزی ندارد. و باید با قانون مسائل‌مان را حل کنیم و همه قانع باشیم...
دوم: ایجاد فضای بحث برای جلب اعتماد: یک فضایی بوجود بیاوریم که همه اطراف بتوانند آنجا حرفشان را بزنند و هر طرف منطقی و بدون دعوا و بدون مشاجره و منطق حاکم باشد البته عمده اینکار مال صدا و سیماست که باید انجام بدهد که مستمعین زیادتری دارد و سایر رسانه‌ها هم باید اینکار را بکنند و بحث‌ها باید منطقی باشد برادرانه خواهرانه بنشینند با هم حرف بزنند و دلیلش را بگوید و آنهم دلیلش را بگوید و بالاخره مردم در این بین خودشان می‌فهمند و آخرش هم می‌توان از مردم پرسید و طوری باشد که ما این اعتماد را برگردانیم.
سوم: آزادی زندانیان سیاسی: لازم نیست در این شرایط ما افرادی را که به این نامی که الان هست در زندان داشته باشیم. اجازه بدهیم اینها به آغوش خانواده‌هایشان بازگردند. (تکبیر نمازگزاران) نگذاریم بخاطر زندانی بودن یک عده دشمنان ما، ما را سرزنش کنند شماتت کنند به ما بخندند.
چهارم: دلجویی از آسیب‌دیدگان: آسیب‌دیدگان این حوادثی که اتفاق افتاد باید همدردی و دلجوئی بشود. آنهائی که عزا دارند هم به آنها تسلیت بدهیم و هم دل آنها را دوباره با نظام نزدیک کنیم و اینکار شدنی است. کسانیکه وفادار به انقلاب باشند و ببینند که نظام به سراغشان می‌رود آنها زود می‌توانند با دل و جانشان با ما همراهی کنند و اینکار را باید انجام دهیم و از آنان دلجوئی کنیم.
پنجم: آزادی رسانه‌ها و مطبوعات: بگذاریم رسانه هایمان بالاخره این رسانه‌ها با معیارهای قانونی اجازه گرفته‌اند محدودشان نکنیم و در حد قانون زیرا ملاک و چارچوب قانون است که نه رسانه‌ها انتظار داشته باشند بیشتر از اجازه قانونی عمل کنند و نه نظام از آنها توقع کند که حق قانونی آنها را ندیده بگیرند و همه با هم بگذاریم یک فضای آرام آزاد انتقادی یا تائیدی هر دوی آن بوجود بیاید...

و نهایتا با امید به پایان گرفتن بحرانی که پیش آمده، می گوید: امیدوارم این خطبه نماز جمعه شروعی در آینده باشد و بتوانیم از مشکلی که می‌توان نام بحران را روی آن گذاشت به خوبی عبور کنیم و دوباره شاهد همدلی و همراهی یک رقابت سالم باشیم، هر کسی که مردم خواستند آن گونه باشد، امیدواریم همیشه با همین روحیه در صحنه باشیم.

این نماز، آخرین نماز هاشمی و یکی از ماندگارترین نماز جمعه های تهران تلقی شد. نمازی که پس از گذشت بیش از هفت سال هنوز موضوعیت و تازگی دارد.


هاشمی بعنوان مفسری اندیشمند

سوای کتب و مقالات متعدد و متنوع هاشمی در زمینه های دینی، سیاسی و فرهنگی، تفسیر راهنما در میان نوشته های هاشمی از جایگاه منحصر بفردی برخوردار است. ت‍ف‍س‍ی‍ر راه‍ن‍م‍ا شامل کلید واژه‌های موضوعی قرآن و برداشت‌های متفاوت در تفسیر به صورت طبقه بندی شده است. اصلی‌ترین بخش تفسیر راهنما در نمایه‌های آن است که نشان می‌دهد در هر آیه چه مطالبی وجود دارد. اين مجموعه، شامل تفسير ترتيبي موضوعی قرآن است كه براساس يادداشت‌هاي زندان هاشمي‌رفسنجاني سامان گرفته و با کمک پژوهشگران تکمیل شده است. در رابطه با هر آيه، برداشت ها و تفسیرهای مختلف و توضيحاتي در نحوه برداشت و استفاده از آيه آمده است. این مجموعه به نحوی تنظیم شده که می توان بخوبی مدیریتی اندیشه ورز بر تنظیم آن را بعینه مشاهده کرد.

نخستین بار حدود ده سال قبل، زمانی که تحقیقی در باب آیه "الرجال قوامون علی النساء" داشتم، متوجه شیوه متمایز و علمی این تفسیر در قیاس با بسیاری تفاسیر دیگر که مراجعه کرده بودم، شدم.

هاشمی درباره نحوه شروع نگارش تفسیر راهنما در مقدمه جلد اول این مجموعه ارزشمند می‌‌نویسد:

در آن زندان با ناگواری‌هایش به خاطر انس، الفت و پیوندی که با قرآن پیدا کرده بودم و شور و نشاطی که در خود احساس می‌کردم، روزی چند بار مضمون «این الملوک و ابناء الملوک» را بر قلب یا زبان می‌گذراندم. در مراحل نخستین، کتاب تفسیر در اختیار نداشتم، ولی پس از مدتی به تفسیر مجمع البیان و بعد از سوره انفال به تفسیر المیزان نیز دست یافتم. بعد از نماز صبح بلافاصله مشغول می‌شدم و تا نزدیک ظهر فقط به این کار می‌پرداختم. فقط برای صرف صبحانه و ورزش مختصر صبحگاهی و انجام نیازهای ضروری از کارم منفک می‌شدم، به جز روزهایی که مسئول کار زندان بودم و نظافت و ظرفشویی و سایر کارها وقتم را می‌گرفت. برای استفاده بیشتر از وقت و امکانات محدود زندان و تسهیل انتقال فیش‌ها به خارج، فیش‌ها، کوتاه، مختصر و اشاره‌ای و متراکم تهیه می‌شد و کار بدین منوال پیش می‌رفت. سرانجام دوران محکومیتم از ۶ سال به سه سال کم شد و من تصمیم به خارج ساختن فیش‌ها گرفتم. کم کم ملاقات‌ها بر خلاف معمول، که از پشت شیشه با تلفن بود، حضوری انجام می‌گرفت و من در هر ملاقاتی با نگرانی و اضطراب یک یا چند دفتر را از زیر عبا به دست همسرم در زیر چادر می‌دادم و او با شجاعت مخصوص خود خطر را می‌پذیرفت و از زندان بیرون می‌برد. حدود ده روز از سه سال محکومیتم مشمول عفو شد و پیش از پیروزی انقلاب آزاد شدم. مراحل بعدی تحقیق و تدوین این تفسیر در مراکز مختلفی بررسی و پیگیری شد و در نهایت به وسیله مرکز فرهنگ و معارف قرآن وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی تکمیل شد.»( هاشمی،۱۳۶۱: ۱۶-۹).

گذشته از این مجموعه ارزشمند، تالیفات دیگر هاشمی هر کدام از جایگاه خاصی برخوردارند. بطور خاص مجموعه خاطرات هاشمی، روایت دست اولی از تاریخ ایران معاصر است. این خاطرات نیز نشانه دیگری از تمایز هاشمی از بسیاری دیگر از روحانیون معاصر است که با نوشتن روزنوشت هایش، پژوهش را برای محققان مسایل ایران غنی ترو آسانتر کرد. به گونه ای که در بسیاری موارد تنها مستند موجود، نوشته ها و خاطرات هاشمی در مقطع مورد نظر است.


هاشمی بعنوان موسس دانشگاه

بعنوان مردی که ایده های زیادی برای سعادت ایرانی و ارتقای جایگاه ایران داشت، تحصیلات عالیه نسل جوان را بعنوان یکی از راههای سعادت و یکی از برنامه های جدی پی گرفت. دو سال پس از انقلاب فرهنگی، در اردیبهشت ۱۳۶۱ به پیشنهاد هاشمی رفسنجانی و با حمایت امام خمینی دانشگاه آزاد اسلامی تأسیس شد. در حالی که تا پیش از آن مرسوم بود که دانشگاهها در شهرهای بزرگ، مراکز استان و مناطق مطرح تاسیس شود، دانشگاه آزاد موجب شد دسترسی اقشار مختلف از دورترین نقاط به تحصیل دانشگاهی میسر شود. البته این موضوع و گسترش دانشگاه انتقاداتی از جمله رشد مدرک گرایی و خیل فارغ التحصیلان بیکار و غلبه کیفیت بر کمیت را نیز برانگیخت که پرداختن به آنها مجالی دیگر می طلبد، ولی نفس تاسیس دانشگاه و تحصیلات در سطوح مختلف، موجب بالا رفتن سطح دانش و آگاهی در طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی شد که خود نمادی از رشد سرمایه های فرهنگی و معنوی کشور بود.

هاشمی در یکی از خطبه‌های نماز جمعه خود دربارهٔ تاسیس دانشگاه آزاد گفت:

یکی از طرق این است که از همین امسال در هر جا که دستمان رسید و شاید کم‌کم به روستا هم بکشد - البته به شهرهای کوچک به آسانی می‌رسد - مراکزی درست کنیم به نام دانشگاه آزاد اما نه دانشگاه آزاد رژیم گذشته، دانشگاه آزاد واقعی که مواد تحصیلی دانشگاهی را با روش تحصیلی که در حوزه‌های علمیه علوم دینی می‌خوانند، خوانده شود.

****

در این نوشتار بنایم بر این بود که به اختصار بر جنبه های مثبت و قابل توجه کارنامه هاشمی رفسنجانی متمرکز شوم و سرفصل هایی از زندگی او را بازگو کنم. طبیعیست که کسانی که دیکته نمی نویسند، اشتباه هم نمی کنند. حضور فعال در رده های مختلف و مسوولیت های متنوع، خواه ناخواه با انجام خطا همراهست. مهم آنست که درمجموع کارنامه مقبول و قابل دفاعی داشت. از این حیث، هاشمی در پیشگاه تاریخ و مردم سربلند است. در یک کلام، از جمله ویژگی‌های آقای هاشمی این بود که ایران را دوست داشت، موقعیت و جایگاه ایران و سعادت مردم برایش مهم بود، هر چیزی که موجب موفقیت و پیشرفت کشور و رفاه مردم می شد، خوشحالش می‌کرد. فراجناحی عمل می کرد و منافع عمومی را به منافع جناحی و گروهی ترجیح می داد. نماد کاملی از انسانی بود که حفظ نظام برایش اولی بر هر چیزی بود.

بر این باورم که داشتن ظرفیت بالا و شرح صدر، لازمه فعالیت سیاسی است. هاشمی از جمله معدود سیاستمدارانی بود که از ظرفیت بالایی برای فعالیت سیاسی برخوردار بود. به رغم بداخلاقی های فراوان نسبت به او، هیچگاه کینه کسی را به دل نگرفت و با سعه صدر درصدد گشودن گره های کور کشور بود. هاشمی منش و روشی اعتدالی در همه فعالیت هایش داشت، که این اعتدال او را از بسیاری از هم صنفانش متمایز می کرد. هاشمی عمر خود را و همه اهتمام خویش را مصروف ایجاد توازن بین جریانهای مختلف سیاسی و مدیریت اختلافات و حل مشکلات مردم کرد. از مشکلات، بی تدبیریها، و غم مردم به راحتی اشکش سرازیر می شد و با شادی آنها می خندید. هاشمی هیچگاه ناامید نمی شد و در سخت ترین شرایط کشور، با انرژی و مدبرانه برای هر مشکلی راه حل داشت. تجربه نزدیک به چهار دهه فعالیت او پس از انقلاب نمونه های بسیاری از زیرکی، تدبیر و درایت او را در بزنگاههای سخت نشان می دهد.

مرگ هاشمی قطعا خلأ بزرگی برای کشور و مردم خواهد بود. در این سال ها که افراد و نهادهایی که معمولا ملجا مردم در زمان سختی ها بودند، روز بروز بیشتر آب می رفت، هاشمی سعی کرد این خلأها را پر کند. برغم همه تلاش هایی که سال ها از رسانه های رسمی و غیر رسمی برای تخریب هاشمی شد، هاشمی در اوج محبوبیت از دنیا رفت. نوشته ها و سخنرانی هایش می تواند برای نسل جوانی که قرارست در آینده وارد عرصه سیاست و سیاست ورزی شوند، راهنمای مفیدی خواهد بود.

روحش شاد و یادش گرامی باد.
***
نسیم بیداری

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (0)