یادی و روایتی از محمدحسنین هیکل

این یادداشت در شماره نوروزی مهرنامه منتشر شده است:
***

یکی از جاذبه های کار روزنامه نگاری مصاحبه هایی است که با چهره های شاخص خاورمیانه در عرصه سیاسی و رسانه داشتم. از جمله شاخص ترین این چهره ها محمدحسنین هیکل است که دوبار امکان گفتگوی مفصل پیرامون مباحث مختلف روز با او در تهران و قاهره پیدا کردم. برای یک روزنامه نگار جوان که زمانی دوست داشت باستان شناس شود و با یک تلنگر به فکر جراح شدن افتاد و در نهایت سر از عالم سیاست و رسانه درآورد، فرصتی مناسب تر از این پیدا نمی شد.

*****

بدون تردید نمی توان تاریخ معاصر مصر و خاورمیانه عربی و حتی غیر عربی را در نیمه دوم قرن بیستم تا همین دو سه ماه پیش که هیکل سخن می گفت و گاه می نوشت، بدون نام و نشان و تفاسیر او به درستی شناخت و تحلیل کرد.
سال ۱۹۵۷ در سی و چهار سالگی سردبیر الاهرام شد. این مدیریت و سردبیری ۱۷ سال به طول انجامید و مقالات او که با عنوان : بالصراحة در الاهرام منتشر می شد، پرخواننده ترین مقالات سیاسی تاریخ مطبوعات مصر بود.

می توان گفت هیکل از سال ۱۹۵۱ که نخستین کتابش منتشر شد تا پایان عمر، تقریبا سالی یک کتاب منتشر کرد. برخی کتاب های او به بیش از سی زبان ترجمه شد. تیراژ کتاب پاییز خشم او به میلیون ها نسخه در زبان انگلیسی رسید.

اعتبار و شهرت او به جایی رسیده بود که بر کتاب های نعام چامسکی و ادوارد سعید مقدمه نوشت.

او سه نقش درجه اول روزنامه نگاری، تاریخ نگاری و سیاست ورزی را به خوبی در عمر بلند خویش بر عهده گرفت و انصافا به
شایستگی خود را در تاریخ معاصر ثبت کرد.
نخستین کتاب هیکل در بارهٔ ایران بود. او در بحبوحه نهضت نفت به ایران آمد و در سال ۱۹۵۱( ۱۳۳۰ شمسی) کتاب ایران در دهانهٔ آتشفشان را منتشر کرد. او همواره موضوع ایران و بعدا انقلاب اسلامی ایران و نقش منطقه ای و جهانی ایران را پیگیری می کرد. درست سی سال بعد کتاب بازگشت آیه الله را به انگلیسی نوشت. این کتاب با ترجمه دوست نزدیک او عبدالوهاب المسیری به عربی ترجمه شد و مدافع آیه الله - توپخانه های آیة الله- نام گرفت. سال بعد هم کتاب ایران داستانی ناگفته را به انگلیسی نوشت.

به نظرم اگر مجموعه مقالات هیکل در باره ایران از میراث نوشتار او برگزیده شود، مجموعه بسیار ارزشمندی خواهد شد.

***
زمانی که شنیدم هیکل قرار است به ایران بیاید، بلافاصله درخواست مصاحبه با او را با مدیر مسوول محترم روزنامه اطلاعات جناب آقای دعایی مطرح کردم که با استقبال زیاد مواجه شد. هماهنگی های لازم بعمل آمد و موافقت هیکل برای گفتگو نیز جلب شد. گفتگوی نخست که قرار بود نیم ساعت بیشتر طول نکشد، حدود یک ساعت و نیم به درازا انجامید. سوال ها از هر دری بود. از تجربیات روزنامه نگاری هیکل گرفته تا قضایای داخلی مصر و مباحث اعراب و اسراییل.

هر دو از گفتگو بسیار راضی بودیم. رضایت را از تطویل پاسخ ها و پذیرش ادامه سوال ها می شد بعینه در چشمانش دید. نیمه دوم گفتگو، برای سوال های پایانی هر بار به طنز می پرسید این سوال آخر است یا اخیر؟! خاطره مهمی که از این گفتگو دارم و در جای دیگر هم گفته ام و به دلیل اهمیت آن در اینجا هم باز ذکر می کنم. در همین گفتگو در تعارض پوشش(چادر) من و تسلط بر سوال ها و مسایل منطقه و مصر، نتوانست سکوت کند و در میانه بحث گفت: 'درمصر شاعری داشتیم که معلول بود. اما خیلی خوب شعر می گفت. حافظ ابراهیم شاعری دیگر در وصف شاعر اول چنین می سراید:
سباق غایات البیان جری بلاساق

فکیف اذا استرد الساق

درمقاصد سخن بی پا از دیگران پیشی می گیرد

پس چگونه بود اگر او پا داشت؟

'بعد پرسید باید از شما بپرسم که شما اگر چادر نداشتی چه می کردی؟!

خندیدم و در پاسخ گفتم تعارضی در پوشش و توانایی کار رسانه ای نمی بینم. ادامه دادم چادر را مانع فعالیت خود نمی دانم که از آن احساس عجز کنم. بر عکس معتقدم اگر چادر نداشتم در برخی مواقع شاید فعالیتم بمراتب کمتر بود....

در جریان همین گفتگو، قول گفتگویی دیگر در مصر در دفتر کارش را گرفتم. وعده ای که تصور نمی کردم به زودی تحقق پذیرد و زودتر از آنچه فکر می کردم محقق شد. آن گفتگو هم به تفصیل انجامید. هر دو گفتگو به همراه خاطرات اولین سفرم به مصر و مجموعه ای از گفتگوهای تفصیلی با شخصیت های سیاسی، فکری ورسانه ای مصر، در کتاب مصر از زاویه ای دیگر منتشر شده است که اخیرا چاپ جدیدش توسط انتشارات امید ایرانیان منتشر شد.

***

در مقدمه گفتگوی نخستم با هیکل که بقول امروزی ها 'آف د رکورد' بود، تاکیدی بر نام غیر معمول او و دلیل گذاشتن آن نام بر وی داشتم. 'چرا حسنین؟ یعنی دو حسن؟' گفت: مادرم باور داشت حسنین هم حسن است و هم .حسین

بعد از این مقدمه، مصاحبه را با سوالی در مورد خودش شروع کردم و پرسیدم آیا خود را روزنامه نگار می دانید یا سیاستمدار و سفیر سیاسی برای انتقال پیام رهبران و شخصیت های سیاسی؟ پاسخش این بود: 'من روزنامه نگارم. در درجه اول روزنامه نگارم و چیز دیگری نیستم....من نه روزنامه نگار سفیرم و نه سفیر روزنامه نگار. فقط یک روزنامه نگار حرفه ای... درست است که مدتی محبور شدم بعنوان وزیر کار کنم و برای مدتی هم دوست، افتخار می کنم دوست جمال عبدالناصر بودم و شاید این مساله به من صفت سیاسی داد یا سایه سیاست بر کار اصلی من افکند، اما من شغلم را تغییر ندادم و کار دیگری قبول نکردم....روزنامه نگاری شغل اساسی من است'. می گفت عاشق کارش است و به اندازه توانش می کوشد کارش را خوب انجام دهد.

***

به مصر عشق می ورزید. نشانه این عشق را بعینه می شد در گفتار و نوشته هایش دید. معتقد بود 'طبیعت مصر چنین است که کشوری متغیر است. مثل عشق احوال عجیبی دارد. مصر تنها کشوری است که دیانت خود را سه بار عوض کرد: از دیانت فرعونی قدیم به دیانت آسمانی مسیحیت و بالاخره اسلام بعد از فتح اسلامی.' شاید تحولات چند سال اخیر بعد از خیزش عربی ۲۰۱۱ را هم بتوان در همین قالب تفسیر کرد.

گروههای اسلامی-جهادی مصر را انعکاسی از اوضاع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مصر می دانست تا انعکاسی از اوضاع دینی و فکری. در پاسخ به سوالی در مورد بیداری اسلامی در شمال افریقا گفت: ' آنچه در ان کشورها به چشم می خورد مقاومتی است که لوای اسلامی حمل می کند. مقاومتی ملی و اجتماعی. پدیده اعتراضی موجود یک جنبش مقاومت وطن پرستانه اجتماعی، اقتصادی است که ملجا خود را در دین دیده است. و به ترور بعنوان یک پدیده اجتماعی و نه دینی برای اعتراض متوسل شده است'. و نهایتا گفت که 'انقلاب شما در ایران با حرکت های دیگران فرق می کند. به دنبال صحه گذاری و گواهیهای مشابه کار خود از پدیده ها و کار دیگران نباشید'.

***

می توان گفت پس از مصر، او همواره به ایران توجه داشت. در دو گفتگویم بارها بر اهمیت مصر و ایران بعنوان دو کشور مهم با موقعیت مخصوص در تاریخ تاکید کرد و گفت 'در منطقه فقط دو کشور بزرگ با تاریخ طولانی هستند که در کنارهم فرهنگ اسلامی را پیش بردند: ایران و مصر'. قایل به برقراری رابطه بین دو کشور بود که ضروریست هر چه زودتر مجددا برقرار شود. مانع برقراری رابطه را ناشی از سو تفاهم و بیشتر نشات گرفته از عوامل روانی می دانست تا علل واقعی.

***
هیکل با عبدالناصر دوست و مدتی در دولت ناصراز سال ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۴ سمت وزیر تبلیغات را بر عهده داشت. در همان روزگار جوانی کتابی که به نام فلسفهٔ انقلاب از طرف ناصر منتشر شد، به قلم او بود.

با تعصب از ناصر سخن می گفت. می گفت 'با ناصر هجده سال دوست بودم. کارهای او را دوست داشتم. پس از او هم با اندیشه و مبارزه او زندگی می کنم... جهره جوانی که امپراطوری های آن زمان را تهدید می کرد در برابرم است. جوانی که در برابر انگلیس و فرانسه و اسراییل ایستاده بود... سخن او سخن قلب مردم بود'. از کاسترو تعریف کرد که در سال ۱۹۶۷ به ناصر می گوید ما در عملیات انقلابی مان کاملا مایوس بودیم. در سیرامایسترا محاصره بودیم. امریکا و نظام باتیستا ما را در فشار شدید قرار داده بودند. وقتی دیدیم شما در قضیه سویز دربرابر سه کشور بزرگ ایستاده اید، از مقاومت شما الهام گرفتم.

***

در سوالی که در مورد مسایل فلسطین و روند گفتگوهای صلح داشتم، در پاسخ به این سوال که اگر ناصر در شرایط فعلی زنده بود چه می کرد؟ پاسخ داد: 'اگر این مساله رخ می داد و تمام این مسایلصورت می گرفت، جمال بار دیگر از غصه جان می سپرد! و نه با سکته قلبی. اگر جمال زنده بود قضیه فلسطین به اینجا نمی کشید و حمله عراق به ایران و جنگ ایران و عراق رخ نمی داد و کمپ دیویدی نبود و حمله عراق به کویت رخ نمی داد و توافقنامه غزه-اریحا امضا نمی شد و این ها همه نقش جمال را در تاریخ تایید می کند'. ...نقش فرد در طول تاریخ را بسیار مهم می دانست. معتقد بود اگر نقش ناصر نبود انقلاب در ایران تداوم پیدا نمی کرد. معتقد بود حملات به ناصر به رغم گذشت سالها از مرگ وی نشان از اثری است که ناصر برجای نهاده است. به گونه ای که برخی افکار ناصر را تهدیدی برای مصالح خود می دانند.

***

برقراری رابطه مصر با اسراییل را غیرطبیعی می دانست و معتقد بود به رغم تمام تلاش ها و فشارهای دولت، مردم این رابطه را نپذیرفته اند. بر این باور بود کمپ دیوید به تضعیف مصر منجر شد و موقعیت کشورهای عربی را کاملا تضعیف کرد.

***

خاطره جالبی از این گفتگو دارم که پیش از این جایی عنوان نکردم. در پایان گفتگو، هیکل دستش را برای دست دادن مطابق روال بسیاری گفتگوهای رسانه ای دراز کرد! و من که انتظار نداشتم و خودم را برای چنین وضعی آماده نکرده بودم به سبک مقامات جمهوری اسلامی و البته به سبک هندی! به ایشان احترام کردم و صدالبته می دانم که برای ایشان خوشایند نبود. شب در مراسم شام، به اقای دعایی گله کرده بود که خواستم با ایشان دست دهم و نپذیرفت!

بعد از آن مراسم، آقای دعایی توصیه کردند که در چنین مواقعی دستکشی به همراه داشته باشم که هم مراعات شرع اسلام مطابق نظر برخی علما شده باشد و هم مراعات اصول و پروتکل!

***

هر دو گفتگو برنده بهترین گفتگو در جشنواره مطبوعات شد. جایزه اولی حج عمره بود. اولین و شیرین ترین حجی که داشتم. و صدالبته انگیزه ای برای انجام گفتگوهای بهتر و چالشی تر با چهره های مورد مصاحبه.

telegram.me/maktuob

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (0)

تبریک بهار طبیعت

یهار طبیعت، نوروز باستانی و سال جدید بر شما مبارک. با آرزوی بهترین ها برای مردم بزرگ ایران که همواره شایسته بهترین هایند.

جمیله کدیور | لینک ثابت | نظر (0)

عمو هوشنگ هم رفت...

از سختی های غربت این است که زنگ تلفن شبانگاهی یا سحرگاهی تو را در جریان فقدان و از دست رفتن عزیزی قرار می دهد...

در نخستین سالگشت درگذشت عموی بزرگتر، امسال دومین عمو نیز به رحمت ایزدی پیوست. عموهوشنگ که در نوع خود پدیده ای ممتاز و دوست داشتنی بود، اولین پزشک خانواده کدیورها بود که سال ها در امریکا زندگی کرد و در نخستین سال های جنگ تحمیلی عراق به ایران آمد و به جبهه رفت و پس از آن نیز در شهری کوچک در شمال کشور مطب زد و به سبک خود به نحوی عاشقانه به مداوای بیماران پرداخت. متخصص قلب و عروق بود و به نحو حیرت انگیزی با بیمارانش نزدیک بود. کمتر پزشکی را دیده ام که چنین خاکی و مردمی باشد. به رغم سال ها زندگی در غرب، لهجه فسایی خود را حفظ کرده بود. به ایران عشق می ورزید و این عشق را در تکیه کلام های شیرینش می شد بخوبی احساس کرد.
خدایش رحمت کند ...

جمیله کدیور | لینک ثابت